روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی | یک: «فیلم چگونه غرب تسخیر شد» از آن آثار استثنایی است که فقط در سینمای کلاسیک میتوان نمونهاش را پیدا کرد، آن هم نه به وفور، بلکه در چند مورد انگشتشمار. باید سالها بگذرد تا این همه ستاره و کارگردان موفق گرد هم جمع شوند و اثری بسازند که نه تنها به یک حماسه باشکوه تبدیل شده، بلکه یکی از موفقترین آثار تاریخ سینما هم هست.
از هنری هاتاوی و جان فورد و جرج مارشال کارگردان گرفته تا کلی بازیگر و ستاره مشهور مثل جیمز استوارت و گریگوری پک و دبی رینولدز و هنری فاندا، همه گرد هم جمع شدهاند تا یک اثر حماسی فوقالعاده را درباره نحوه شکلگیری کشور ایالات متحده شرح دهند. خوشبختانه این گردهمایی باشکوه به خوبی به ثمر نشسته و با یکی از بهترین آثار تاریخ سینما طرف هستیم.
دو: فیلم تلاش میکند با روایت زندگی خانواده پرسکات و مهاجرتشان در طول قاره آمریکا، داستان پرفراز و نشیب فرآیند شکلگیری آمریکا به عنوان یک کشور مستقر و باثبات را توضیح بدهد. فیلم از سال ۱۸۳۹ شروع میشود و تا ۱۸۸۹ ادامه مییابد. در طول این فاصله پنجاه ساله که میتوان گفت یکی از مهمترین مقاطع تاریخی ایالات متحده است، ما اتفاقات زیادی را از سر میگذرانیم. از مهاجرت و جستوجوی طلا گرفته تا نبرد با سرخپوستان و جنگهای داخلی و ورود تلگراف و قطار به کشور و در این میان ما داستان زندگی سه نسل مختلف از خانواده پرسکات را میشنویم.
سه: چیزی که فیلم میخواهد بگوید این است که تاریخ هرکشور پر از فداکاریها و جانفشانیهای مختلف است و نتیجه آن زحمات و تلاشها باعث شده است در حال حاضر یک کشور برقرار داشته باشیم. اگرچه لایه شعارزدگی فیلم بعضی جاها بیش از حد غلیظ میشود (کاملا مشخص است که فیلم در اصل برای مخاطب آمریکایی ساخته شده است)، ولی باز هم میتوان به صورت تمام و کمال، فرآیند شکلگیری یک ملت را مشاهده کرد.
چهار: فیلم با وجود اینکه تا حدودی شعارزده است، اما به شکلی هوشمندانه خود را در دام نژادپرستی گیر نمیاندازد. فیلمهای میهنپرستانه مشابه زیادی در سینمای کلاسیک وجود دارند که دست روی چنین دستمایهای میگذارند، اما نگاهشان کاملا نژادپرستانه و غیرقابل تحمل است. ولی «چگونه غرب تسخیر شد» اصلا به سراغ چنین چیزی نمیرود.
معلوم نیست این را باید پای حسن نیت سازندگان کار بگذاریم یا تصمیمی از سر محافظهکاری بوده است، ولی فیلم تلاش میکند خیلی به جنبههای مناقشهبرانگیز تاریخ آمریکا نپردازد. مثلا هیچ اشارهای به بردهداری و جنجالهای مربوط به آن نمیشود. حتی نگاه فیلم به سرخپوستان هم منصفانه و همدلانه است. زب، یکی از شخصیتهای اصلی فیلم در بخش مربوط به نبرد با سرخپوستان، کاملا طرف آنهاست و معتقد است نباید آنها را از خانه و کاشانهشان دور کرد و به زیستبومشان آسیب زد.
پنج: شاید همین نگاه منصفانه باعث شده است که بعد از گذشت حدود شصت سال از اکران فیلم، «چگونه غرب تسخیر شد» همچنان یک اثر باارزش و پرقدرت باقی ماند و همچنان حماسهای باشد که هر سال فیلمبینهای جدیدی به هوادارانش اضافه میشوند. فیلم نه تنها با گذشت زمان همچنان محبوبیت و ارزش خودش را حفظ کرده، بلکه در همان سال اکران هم بسیار موفق ظاهر شد. جدا از هشت نامزدی اسکار و دریافت سه جایزه از آنها (بهترین فیلمنامه، بهترین تدوین و بهترین صدا)، «چگونه غرب تسخیر شد» فروش بسیار عالی هم داشت. فیلم که با یک بودجه سنگین پانزده میلیون دلاری ساخته شده بود، مورد استقبال گستردهای قرار گرفت و پنجاه میلیون دلار فروش کرد.
شش: جالب این است که با وجود چنین فروش فوقالعادهای، این فیلم باز هم نتوانست پرفروشترین فیلم سال شود. فیلم که سال ۱۹۶۳ در آمریکا اکران شد، رقیب قدری به نام «کلئوپاترا» از جوزف منکیهویچ داشت. این فیلم زندگینامهای تماشایی با بازی الیزابت تیلور، آن سال حسابی ترکاند و ۵۷ میلیون دلار فروش داشت.
هفت: نمیتوان از چنین فیلم عظیمی صحبت کرد و اشارهای به تولید عظیم و پرهزینه آن نکرد. «چگونه غرب تسخیر شد» در مجموع حدود ۱۲هزار سیاهیلشکر داشت و حتی از قبیلههای سرخپوستها هم کمک گرفته شده بود. دردسر طراحی و راهاندازی دکورهای صحنه و هزینه نگاتیوهای فیلم به حدی زیاد بود که قبل از شروع فیلمبرداری، حسابی با بازیگرها و سیاهیلشکرها تمرین میشد تا نماها در کمترین برداشت ممکن گرفته شوند.
برای اینکه این فیلم حالتی حماسیتر داشته باشد، با دوربین سینهراما فیلمبرداری شد. در فیلمبرداری سینهراما، فیلم با سه لنز فیلمبرداری میشود و فیلمهای ضبط شده هنگام اکران، کنار هم قرار میگیرند. سینهراما جزئیات بسیار زیادی دارد و قابهای عریضتری را تحویل میدهد. در واقع کیفیت و جزئیات نماها به حدی بالا بود که مجبور شدند لباسهای بازیگران را به صورت دستی بدوزند!
چون جزئیات این لباسها کاملا مشخص بود و اگر به صورت ماشینی دوخته میشدند، یک گاف بزرگ میشد و واقعگرایی فیلم زیر سوال میرفت.
مسلما مهمترین سوالی که به ذهن یک فیلمبین میآید این است که این سه کارگردان بزرگ، هریک کدام بخشهای فیلم را کارگردانی کردند. هنری هاتاوی سه بخش «رودخانهها»، «دشتها» و «یاغیها» را کارگردانی کرد، بخش «جنگ داخلی» بر عهده جان فورد بود و کارگردانی بخش «راهآهن» را هم جرج مارشال برعهده گرفت.



