روزنامه هفت صبح، کسری ولایی| این روزها شکایت جانی دپ از امبر هرد حسابی سروصدا به پا کرده و خیلیها به شوخی میگویند که انگار مشغول تماشای فصل تازهای از سریال آنتولوژی «داستان جنایی آمریکایی» هستند و البته با مشارکت در بحثها و جنجالها، شاید در سرنوشت دادگاه هم تاثیر بگذارند؛ اتفاقی که تا حدود زیادی یادآور محاکمه او. جی سیمپسون در دهه نود و حواشی رسانهای آن است. اگر دادگاه هم توجهتان را جلب کرده و میخواهید از قضیه سر در بیاورید، بد نیست که نگاهی هم بیاندازید به «داستان جنایی آمریکایی: مردم علیه او. جی سیمپسون» تا ببینید که رسانهها در آمریکا چطور میتوانند هر چیزی، حتی یک دادگاه جنایی را به نمایش تبدیل کنند.
با تماشای اپیزود اول سریال شاید کمی جا بخورید که این دیگر چه جورش است؟ زود شیفته و درگیر ماجرایش میشوید یا برایتان سوال پیش میآید که چرا چنین قضیه مسخرهای را اینقدر جدی گرفتهاند؟ اهمیت محاکمه او. جی سیمپسون کجاست که سریال سعی دارد خودش را به زور جدی و مهم نشان دهد؟ بازیگرها میخواهند تک تک رفتارها و دیالوگهایشان به چشم بیاید و دوربین هم که مدام حرکت و روی سوژهها تاکید میکند.
صبر کنید تا اپیزود دوم تمام شود، آن وقت سازندگان سریال دستشان را رو میکنند و میفهمید با چه طنز هوشمندانه و سطح بالایی سر و کار دارید که یکی از مهمترین جنبههای فرهنگ آمریکایی یعنی شو بیزینس (صنعت نمایش) را نشانه گرفته است. سال ۱۹۹۴ او. جی سیمپسون به اتهام قتل همسر سابقش و یک مرد دیگر بازداشت و روانه زندان شد. تمام شواهد و مدارک علیه فوتبالیست بازنشسته و چهره رسانهای معروف بود و ظاهرا هیچ راهی برای فرار از مجازات این جرم وجود نداشت.
اما سیمپسون تیمی از معروفترین وکلا را استخدام کرد. تیمش هم زمین و زمان را به هم دوختند و تمام روشهای ممکن را به کار بستند تا سیمپسون را با رای اکثریت قاطع هیات منصفه تبرئه کردند. از روز بازداشت تا چند ماه بعد که محاکمه ادامه داشت، خوراک تمام رسانهها و بحث روز او. جی سیمپسون بود. ماجرا از یک قتل ساده فراتر رفت و پای تبعیض نژادی و مافیا هم به دادگاه باز شد؛ خانواده و زندگی شخصی وکلا، دادستان، شاهدان و قاضی پرونده هم نقل تمام مجالس بود.
رسانهها از یک جنایت کاملا معمولی خوراکی ساختند که امروزه یکی از مهمترین پدیدههای فرهنگ عامه در دهه نود و معروف به «محاکمه قرن» است. ماجرا بیش از هر چیز راجع به بازتاب یک ماجرای جنایی در رسانهها و تاثیری است که رسانهها بر افکار عمومی میگذارند. در آمریکا و البته امروزه تقریبا میتوان گفت در تمام دنیا، نمایش و سرگرمی فقط یک صنعت نیست؛ شو تبدیل شده به جنبه انکارناپذیری از هر پدیدهای که با مردم سر و کار دارد.
کسی برای ریاست جمهوری شانس بیشتری دارد که شومن بهتری باشد و بتواند مردم را سرگرم کنند. همینطور در دادگاه، از نظر هیات منصفه و مردمی که ماجرا را در تلویزیون و روزنامه دنبال میکنند یک قاتل جذاب و وکیل مسلط به صحنه شانس بیشتری دارند تا یک بیگناه و شاکی حوصله سربر. سریال درباره این است که چطور دادگاه یک قتل عادی تبدیل میشود به صحنه نمایشی که تمام مردم تماشاگرش هستند؛ نبرد گلادیاتوری حقوقدانهای کت و شلواری در میدانی به نام دادگاه.
جنگ انگیزههای خصوصی افراد عادی که در برابر رسانهها میخواهند خودشان را ثابت کنند و ستاره صحنه باشند و حالا کوچکترین رفتارشان هم زیر ذرهبین رفته. برنده دادگاه کسی است که در لحظه بتواند مخاطب بیشتری را همراه و از هر موقعیت به هر نحوی که شده به نفع خودش استفاده کند. «داستان جنایی آمریکایی» در فصلهای بعدی هم به سراغ پروندههایی میرود که فراتر از خود جرم به صورت مجرد، تاثیرشان بر افکار عمومی و رسانهها مهم بوده است، مانند ماجرای قتل جیانی ورساچه و رسوایی بیل کلینتون و مونیکا لوینسکی.
اما به هر حال فصل اول در قالب یک درام دادگاهی میگنجد و به جای استفاده از قواعد و قراردادهای ژانر، روی حقایق پیدا و پنهان دست میگذارد و تصویر غیرمنتظرهای را نشان میدهد از فرایند کم کردن شواهد و مدارک به نفع جو و احساسات. در نتیجه از آنچه در روزهای اخیر به سوژه بحث و دعوا در شبکههای اجتماعی تبدیل شده، دور نیست و ضمنا تجربه درگیرکننده و جذابی هم خواهد بود.



