روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | این آخرین ستون فقرات امسال است و قصد ندارم از مصیبت‌هایی که به سرمان آمد، از غم و نومیدی‌هایی که مزه‌مزه کردیم، از خشمی که کله‌هایمان را داغ کرد، از خبرهای دلهره‌آوری که شنیدیم، از مریضی‌ها و بهبودی‌ها و هرگز برنخاستگان از بستر بیماری و زیرِ خاک رفته‌ها و کمرهای خم و دست‌های دراز شده به‌سوی غریبه‌ها و باقی مشکلاتی که چاشنی هر روزمان بود بنویسم.

رنج که مرور و یادآوری نمی‌خواهد. همه آنجا بودیم و با تک‌تک‌شان از نزدیک ملاقات کردیم. امسال حتی خیال ندارم سال ندیده را پیش پیش بزک کنم و بگویم روزهای بهتری در انتظارمان است؛ که شاید باشد و شاید نباشد. نگاهم تنها به جوانه‌های ریز و سبزِ درخت پشت پنجره و نور شفافی است که کف خانه افتاده و نوید مرگ زمستان را می‌دهد. که چه دلنشین است این مرگ و نیستی. و چه زیبا و خواستنی است تولد هزارباره بهاری که تکراری نمی‌شود.

امسال می‌خواهم به‌جای فحش دادن به سالی که گذشت و دست به دامن سال بعدی شدن، تمرکزم را روی همین لحظه‌هایی که هست بگذارم. می‌خواهم بیشتر از هر وقت دیگری بیرون زدن کله‌های سبز از شاخه‌های خشک و شکوفه‌های موقت و ابرهای کولی و گل‌هایی که چیزی از زشتی و تیرگی نمی‌دانند را تحسین کنم و برای چاقاله‌های سبز روی چرخ‌دستی‌های گوشه خیابان بوسه بفرستم و در پیاده‌رویی شلوغ از لشکر سبزه‌های خیس و ماهی قرمز و تخم‌مرغ‌های رنگی و گلدان‌های پر گل و شاداب قدم بزنم و به خودم یادآوری کنم الان، همین حالا، بهترین و زنده‌ترین روز سال است.

چند روز دیگر عید است و عید یعنی زیبایی مطلق. جای خیلی‌ها، خیلی از آنهایی که قلب‌مان برایشان می‌تپید، کنار سفره هفت‌سین خالی‌ست. اما ما یک زمستان دیگر را هم دوام آوردیم و اینجاییم. جای رفته‌ها سبز و شما مانده‌ها سلامت. زیر این نورِ تازه یکدیگر را در آغوش بگیریم و هوای بهار را به سینه بفرستیم. همین لحظه، باارزش‌ترین چیزیست که داریم.سال نو مبارک.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.