روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | دوتایی روی استیج آمدند و جلوی جمعیت‌ و داورها ایستادند؛ خودش و گیتارش. شروع به خواندن کرد. ترانه درباره‌ خودش بود که هربار به رستوران ایتالیایی‌ می‌رود، خجالت می‌کشد از پیشخدمت بخواهد پنیر پارمزان بیشتری روی غذایش بریزد. بن لَپیدوس صدای چندان زیبا و پرقدرتی نداشت و حتی آنقدرها هم خوب گیتار نمی‌نواخت.

در کل کسی نبود که بتواند در یک مسابقه استعدادیابی دل داورها را به دست آورد. پس یکی‌یکی دستشان را روی دکمه‌های قرمز گذاشتند و نارضایتی‌شان را اعلام کردند. خواننده دست از خواندن برنداشت. حضار‌ پنیردوست به سرعت متن ترانه را حفظ شد و شروع کرد به همخوانی. I always want more parmesan but I'm embarrassed

داورها اجرا را قطع کردند و گفتند جوابشان منفی است. جمعیت شروع کرد به «هووو» کردن. بعد یکصدا شروع کردند به تشویق خواننده. اسم خودش را صدا نمی‌کردند، بلکه همه با هم «پارمزان» را فریاد می‌زدند. انگار جمعیتی بودند که به یاد خساست پیشخدمت‌ها و همه‌ روزهایی که پنیر بیشتری خواسته اما از درخواستش خجالت کشیده افتاده بودند.

آنقدر پارمزان، پارمزان را تکرار کردند که خواننده دوباره ترانه را اجرا کرد. این بار سایمون کاول هم با قیافه‌ای عاصی شروع کرده بود به همخوانی. گفته بود «من از این آهنگ متنفرم ولی از اون‌جایی که دیگه نمی‌تونم از سرم بیرونش کنم، رای منفی رو پس می‌گیرم و بهت جواب مثبت می‌دم!»

جمعیت باقی داورها را هم وادار به پس گرفتن انزجار قبلی‌شان کرد و بالاخره مرد جوانِ نه چندان با استعداد با آهنگی درباره پنیر، با چهار رای مثبت و تشویقی پر شور از صحنه بیرون رفت.آقای پارمزان یادآور این موضوع بود که دیگر جهان تنها پذیرای استعدادهای کلاسیک و خالص نیست و خیلی وقت‌ها جیغ و هورای مردم برای چیزی بالا می‌رود که فقط برایشان بامزه و ملموس است.دیگر برای موفق بودن حتما لازم نیست نابغه و پرتلاش و بی‌نقص بود، ظاهرا بامزگی و خلاقیت در اولویت قرار دارد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.