روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| یکی از دیالوگ‌های فیلم «کمال‌الملک» علی حاتمی را بسیار دوست دارم. وقتی وزیر اعظم می‌خواهد جلوی ناصرالدین شاه خودشیرینی کند و آرزو می‌کند که هر سال هنرمندان بیشتری تحویل دربار شوند و خود ناصرالدین‌شاه رسوایش می‌کند و می‌گوید: «مدرسه‌ هنر مزرعه بلال نیست که هر سال محصول بهتری داشته باشد، در کواکب آسمان هم یکی می‌شود ستاره درخشان، الباقی سوسو می‌زنند.» حرف حق است اما همیشه هم چشم دیدن همه‌ ستاره‌های درخشان را نداریم. برخی از آن‌ها زیر سایه‌ ستاره‌های دیگر باقی می‌مانند.

برای اینکه کارم را راحت‌تر کنم خودم را به هنرمندان وطنی محدود کردم. به جز راحتی کار البته دلیل دیگرم این بود که برای دانستن اینکه فلان فیلمساز یا آهنگساز خارجی آن‌طور که استحقاقش بوده ستایش شده یا نه باید احاطه‌ کاملی روی فرهنگ عامه و رسانه‌های کشورهای دیگر داشته باشی وگرنه ممکن است تشخیصت خطا باشد. اصولا تشخیص اینکه یک هنرمند به اندازه‌ای که باید قدر دیده یا نه کار دشواری است ولی مثلا من معتقدم در عالم سینما مرحوم احمد آقالو در حد و اندازه‌ بازی‌ها و توانایی‌هایش قدر ندید.

اینکه پیش از پا گرفتن شبکه‌های اجتماعی از دنیا رفت هم مزید بر علت بود و اینکه بیشتر اوقات در فیلم‌ها نقش‌های مکمل بازی می‌کرد هم دلیل دیگری است که در زمان حیاتش به قدر کافی هنرهایش دیده نشد. کافی است یک نگاه به تله‌تئاترهای آن سال‌ها بیاندازید که در بعضی از آن‌ها نقش اصلی داشت تا ببینید عجب بازیگر هنرمند و توانایی بود و سینما آن‌طور که باید و شاید از حضورش بهره نبرد.

در ادبیات کار برعکس است. یک‌سری نویسنده داریم که با همان کتاب‌های اولشان کمی بیشتر از آنچه باید دیده می‌شوند و کتاب‌های بعدی نشان می‌دهد چیز چندانی هم در چنته ندارند اما اسمی که فکر می‌کنم حقش بود بیشتر به او توجه شود منیرو روانی‌پور است. سال‌ها پیش یک مجموعه داستان کوتاه به نام «نازلی» از منیرو روانی‌پور خواندم که در شخصیت‌پردازی و روانشناسی کاراکترهای زنش بی‌نظیر بود. قصه‌ عجیبی داشت درباره‌ دو زن یکی نویسنده و دیگری از آن ثروتمندان حامی نویسنده‌ها.

زن نویسنده برای اینکه جلوی زن دیگر کم نیاورد برای خودش یک عاشق فرضی می‌تراشد و هر دو زن اسیر این مرد اثیری می‌شوند.
برای سوژه‌ این هفته داشتم با دوست معمار و طراحم صحبت می‌کردم. من در حوزه‌ هنرهای تجسمی تخصصی ندارم اما علیرضا امتیاز در این حوزه چهره است و وقتی گفتم می‌خواهم از هنرمندان قدرنادیده بنویسم بلافاصله گفت: چرا از مهدی سحابی نمی‌نویسی؟ مردی که «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» را ترجمه کرده باید به عنوان یک مترجم سلبریتی شناخته شود اما کمتر از او صحبت می‌شود.

بعد برایم گفت که همین ماه پیش در موزه‌ هنرهای معاصر کارهای مهدی سحابی روی دیوار رفته و در حوزه‌ هنرهای تجسمی هم هنرمند قدری بوده است. تعداد نمایشگاه‌هایی که برگزار کرده نسبت به سال‌های فعالیتش واقعا ناچیز است. با وجود اینکه پیش از انقلاب و مدتی هم بعد از انقلاب اجازه‌ برگزاری نمایشگاه به او ندادند اما همیشه به کار ادامه داده و حالا گنجینه‌ بزرگی از مجسمه‌ها، عکس‌ها و نقاشی‌هایش به جا مانده در شرایطی که کمتر کسی مهدی سحابی را به عنوان هنرمند هنرهای تجسمی می‌شناسد

و همه او را با ترجمه‌ «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» پروست به خاطر می‌آورند. در زمینه‌ ترجمه هم آن‌طور که شایسته‌اش بود قدر ندید. همان کتاب پروست برای جاودانه شدن اسم یک نفر در تاریخ کافی است اما در کتاب‌های مدرسه‌ ما نامی از مهدی سحابی دیده نمی‌شود و شخصیت هنری او و ابعاد گوناگونش مغفول مانده است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.