روزنامه هفت صبح | ربایندگان میگویند مجبور شدیم، هیچ راهی نداشتیم باید فرد را میدزدیدیم تا به خواسته خود برسیم. طرف پولدار بود، او را دزدیدیم تا رمز کارتش را بگیریم و حسابش را خالی کنیم اما مقاومت کرد نفهمیدیم چه شد که جان باخت! یکباره شد. دیگری برای انتقام، فرزند فردی که از او کینه داشته را ربوده و بعد کودک جان داده، دیگری برای انتقام از همسرش دستور ربودن او را داده و بعد قتل رخ داده است.
در پرونده دیگری که این هفته به دادسرا مراجعه کردند ماجرا ربودن پسر پیانیست بود که به دستور دختر موردعلاقهاش ربوده شده بود تا بیخیال ازدواج با دختر شود و پسر این بار شانس آورده جان سالم بهدر برده و با دست و پای بسته و زخمی در بیابانهای اطراف پاکدشت پیدا میشود. در این پرونده داستان ربایشهای خونین را بررسی میکنیم؛ آنها که ربودند و منجر به قتل یک انسان شدند.
یک: ربودن نانوای ثروتمند و قتل او
روز ۱۷ خرداد سال ۹۹ دختر جوانی نزد پلیس رفت و ناپدید شدن پدرش را خبر داد و گفت: پدرم یک نانوایی بزرگ و تعداد زیادی مغازه و ملک دارد. امروز تلفنش زنگ خورد و گفت از طرف اتحادیه نانوایی بوده و باید به آنجا برود. ساعت ۱۰ صبح من با خودروام او را به اتحادیه رساندم و بعد هم رفتم. اما دیگر از پدرم خبری نشد. هرچه با تلفن همراهش تماس میگیرم، تلفنش خاموش است و نگران او هستم. همچنین مدتی است که زن جوانی بهنام طناز با پدرم تماس میگیرد.
دو ماهی میشود که او با طناز در ارتباط است اما نمیدانم هدف این دختر از ارتباط با پدر ۷۶سالهام چیست. یک ماه قبل هم به خانه پدرم دستبرد زدند. آن زمان ما خانه نبودیم و سارقان وارد خانه پدرم شده و علاوه بر سرقت مدارک او، کارت عابربانک، ساعت، مقداری وسایل با ارزش خانه را به سرقت بردند. با اعلام ناپدید شدن سیروس، ماموران بلافاصله راهی اتحادیه نانواها شده و دریافتند که روز حادثه هیچ تماسی با این مرد بهنام سیروس از سوی اتحادیه صورت نگرفته است.
دوربینهای مداربسته نشان میداد که پیرمرد پس از ترک اتحادیه سوار یک خودروی پراید عبوری شده است. ماجرا از این قرار بود که سیروس ربوده شده بود و طناز ردیابی و دستگیر شد. طناز اعتراف کرد: چند وقتی است که با پسری بهنام شایان دوست شدهام. شایان دوستی بهنام کامران دارد. کامران سال گذشته نانوایی سیروس را اجاره کرده بود اما با سیروس به اختلاف خورد و این مسئله باعث شد که قرارداد بین آنها فسخ شود. کامران از این ماجرا به شدت ناراحت بود و کینه سیروس را به دل گرفته بود.
کامران میگفت که کلی طلا و جواهرات مادرش را فروخته و مغازه را اجاره کرده است اما با فسخ قرارداد هم بهای طلا و جواهرات بالا رفته بود و هم کرایه مغازهها برای همین نمیتوانست مغازه مناسبی اجاره کند. کامران که به شدت کینه سیروس را به دل گرفته بود، از من خواست که سر راه او قرار بگیرم و با او دوست شوم. میخواست رفت و آمدهای او را اطلاع دهم تا در فرصتی مناسب انتقام بگیرد. سرقت از خانه هم کار کامران و دوستانش بود.
البته من به کامران اطلاع دادم که آن روز کسی داخل خانه سیروس نیست و او و دوستانش از در ورودی خانه ویلایی سیروس در خیابان شریعتی بالا رفتند و سرقت را انجام دادند. آنطور که خودشان میگفتند از این سرقت چیزی جز مقداری مدارک گیرشان نیامد. البته شایان در این سرقت، یکی از عابربانکهای سیروس را سرقت کرده که ۶۷ میلیون تومان پول داخلش بود اما این موضوع را از همدستانش مخفی کرد. کامران که موفق نشده بود از سیروس انتقام بگیرد و پولی را که به قول خودش از دست داده بود بردارد، نقشه آدمربایی را کشید که در این ماجرا سه نفر از دوستانش بهنامهای شهاب، پیام و بابک همدست او بودند. در این ماجرا آنها سیروس را از ترس لو دادن به قتل رسانده بودند!
دو: پایان هولناک آدمربایی مرد خَیّر در قم
نقشه آدمربایی زوج جوان به قتل گروگانشان منجر شد. زن و شوهری با ربودن مرد خیر در قم قصد اخاذی از خانواده او را داشتند اما نقشه آنها ۲۴ ساعت بعد با قتل گروگان و دستگیری آنها در پایتخت پایان یافت. اول تیر ماه امسال خانواده مردی ۶۶ساله ماجرای ناپدید شدن وی را به پلیس قم اعلام کردند. مرد قمی برجساز و یکی از خیران خوشنام این شهر بود که بهگفته خانوادهاش صبح آن روز برای رفتن به محل کارش از خانه خارج شد اما ساعتها گذشت و خبری از وی نشد.
با تاریک شدن هوا، خانوادهاش که نگران وی بودند با تلفن همراهش تماس گرفتند اما خاموش بود. چهارشنبه دوم تیرماه، ماموران گشت پلیس فرودگاه بینالمللی امام خمینی در محدوده فرودگاه در حال گشتزنی بودند که به سرنشینان خودروی پژویی مشکوک شدند. آنها زن و مردی جوان بودند که داخل ماشین با هم درگیری داشتند و به محض دیدن پلیس، تغییر مسیر دادند و خلاف جهت خیابان فرار کردند. ماموران به تعقیب این خودرو پرداختند و دقایقی بعد موفق شدند آن را متوقف کنند.
سرنشینان ماشین مدعی بودند که زن و شوهر هستند و درگیری آنها اختلافات خانوادگی است. اما ماموران که به آنها مشکوک بودند شروع به بازرسی ماشین کردند. آنها در صندلی عقب مردی را با دست و پا و دهان بسته یافتند که جانش را از دست داده بود و نفس نمیکشید. زوج جوان که وحشتزده بودند مدعی شدند که قربانی گروگان آنها بوده اما در بین راه جان باخته است. مرد جوان ۳۵ساله و اعتیاد شدیدی به هروئین دارد. وی در بازجوییها گفت: مقتول مرد خیری بود که به من و همسرم کمک مالی میکرد.
من مدتها بود که معتاد شده و بهخاطر اعتیادم کارم را از دست داده بودم. مقتول در شهر ما یعنی قم زندگی میکرد و همه از خوبی او میگفتند. یکی از آشنایانمان وی را به ما معرفی کرد تا به ما کمک مالی کند. همسرم با مرد خیر صحبت کرده و به او گفته بود که من معتاد هستم. ظاهرا قرار بود مرد خیر هزینه درمان مرا بپردازد تا در کمپ بستری شوم و ترک کنم. وقتی این موضوع را شنیدم مخالفت کردم و به همسرم گفتم مقتول را به بهانه اینکه مرا به کمپ ببرد به خانهمان بکشانیم.
میخواستم او را گروگان بگیرم و حسابش را خالی کنم. حتی میخواستم در قبال آزادیاش از خانوادهاش درخواست میلیاردها تومان پول کنم. روز حادثه مقتول به خانه ما آمد که مرا به کمپ ببرد. من هم آماده شدم و به همراه همسرم سوار بر خودروی پژوی وی شدیم و او به سمت کمپ حرکت کرد. در بین راه چاقویی که از قبل داخل جیبم پنهان کرده بودم را بیرون آوردم و روی پهلویش گذاشتم. تهدیدش کردم که اگر حرفی بزند جانش را میگیرم. مرد خیر خیلی ترسیده بود و حرفی نمیزد.
از او خواستم کنار خیابان توقف کند. دست و پا و دهانش را بستم و او را در صندلی عقب قرار دادم. همسرم هم در صندلی جلو نشست و به سمت تهران حرکت کردیم. وقتی به تهران حوالی رباط کریم رسیدیم احساس کردم حالم خوب نیست و نیاز به مواد دارم. تصمیم گرفتم کارتهای گروگان را بگیرم و حسابش را خالی کنم. او هم از ترس جانش کارتش را به همراه رمزش در اختیارم قرار داد و در مدت ۲۴ ساعتی که او گروگان ما بود هرچه میخواستم با کارت او میخریدم. به گروگان غذا هم دادیم اما نمیدانم چه شد که ناگهان او فوت شد. احتمال میدهم که بهدلیل گرمازدگی جانش را از دست داده است. بررسی این پرونده ادامه دارد و احتمال تزریق آمپول به مقتول نیز وجود دارد.
سه: ربودن پسر جوان و قتل او
در آخرین روزهای سال ۹۵ مردی با حضور در شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران اعلام کرد که پسرش شاهین توسط فرد یا افرادی ربوده شده و اثری از او نیست تا اینکه مشخص شد این پسر ربوده شده و به قتل رسیده است. «شاهین صاحبخانه من بود و وضع مالی خوبی داشت، من و دوستانم تصمیم گرفتیم با ربودن شاهین از وی و پدرش اخاذی کنیم به همین دلیل نقشهای طراحی کردیم، شاهین یک سگ داشت، سگ او را سرقت کرده و به منزلمان بردیم.»
این اعترافات قاتل پرونده یک آدمربایی در سال ۹۶ است. روز حادثه با شاهین تماس گرفته و گفتم سگش نزد من است، از او خواستم که برای گرفتن سگش نزد من بیاید و به این بهانه او را به خانه (محل قتل) کشاندم، زمانیکه شاهین وارد خانه شد به او حملهور شده و یکی از دوستانم با چاقو چند ضربه بهسر او زد، به او گفتیم پول به ما بدهد، از او خواستیم با پدرش تماس بگیرد و درخواست ۳۰۰ میلیون وجه نقد کند
اما شاهین در برابر ما مقاومت کرد و گفت پولی ندارد، سپس من و سه دوست دیگرم دستها، پاها، دهان و بینی شاهین را با چسب بستیم تا از او پول بگیریم اما بعد از لحظاتی متوجه شدیم شاهین مرده است. فکر نمیکردیم شاهین مرده باشد اما او مرده بود، بعد از این اتفاق حدود یک روز با جسد شاهین زندگی کردیم و یک روز پس از قتل جسد شاهین را به صندوق عقب خودرویش برده و برای دفن به خارج از خانه منتقل کرده و در مکانی جسد را دفن کردیم، در نهایت نیز برای از بین بردن آثار جرم خانه را به آتش کشیدیم. این حکایت قتل یک پسر توسط دوستانش است.
چهار: ربودن دختر توسط قاتل فراری
قاتل فراری با بازی در نقش پزشک توانست دختر جوانی را فریب داده و شیفته خود کند. او به دختر جوان وعده زندگی در آلمان را داده بود، اما وقتی فهمید دختر جوان از جنایتی که مرتکب شده باخبر شده است او را ربود و در باغی به گروگان گرفت. مرداد امسال مرد کارخانهدار به دادسرا رفت و خبر مفقود شدن دختر ۲۷سالهاش را داد. ۴روز از مفقود شدن دختر جوان میگذشت و در شرایطی که هنوز هیچ ردی از او بهدست نیامده و او دچار سرنوشت نامعلومی شده بود، یکی از دوستان دختر جوان نزد خانواده او رفت و اطلاعاتی را در اختیارشان قرار داد که سمت و سوی تازهای به ماجرا داد.
او گفت: دوستم از مدتی پیش با پسری در اینستاگرام دوست شده بود. این پسر گفته بود که پزشک است و مدتها در آلمان اقامت داشته و بهتازگی به کشور برگشته است. او به دوستم گفته بود قصد ازدواج دارد و میخواهد بعد از آغاز زندگی مشترک با دختر مورد علاقهاش دوباره به آلمان برگردد و زندگیاش را در آنجا ادامه دهد. همچنین دوستم در واتساپ پیام صوتی به من داد که همه حرفهای پسر دروغ بوده او را ربوده و گروگان گرفته است. در نهایت مشخص شد خواستگار قلابی، قاتل فراری است و دختر در باغی در کرج زندانی بوده و بالاخره با کمک ماموران خلاص شد.
پنج: ربایندگان مدیر شرکت گلدیران و برجساز معروف
مرد تبهکار با اجیر کردن چند مرد بیپول در سناریوهای جداگانه چهار مرد ثروتمند از جمله مدیر عامل شرکت «ال جی» و «فولاد خوزستان» را ربوده و میلیاردها تومان اخاذی کرده بود. این متهم با تشکیل باند آدمربایی به سراغ افراد سرشناس و ثروتمند میرفتند و با جعل عنوان مأمور پلیس آنها را ربوده و بعد از شکنجههای شدید از خانواده آنها اخاذی میکردند. رسیدگی به این پرونده از اسفند سال ۹۶ بهدنبال شکایت یک برج ساز آغاز شد. وی در توضیحاتش به مأموران گفت: ساکن منطقه ظفر هستم.
روز حادثه وقتی برای انجام کاری از خانه خارج شدم ۳ مرد جوان با معرفی خودشان بهعنوان مأمور پلیس، خودروام را متوقف کردند و مدعی شدند که حکم جلبم را دارند. در ابتدا مقاومت کردم اما آنها به پاهایم شوکر زدند و بهزور من را سوار یک ون کردند و به حاشیه تهران بردند. پساز آن کارت شناسایی و عابر بانکم را از من گرفتند و ۱۸میلیون تومان از حسابم برداشت کردند. بعد هم از من خواستند که به آنها ۵ میلیون دلار پول پرداخت کنم.
من هیچکدام از آنها را قبلاً ندیده بودم و با کسی هم خصومتی ندارم اما فکر میکنم آنها توسط فرد دیگری اجیر شده بودند. مدیر شرکت گلدیران نیز عنوان کرد که متهمان از وی ۳میلیون یورو پول خواسته بودند و ۲ شاکی دیگر پرونده نیز برای متهمان درخواست اشد مجازات کردند.در این پرونده اصغر رئیس باند به ۱۵سال زندان، ۲سال تبعید به شهرستانی دورافتاده و ۵۰ ضربه شلاق محکوم شد و سه همدست وی نیز هرکدام به ۳ سال زندان محکوم شدند.



