روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| امید مفهوم عجیبی است. نگاه و انتظاری خوش‌بینانه برای رسیدن به آرامش، برای شادی موقت. برای دوام آوردن و ادامه دادن. کسی به ما امیدوار بودن را یاد نمی‌دهد. امید داشتن مثل قدم برداشتن و راه رفتن، مثل چطور دستشویی رفتن و چطور قاشق و چنگال در دست گرفتن نیست که بشود به کودک آموزشش داد.

انگار امید هاله‌ای است که با تولد هر انسان دورش شکل می‌گیرد و با او رشد می‌کند، قد می‌کشد، پهن می‌شود. گاهی ترک می‌خورد و می‌شکند و مثل ذرات شکر پایین می‌ریزد، اما همین ترمیم خودجوشش هم اتفاق عجیبی است. عجیب است آدمی که یک روز در ناامیدی و ظلمت به خاک افتاده، چطور روزی دیگر با امیدی جوان و تازه، دوباره از جا بلند می‌شود و به روشنایی برمی‌گردد.

در بچگی یکبار تصمیم گرفتم از یکی از تخم‌مرغ‌های شانه‌ای، جوجه بیرون بیاورم. همه گفتند نمی‌شود، قبول نکردم. برای تخمِ سرد، جای گرم و نرمی ساختم و رویش را با پرهای بیرون کشیده از بالش پوشاندم. امید داشتم بعد از چند روز صدای ترک خوردن پوسته را بشنوم و شاهد بیرون آمدن کله زرد کوچکی باشم که با صدایی ظریف و ضعیف جیک‌جیک می‌کند. چند روز بعد تخم‌مرغ گندید و جوجه‌ای به‌دنیا نیامد.

تخم گندیده را با ناراحتی راهی سطل زباله کردم و با ناامیدی زانوی غم به بغل گرفتم. به تخمی امیدِ زایش بسته بودم که از قبل مرده بود و تنها می‌توانست خوراک زنده‌ها شود. بعدها فهمیدم هر امیدی منجر به شادی و آرامش نمی‌شود و گاهی امیدوار بودن باعث می‌شود احساس حماقت کنی. فهمیدم باید بپذیرم از بعضی تخم‌ها هیچ جوجه‌ای بیرون نخواهد آمد و تنها بوی گندشان در زندگی‌ات خواهد پیچید.
خیلی‌وقت‌ها برای دوام آوردن و ادامه دادن نباید امیدِ بیهوده بست. این را باید خودمان یاد بگیریم که کی امیدوار باشیم و کی واقع‌بینی کنار آمده با واقعیت‌های روز.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.