روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی | یک: هنوز در سرش هوای فوتبال بود و دلش می‌خواست پیشرفت کند،هنوز به آینده روشن فکر می‌کرد و گلف باز بودن را به فوتبالیست بودن ترجیح نداده بود،هنوز زندگی را همانطور می‌دیدید که بقیه فوتبالیست‌ها می‌دیدند و دلش می‌خواست روزی حتی از گیگز عبور کند و یک تنه نماد فوتبال ولز شود.

هنوز گوش‌هایش را به تیغ جراحان نسپرده بود و بیشتر از آنها حواسش به ساق‌هایش بود،همین رویا بود که او و تاتنهام را به سن‌سیرو و رویایی با اینتر رساند ،همین انرژی و ذوق بود که باعث شد در نیمه خودی توپ را بگیرد و سر بالا همه را دریبل بزند و وارد محوطه جریمه اینتر شود و با یک بغل پای حساب شده کار را تمام کند،همین خواستن بود که می‌توانست گل دوم را تبدیل به یک کپی کم نقص از گل اول کند.

همین عطش بود که توانست از او شوت زنی بسازد که توپ را طوری به سمت تور هدایت می‌کند که دروازه‌بان از جایش تکان نخورد.
از گرت بیلِ آن بازی حالا دیگر چیز زیادی باقی نمانده،از فوتبالیستی که روزی جهان را مسحور هنرمندیی‌اش می‌کرد حالا گلف بازی کردنش بیشتر به چشم می‌آید،گرت بیلی که می‌توانست سال‌ها در جهان بدرخشد و حتی توپ طلا دشت کند به یک نیمکت‌نشین یا سکونشین تبدیل شده که سر نخواستنش دعواست.

نمی‌دانم چه اتفاقی در سلول‌های مغز گرت بیل رخ داده که آن فوتبالیست رویایی همه چیز را بقچه کرده و کنار گذاشته و با سکه‌های حاصل از قراردادِ آخرین روزهای آقایی‌اش در فوتبال خوشگذرانی می‌کند اما می‌دانم آن پول آنقدرها زیاد است می‌تواند حالاحالاها شب‌های جوان ناسپاس واریز را ستاره باران کند.

دو: استقلال حالا سال‌هاست که فصل را با رویای کسب سه‌گانه و قهرمانی آسیا شروع می‌کند و وقتی بهار نرسیده یکی یکی جام‌ها را می‌بیند که از دست رفته،این قصه تکراری و همیشگی اما گاهی تناقضاتی هم داشته.گاهی بهار هم روی خوش به ما نشان داده مثلا در بهار نودوهفت استقلال تیمی داشت که کیفیتش مثال زدنی بود،از رحمتی در دروازه تا جباروف و ابراهیمی در میانه میدان و مامه تیام در خط حمله،تیمی که هم فوتبال درخشانی بازی می‌کرد هم در نتیجه‌گیری خوب بود.

داریم از اردیبهشت و لیگ قهرمانان آسیا می‌گوییم،از آن شب ورزشگاه آزادی که استقلال میزبان ذوب آهنی بود که حریف آسیایی محسوب می‌شد و انصافا برای قربانی شدن جلوی آن همه هوادار کمی مظلوم بود،طوری که آدم دلش می‌خواست مامه تیام آن سه گل را به تیم دیگری بزند،یکی از همین تیم‌های حوزه خلیج فارس که خیلی وقت‌ها با بازی‌های چرک آزارمان داده‌اند.

رشید مظاهری که به جز دوران حضورش در استقلال همیشه از آبی‌ها خوب گل می‌خورده و مامه تیامی که بعد از مدت‌ها جای خالی یک فوروارد تمام عیار را در خط حمله استقلال بازی می‌کرد از یک سو و امیر قلعه نویی که آن وقت‌ها هنوز به باختن مقابل استقلال عادت نداشت از سمت دیگر باعث شدند تا لذت گل‌های آن بازی بیشتر به تن ما رسوخ کند.

حالا که بر می‌گردم و گل‌های بازی را می‌بینم دلم برای گل دوم تنگ می‌شود،آن اثر هنری که مامه تیام خلق کرد و توپ را درست در مسیر قوس‌دار دور از دست‌های رشید به تور رساند هنوز مشابه دومی در فوتبال ایران نداشته.هرچقدر لذت آن شب در تن و جان ما وجود دارد داغ آن تیم که با رفتن ستاره‌هایش افول کرد و نهایتا مثل همه استقلال‌های سال‌های اخیر دستش به جام نرسید در دلمان زنده است.اما چه می‌شود کرد،فوتبال است و همین شادی‌های گذرا میان یک غمِ متصلِ همیشگی…

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.