روزنامه هفت صبح، مرتضی کلیلی | با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته میکنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده شدهای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست. عکسهایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، عکسهای فوتبالی، نوستالژیک و… برای دیدن تصاویر و شرح آن ادامه مطلب را بخوانید.
قاب تاریخ ۱
سید ضیاءالدین طباطبایی، از نخست وزیری تا دورهگردی؛ در جریان کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، عامل نظامی کودتا رضاخان و عامل سیاسی و کارگردان ظاهر و باطن، سید ضیاءالدین طباطبایی بود که با حمایت انگلیس صورت گرفت. به گزارش فارس، سیدضیاء در نخستین روزهای ورود قوای قزاق به تهران، با احمدشاه ملاقات و فرمان رئیسالوزرایی خود را با اختیارات کامل دریافت کرد. وی در اولین روز صدارت خویش دست به اقداماتی زد و نزدیک به ۲۰۰ تن از رجال کشور و روحانیون را بازداشت کرد.
نقطه زوال دولت سیدضیاءالدین طباطبایی معروف به دولت سیاه و کابینه ۱۰۰ روزه را باید در اختلاف بین وی و سردار سپه جُست. رضاخان که با سیدضیاء روابط خوبی نداشت، با نزدیک شدن هر چه بیشتر به احمدشاه و اظهار اطاعت، زمینه را برای برکناری سیدضیاء فراهم ساخت. به ویژه که احمدشاه از زمان امضای حکم ریاست وزرایی سیدضیاء، از او دل خوشی نداشت و اهانتهای سید، شاه را به شدت خشمگین ساخته بود.
سرانجام در روز اول خرداد ۱۳۰۰، شاه به سیدضیاء تکلیف استعفا کرد اما سیدضیاء اطاعت نکرد تا اینکه احمد شاه وی را در چهارم خرداد برکنار و دولت ۹۳روزهاش سقوط کرد. پس از برکناری، در همان روز در حالی که از خزانه دولت مبلغ ۲۵هزار تومان به او برای مخارج سفر داده بودند با تنی چند از دوستان و نزدیکان خود از طریق بغداد عازم اروپا شد و ۲۲ سال در اروپا اقامت گزید.
سیدضیاء احوال خود را بعد از عزل از نخستوزیری و در روزهای اقامت در اروپا اینگونه روایت میکند: «عصبی بودم، شبها به آپارتمانم که میرفتم، در هوای سرد برلن دوش آب سرد را با فشار باز میکردم، زیر آن میایستادم و از شدت سرما دندانهایم کلید میشد و جیغ میزدم و زن صاحبخانه فکر میکرد که از تیمارستان آمدهام. شده بودم فرش فروش دورهگرد نه جناب میرزا سید ضیاءالدین.»
شرح عکس:سیدضیاءالدین به همراه یکی از زنان آشنای خود در مزرعهاش
قاب مشاهیر ۱
روستازاده نابغهای که از جنوبیترین منطقه شهر با رتبه ۱۵، وارد دانشگاه تهران شد؛ ۳۱ خرداد سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران بود. چمران دهم مهر ۱۳۱۱ در محله سرپولک تهران متولد شد. پدرش حسن اهل روستای چمران از دهاتهای ساوه بود که در جوانی به محله بازار آهنگرهای تهران نقل مکان کرد. دوره دبستان را در مدرسه انتصاریه و دوره متوسطه را در دو مدرسه دارالفنون و البرز درس خواند و در سال ۱۳۲۹ دیپلم ریاضی گرفت.
سال ۱۳۳۲ با کسب رتبه ۱۵ کنکور سراسری، در رشته مهندسی الکترومکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته و سال ۱۳۳۶ فارغالتحصیل شد و سال بعد به عنوان استاد در این دانشکده مشغول تدریس شد. پس از یک سال استادی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز، در سال ۱۳۳۷ به آمریکا اعزام شد. بعد از اخذ کارشناسی ارشد در رشته برق و الکترونیک از دانشگاه ای اند امِ تگزاس برای تحصیل در رشته فیزیک پلاسما به دانشگاه بِرَکلی کالیفرنیا رفت و با مدرک دکترا، فارغالتحصیل شد.
او بعد از فارغالتحصیلی در سال ۱۳۴۱ همراه تامسُن هیمن، همسر اولش و فرزندانش رحیم، علی، جمال و روشن به نیوجرسی مهاجرت کرد. در تیر ۱۳۴۳، چهار ماه قبل از بازداشت و تبعید امام خمینی، همراه ابراهیم یزدی و… به مصر رفت و سازمان مخصوص اتحاد و عمل مشهور به «سماع» را با ۳۱ عضو تشکیل داد. پس از دو دهه دوری به ایران برگشت. بازگشت او مصادف بود با روی کار آمدن دولت موقت و انتقال ابراهیم یزدی از نخستوزیری به وزارت امور خارجه.
مهندس بازرگان او را به کار دعوت و به عنوان معاون نخستوزیر در امور انقلاب منصوب کرد. با همین عنوان به پاوه رفت و غائله کردستان را در عرض ۱۵ روز پایان داد. زمستان ۱۳۵۸ در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کرد و به نمایندگی از مردم تهران وارد مجلس شد. با آغاز جنگ تحمیلی در شهریور ۱۳۵۹ به رهبری گروهی از رزمندگان داوطلب جبهه نبرد شد و با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشکیل داد.
سحرگاه ۳۱ خرداد پس از آنکه خبر شهادت ایرج رستمی، فرمانده نیروهای سپاه دهلاویه را دریافت کرد، به سرعت فرمانده دیگری را انتخاب کرد و با خود به دهلاویه برد. نیروهای عراقی منطقه را زیر بارانی از خمپاره گرفتند. ترکش یکی از خمپارهها به پشت سر دکتر چمران برخورد کرد. آمبولانس او را به بیمارستان سوسنگرد برد. امکانات محدود بیمارستان موجب انتقال او به بیمارستان اهواز شد اما ترکش خمپاره شکاف عمیقی در سر و جمجمه دکتر به وجود آورده بود. عمق جراحت به حدی عمیق بود که نتوانست تحمل کند و دعوت حق را در آمبولانس لبیک گفت.
قاب تاریخ ۲
۸۱ سال پیش، شهناز در آغوش عمه خود، اشرف پهلوی؛ عکسی دیده نشده از اشرف و شهناز متعلق به یک مجموعهدار مصری که از دربار عکاسی میکرده است. اشرف شش ماه قبل فرزند خود شهرام را به دنیا آورده بود. شهرام قوام، موسوم به شهرام پهلوینیا، بزرگترین پسر اشرف محسوب میشد. پدر وی، علی قوام بود که در سال ۱۳۱۷ و با دستور رضاشاه، با اشرف ازدواج کرد و البته به روایت فردوست، این ازدواج اجباری باعث بروز و ظهور عقدههای فراوانی در اشرف شد و زمینه فساد اخلاقی او را بیش از پیش فراهم کرد.
شهرام مانند مادرش فردی جاهطلب و البته فعال در عرصه چپاول اقتصادی ایران بود. او علاقه فراوانی به اشیای عتیقه داشت. ارتباط گسترده شهرام پهلوینیا با باندهای بینالمللی قاچاق عتیقه که عمدتاً شامل یهودیان ثروتمند میشد، به وی فهمانده بود که سود هنگفتی در این فعالیت نهفته است. القصه… پس از ازدواج محمدرضا با شاهدخت مصری، همه انتظار داشتند فوزیه بهعنوان همسر ولیعهد صاحب فرزندی شود، بهخصوص پسر اما حاصل وصلت آنها شهناز شد.
شهناز متولد ۵ آبان ۱۳۱۹ بود. او بسیار مورد علاقه و محبت پدربزرگ بود اما یک سال داشت که پدربزرگش تبعید شد. کودک زیبای سلطنتی که بسیار مورد توجه بود، خیلی زود دچار سرنوشتی تلخ شد و در همان دوران طفولیت مجبور به تحمل رنج دوری از مادر گردید. شهناز فقط پنج سال داشت که فوزیه ایران را ترک کرد و وی تحت سرپرستی عمهاش اشرف و ندیمههای درباری قرار گرفت. فکر کنید؛ تحت تربیت شخصی مانند اشرف با خصوصیات اخلاقی که در بالا ذکر شد.
شهناز در هشت سالگی به سوییس فرستاده شد و در پانسیون ماری ژوزه به مدت پنج سال تحصیل کرد . شهناز در سال ۱۳۳۶ با اردشیر زاهدی ازدواج کرد که آن هم داستان مفصلی دارد. این ازدواج پس از ۷ سال به جدایی انجامید. شهناز تا زمان ازدواج با اردشیر موفق به دیدار مادر نشده بود و تنها پس از ازدواج بود که فوزیه توانست برای دیدارش به سوییس برود. (عکس از صفحه مرور تاریخ)
قاب مشاهیر ۲
اینگه مورات، روایتگر زندگی ایرانیان؛ اینگه مورات عکاس متولد ۱۹۲۳ در اتریش بود که در زمان کار حرفهای عکاسی با آژانس مگنوم آشنا میشود. در سال ۱۹۵۶ به سفارش کارتیه برسون سفرهایی به کشورهای خاورمیانه برای تهیه عکس انجام میدهد. وی در سفر به ایران عکسهایی از تهران و حاشیههای آن و بندرانزلی، چالوس، آبادان و … تهیه کرده است. کتاب عکس ایران او دربردارنده عکسهایی از ایران سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۵۹ است.
عکسهای مورات نشانگر دقت و توجه او به جنبههای عمومی و فرهنگ ایرانی است. زندگی اجتماعی، آداب و رسوم و پوشش مهمترین نقطه توجه عکاس است. عکسهای این عکاس در مرحلهای از شکلگیری زندگی شهرنشینی ایرانیان در مسیر توسعه تصویری آشنا به ذهن میآورد. اینگه مورات در مدت اقامت در ایران سفارشهای عکاسی برای کمپانی پپسیکولا و شرکتنفت آبادان را انجام داده است.
به ویژه عکسهای او از منطقه صنعتی و نفتخیز آبادان که جلوهای متفاوت از سایر عکسها را نشان میدهد و در آنها، به واسطه آمدن انگلیسیها و آمریکاییها در جنوب، چهرهای دیگر از ایران دیده میشود. در مجموعه عکسهای او از ایران دو عنصر کار و زندگی به عنوان محوریترین عناصر تصویر جامعه ایرانی شناسانده شده و شیوه سخت زندگی ایرانیان را در پنج دهه پیش نشان میدهد اما در کنار آن نشاط و زندگی ساده و متنوع آدمهایی را نیز تصویر میکند؛ فضایی نوستالژیک که برای بیننده امروزی تازه است.



