روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | این آخرین یادداشت من در ستون پنجشنبه سال هزار و چهارصد است، زیرا هفته دیگر باید به یک سفر طولانی بروم که در آن امکان حتمی اتصال به شبکه و ارسال متن وجود ندارد. سفری که تمام ابعاد آن تاریک و در تعلیق است. تعلیق یکی از سختترین شرایط انسانی در عصر پسامدرن است. برای آدمی که همواره میخواهد روی یک زمین سخت و سفت بایستد، نسبی شدن همه چیز او را از آرامش یا حداقل احساس آرامش جدا و تمام اعتماد و قدرتاش را از بین میبرد.
انسان معلق، موجود آشفتهحال و ازخودبیگانهای است که امروز نه میتواند به واقعیت تکیه کند و نه پرسشهای حقیقی داشته باشد، زیرا همه چیز را دیگری نسبی و بزرگ، یعنی شبکه به او حقنه میکند. اگر در عصر ارتباطات یکسویه، یعنی دوره استیلای تلویزیون و مطبوعات آدمی هر آنچه را دریافت میکرد، واقعی میپنداشت و به آن دلخوش بود، انسان عصر شبکه، مدام با واقعیت متورمی مواجه است که به زودی در شبکه فرو میپاشد و واقعیت دیگری در تکثر خالقان معنا و محتوا خلق میشود.
او مدام درگیر فکر کردن به چیزی است که به خودش ربطی ندارد، بلکه شبکه او را بدان مرتبط میکند. در واقع امروز هیچ تحلیل یکسویهای از اتفاقات روز وجود ندارد، تاریخ و گذشته واقعی نیستند و انسان نمیداند میتواند به کدام امر واقعی یا تصویر و خبرش، تکیه کند. اگر یک روز بنا بر صدق بود، امروز پیشفرض مواجهه با هر چیزی، کذب است، زیرا انسان معلق، انسان بلاتکلیفی است که از هر طرف که میرود خود را با معانی متضاد، متکثر و گاه متناقض روبهرو میبیند و امکان انتخاب و شناخت واضح و متمایزی برایش وجود ندارد.
امروز حتی معیار معرفت نیز وجود ندارد؛ معیار صحت یا درستی یک امر! همه چیز در نسبیت شبکه است و انسان خود نسبی است. در واقع انسان معلق، فاقد قدرت تصمیمگیری میشود و کمکم خود را منفعلانه و به شکل پیادهنظام، در مسیر امواج قرار میدهد. او میتواند برای دستیابی به یک مامن، به هر دسته و گروهی متعلق شود، تا زیر پایش را سفت کند، دستاویزی برای ایستادن داشته باشد و از این تعلیق مدام رهایی یابد، اما همین که فکر میکند، چنین جهلی مطلوب است با شبکه مواجه میشود و یک مسئله دیگر مثل خوره ذهن او را میجود: آیا این همان زمین سفت است؟
در این شرایط انسان معلق، چه باید بکند؟ هیچ. این وضعیت تعلیقی، خود، هویت این عصر است و نباید در برابر آن مقاومت کرد. خوشبینانه این است که باید خود را سنگین کند و به مبانی امور واقعی بیشتر بپردازد. دریافت مبانی و عبور از سطح و کنکاش عمق شاید بتواند راهگشا باشد، اما اگر بپذیریم که تعلیق خود وضعیت اصیل است، آنگاه باید برای این وضعیت اصیل و پذیرش عدم امکان داشتن یک زمین سفت و قابل اعتماد، آگاهیبخشی کنیم.
باید به مردم بگوییم که هیچ معنای مطلق و صحیحی حداقل در جریانات روزانه وجود ندارد، بلکه هر امری حکایتی از واقعیت است بر اساس منظری. حتی اگر آن برداشت کذب باشد حاکی از کذب واقعیت است خود کذب، واقعی است و به این ترتیب پنبه کلانروایتها را باید بزنیم و به پلورالیسم خردهروایتها قناعت کنیم. وظیفه داریم یاد مردم بیندازیم که برای ثبات، باید خوب دید، هیچ چیزی را قطعی نپنداشت و پرسش را مدام جدیتر گرفت.
در واقع پرسش هر اندازه که دقیقتر باشد، کاویدن عمق مسئله شدنیتر است و سهم بیشتری از معنا یا پاسخ واقعیت نصیب خواهد شد. پس در طوفان امواج داغشده شبکه برای آسودن در وضعیت معلقمان، باید پرسشهای دقیقتر بپرسیم تا سهم بیشتری از معنا و واقعیت را دریابیم. حالا من انسانی معلقام، در میان کثیری از معانی متضاد، در پی یافتن پرسشهایی اساسیتر. شاید سفر پیشروی عاری از شبکه؛ عمق پرسشهای مرا بیشتر کند، شاید هم نه، پس تا سال دیگر و روایت این دنیای معلق سفر بدرود.



