روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| عکسها تا وقتی در گالری موبایل هستند موجهاند. کافی است آنها را به لپتاپ منتقل کنی تا ببینی بیشترشان چقدر بیمعنی و اضافیاند. سلفیهای کج و کوله بدکیفیتِ شبیه هم، قابهای بیحوصله و کجسلیقه، عکسهایی نه چندان خلاقانه از تنه درخت و آسمان و زمین، اسکرین شاتهای تاریخ مصرف گذشته، عکسهای تار و بیرنگ و رو از مهمانیای که رنگ و نور حقیقیاش بیشتر از اینها بوده، دهنهای کج و در حال جویدن برنج و خورشت قیمه، چشمهای بسته، صورتهای زشتتر از واقعیت، قابهایی از طبیعت که در صفحه گوشی هنری و حرفهای به نظر میآمدند اما در اندازهای بزرگتر به لعنت خدا هم نمیارزند.
این شلوغی و شلختگی عکسهای انتقالی کلافهام میکند. چرا باید از یک روز معمولی و فراموش شده، ۱۵ سلفیِ همسان و غیر جذاب باقی بماند؟ کی قرار است سراغ این اسکرینشاتهای کهنه و بو گرفته برویم؟ چرا باید نیم رخ غریبهها را جایی از زندگیمان نگه داریم؟ جداً چرا اصرار داریم هر لحظه کمارزشی را با قابهای بیدقت و دستهای لرزیده ثبت کنیم؟
چرا در آن سفر به یادماندنی و آن مهمانی زیبا و آن رویداد دلنشین، به جای استفاده از چشمهایمان، همه چیز را در صفحه کوچک گوشی تماشا کردیم؟ چرا بعضی صحنهها را به جای بایگانی کردن در فولدری به زودی متروک، در ذهنمان ثبت نکردیم؟عکسِ خوب، زیبا و ارزشمند است اما آن تصاویر شلخته و بیحساب و کتابِ تند تند گرفته شده، به راستی زبالههای تاریخند.



