روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: یک شروع بد همه سفر را تحتالشعاع قرار میدهد،یک هممسیر بد با مجموعه نقنقهای دائمی یا موسمی کار را بدتر میکند و یک وسیله نقلیه نامیزان همه چیز را تکمیل میکند.این خلاصهای از ماجرای یک سفر دانشجویی به یکی از بهترین شهرهای ایران است، زیبایی وصف نشدنی ارومیه و خونگرمی مردم مهاباد همه تحتالشعاعِ یک سفر بد قرار گرفت تا من را مجبور کند بار دیگر این سفر را تجربه کنم که یادم بماند ارومیه چقدر زیباست و مهاباد چقدر دلنشین است و حاشیه غربی کشور چه مسیرهای نابی در دل خود دارد.
اما قصه سفر اول دانشجویی با دوستانی که تازه مستقل شدن را تمرین میکنند و دلشان میخواهد به شعار آن روزهای دانشجویی یعنی «حق گرفتنی است» عینیت ببخشند تجربه تلخی بود، جایی که سفر به محل جنگهای نامنظم تبدیل شد و کوچکترین مسئله تبدیل به یک رینگ برای غرغرهای دانشجویی.از انتخاب محل اسکان تا تقسیم اتاقها تا انتخاب غذا و برنامهریزی روزانه و…و هنوز چند ساعت از سفر نگذشته بود که توی مغز همه ما میچرخید که ما با چه وجه اشتراکی این سفر را آغاز کردهایم و در شخصیت همدانشگاهیمان چه چیز دیدهایم که با آنها همسفر شدیم.
گسلی که همان ابتدای نشستن در اتوبوس و در انتخاب صندلی شکل گرفت تا پایان سفر تبدیل به گودال عمیقی شده بود که هیچ میزان از دوستی و رفاقتی نمیتوانست آن را پر کند.گذشت رفته بود و رندی جایش را گرفته بود و عجیب بود که همه در حالی که میدانستیم با این وضعیت سفر به هیچکس خوش نمیگذرد در زهرمار کردن سفر به دیگری از هیچ کوششی دریغ نمیکردیم.مجموعه بیست و اندی نفره تبدیل به چند گروه سه چهار نفره شد و تبانیهای سه چهار نفره شکل گرفت و برنامه سفر دستهجمعی تبدیل به مجموعه برنامههای خرد شد.
تمام لذتهایی که میشد از یک سفر دستهجمعی برد فراموش شد و یک سفر با مشقات فراوان و لذتهای اندک باقی ماند.
هر سفر یک تجربه است و تجربه آن سفر هم این بود که یک شروع بد همه چیز را خراب میکند،این بود که نشستن روی صندلی چرخدار مسئله مهمی است!آنقدر که میتواند یک سفر را خراب کند.
دو: برای ما که پاسپورتمان در سیاهه پاسپورتهای نامعتبر مقامآور است و پولمان در لیست کم ارزشترینها با ونزوئلا در رقابت است سوار شدن به هواپیما به مقصد کشوری دیگر خودش به تنهایی لذتبخش است.آنقدر در این سالها با تمام دنیا تفاوت پیدا کردهایم که وقتی به یک کشور دیگر پا میگذاریم با یک دنیای جدید و عجیب مواجه میشویم.یک مثال طنز بین ما دستبهدست میشود که «طرف یک تور سه شب و چهار روز به استانبول رفته و حالا شده تحلیلگر مسائل خاورمیانه!»
در بزرگنمایی این مثل که شکی نیست اما واقعیت با کمی تخفیف همینی است که شرحش رفت.اینکه وقتی اولینبار پایتان به خارج از مرزها میرسد دلتان میخواهد به جای سوغات برای دیگران تعریف کردنی بیاورید.فرقی نمیکند استانبول یا دوبی، شانگهای یا هرجای دیگر! مسئله این است که تا چند بار این سفر تکرار نشود تازگیهای عجیبی دارد و تعریف کردنیهای غریبی به همراهمان میآید و درست بعد از سفر سوم یا چهارم است که تفاوتها کنار میرود و شباهتها خودنمایی میکند، درست آنجاست که میفهمیم ترکیه آنقدرها هم اروپا نیست و ارمنستان مهد آزادی نیست!
میفهمیم که پشت این پوششهای متفاوت شباهتهای بیشماری وجود دارد و درست از همان لحظه که پی به شباهتها میبری لذت بردن از سفر متوقف میشود، درست در لحظهای که میفهمی تمام لذت خرید در استانبول در پاساژهای تهران وجود دارد و تمام لذت ساحل گردیاش در مازندران. تمام طبیعت ارمنستان در دماوند و تمام لذتهای دیگرش در سر کوچه ششم روبهروی پارک!!
تمام لاکچری بازیهای دوبی را هم میشود در شمال تهران تجربه کرد اگر جیب یاری کند.بله میشود خیلی نزدیکتر لذتهای سفرها را درو کرد،حالا که دلار سقف آرزوهای ما را پاره کرده از روی اجبار هم که شده نگاهی به همین اطرافمان داشته باشیم.هنوز لذتهای دشت نکرده زیادی در این سرزمین وجود دارد.



