روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی | یک: رابطه استاد شاگرد مثل تمام روابط دیرینه در این سال‌ها دستخوش تغییرات زیادی شده.غروب و طلوع‌های زیادی دیده و فراز و فرودهای بی‌شماری داشته.یک روز استادان سوار مرکب بوده‌اند و دانش‌آموزان به صف و روز دیگر دانش‌آموزان جریان دار بوده‌اند و معلمان به خط برای به روز شدن و تطابق یافتن با آنها.

اما تاریخ به یاد ندارد که این رابطه پینگ‌پنگی تبدیل به رابطه‌ای سالم و پایدار شده باشد،می‌دانم استثنائاتی در ذهن شما چرخ می‌زند اما مجموعه استثنائات تشکیل یک قاعده را نمی‌دهد.قاعده همان است که سیستم متکلم‌وحده-مستمع در کلاس‌های درس نمی‌تواند آدم‌ها را در یک طرف میز قرار دهد،هرچند تلاش معلمان برای آمدن در تیمِ دانش‌آموزان شایسته تقدیر است.

دو: یکی از مهم‌ترین عبارت‌های من در مقابل شیطنت‌های دانش‌آموزان این است:«شما فکر می‌کنید من از اول معلم بودم!من هم یه روزی مثل شما پشت این میزها نشستم.!» این نظریه علمی فرهنگی سیاسی اجتماعی را خودم در غیاب شوپنهاور و ماکیاولی یافته‌ام،اینکه دانش‌آموزها بدانند به کلک‌هایشان واقف هستم و اصطلاحا جلوی غازی این قِسم معلق‌بازی جواب نمی‌دهد.راستش حالا که راز برملا شده باید بگویم این هم یکی از آن خالی‌بندی‌های رایج است وگرنه در واقعیت هرچه می‌گذرد دنیای من از دنیای بچه‌ها فاصله می‌گیرد و معلق بازی‌های جدیدی رو می‌کنند که هیچ دانش‌آموز دیگری نمونه‌اش را انجام نداده.

سه: من هیچگاه تلاش نکردم قاعده استاد شاگردی را در کلاس‌هایم تغییر دهم،زور زندگی آنقدر زیاد هست که سازگار نشدن با شرایط درست که لذت‌بخش است اما آسیب‌های جدی دارد،مثلا در حالی که می‌دانم برای لذت بردن از شیمی باید آزمایش‌های متنوع انجام داد و سرگذشت کشف و ساختن مواد را شرح داد و از کاربردهای شیمی در زندگی گفت اما همیشه بیشتر وقت کلاس را صرف حل تست و مسئله کرده‌ام،چون لااقل فعلا کنکوری پیش‌رو هست که چه بخواهیم و چه نه سرنوشت ساز است،دانش‌آموزها هم این قاعده را پذیرفته‌اند و اغلب دل به کلاس می‌دهند،لذت نمی‌برند.

اما راضی‌اند مثل کسی که سینه‌اش را به تیغ جراحان سپرده،درد می‌کشد اما می‌داند فعلا این به نفع‌اش است،تمام چالش‌های ما هم در حوزه تست و سوال است و راه‌حل‌های نیافتنی ندارد،بنابراین این بالا و پایین رفتن من از منبر ملال‌آور نشده هرچند خشک است و کلاس‌هایم همچنان ادامه سنت‌های کلاس‌های رضاخان است.این سر و کله زدن‌ها مدام از من آدم بهتری ساخته اما مهربان‌ترم نکرده.یعنی مدام چیزهایی می‌فهمم که نمی‌توانم به کارشان ببندن چون از آن ماجرای تست و کنکور فاصله می‌گیرم.

چهار: می‌توانستم این یادداشت را تبدیل به محل خودستایی کنم،اما راستش من از این حرفه هیچ چیز بیشتر از چیزی که هستم نمی‌خواهم، گوش‌هایم هم از تعریف و تمجید پر است و اتاقم از لوح‌های تقدیر .پس از ضعف‌هایم بگویم،از آن یکباری که خشم تمام وجودم را گرفت و من آرام را تبدیل به کوهی از آتشفشان کرد و برای بار اول و آخر من را مجبور به برخورد فیزیکی با دانش آموز کرد،اینکه چه گذشت مهم نیست،مهم این است که آن اتفاق افتاد و بعدها پشیمانی به بار آمد،آدم‌ها همیشه زیر دوش حمام بهترین جواب‌ها به ذهنشان می‌رسد

اما وقتی دانش‌آموزی با بی‌ادبی جواب‌های دندان‌شکنی را که قاعدتا شب باید زیر دوش به یادش می‌آمده را همانجا سر کلاس از آستینش خارج می‌کند خشمگین نشدن کار ساده‌ای نیست،همه ما ماه هستیم و یک نیمه تاریک داریم،نیمه تاریک دانش آموز و نیمه تاریک من یک کسوف تاریخی رقم زد(می‌دانم معنای کسوف چیست فقط چون قافیه تنگ شد از این واژه استفاده کردم!) و شد آنچه نباید می‌شد.
حالا چند سالی از آن اتفاق می‌گذرد،دیگر هیچ وقت تکرار نشده،کاش بشود رسا و بلند تعهد داد که برای بار دیگر هم تکرار نخواهد شد.

پی‌نوشت: در نشر دادن چالش‌های معلم دانش‌آموز کمی احتیاط کنید،خویشتندار باشید و بدانید در هر جامعه‌ای چنین ناهنجاری‌هایی وجود دارد،خطای یک معلم را پای همه ننویسید و بی‌نزاکتی یک گروه از دانش‌آموزان را به یک نسل تعمیم ندهید،این چالش‌ها در حال کاهش است با نشر دادن فیلم‌هایش باعث نشویم این اختلاف ضخامت بردارد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.