روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلیپور | آقا شما که از خوانندگان قدیمی این ستون هستید، دیگه همه میدونین که یکی از سختترین کارهای جهان برای من راهاندازی کولره. تا همین یه هفته، ۱۰روز پیش هم مقاومت کردم و با گرما سوختم و ساختم که خدا رو صدهزار مرتبه شکر، دمای هوا رکورد چندین ساله زد و بالای چهل درجه هم تشریف برد که من هم چون در حال پوستاندازی بودم، همت کردم برای راهاندازی کولر.
از اونجاییکه همیشه یک حس ناراحتکننده و آزاردهنده زرنگ بودن در من وجود داره، یک تصمیم بسیار مهمی گرفتم و آنهم این بود که اصلا به روی خودم و کولر نازنینم نیاورم که باید پوشالی عوض بشه و روغن کاریای بشه و این حرفها. با خودم گفتم که کولر را در مقابل کار انجام شده قرار میدهم و با یک حمله گازانبری، یهو روشنش میکنم و ازش میخوام که به وظیفهاش که خنک کردن هواست بپردازد. انگار نه انگار که ۹ماه خاموش بوده. لذا شیر آب را باز کردم و بیهیچ مقدمهای روشنش کردم.
خب، راستش رو بخواین، یکی دو دقیقهای از این زرنگیام خیلی خوشحال بودم و با خودم گفتم که: «پسر، امسال رو جَستی…». ولی یه دو سه تا مشکل خیلی کوچیک بهوجود اومد که این فرضیه رو باطل کرد.اول اینکه کل خانه رو خاک گرفت به ارتفاع پنج میلیمتر. یعنی واژه «خاک بر سر» برایم به شکلی عینی، معنا شد و تجلی پیدا کرد.
هنوز با شکل جدید خانه که یادآور کپرهای کویر لوت بود، درست و حسابی کنار نیومده بودم که یک بوی سوختگی عجیبی هم همراه با خاکها از درون کانالهای کولر وارد خانه شد. خیلی امیدوار بودم که انشالله خانهام در حال آتش گرفتن است و این بو، ربطی به کولر ندارد که با قطع صدای قیژقیژ تسمه کولر، فهمیدم که موتور سوخت. من ماندم و یک کولر سوخته و یک خانه مدفون در زیر خروارها خاک.
اینکه به یک تاسیساتی زنگ زدم و به مانند پزشکان ازش وقت گرفتم و ایشون هم با هزار منت تشریف آوردند و من هم اصلا به روی خودم نیاوردم که چه دسته گلی به آب دادهام، بماند.
مقصود این بود که خدمتتون عرض کنم اون جمله آقای رئیسی که فرمودهاند باز هم قراره گرانیها ادامه داشته باشه رو دوستان تاسیساتی با دل و جان شنیدهاند و با تمام وجود دارن خودشون رو برای روزهای سخت و بحرانهای اقتصادی آینده و تحریمهای بیشتر، آماده میکنن. کار دیگه از تورم و گرون شدن و این حرفهای لوس گذشته. واژهایی جدید باید بسازیم براشون.



