روزنامه هفت صبح، کسری ولایی | یک: در «فرانکنشتاین جوان»، هجویه درخشان مل بروکس بر سری فیلمهای «فرانکنشتاین» و البته رمان مری شلی، صحنهای داریم که در آن هیولای فرانکنشتاین به خانه مردی نابینا میرود. صاحبخانه که تنها مانده از خدا میخواهد مهمانی درِ خانهاش را بزند و شریک غذایش باشد. درست در همین لحظه، هیولا به طرز معجزهآسایی از راه میرسد. در ادامه، معاشرت صاحبخانه نابینا با هیولایی که او را حبیبِ خدا میداند، کمدی موقعیت را به اوج میرساند. صحنه مشخصا بازخوانی پارودیک یکی از فصلهای به شدت تاثیرگذار و تکاندهنده رمان است. عجیب نیست.
در بحث لحن و معناشناسی، بعد از رد کردن مرزهای پذیرفته و امتحان شده، دیگر تفاوت چندانی میان کمدی یا هراس باقی نمیماند؛ نقادانهاش میشود همان گروتسک و نمونه جذابش را در «تیتان» (یا تیتانیوم) ژولیا دوکورنو میبینیم که با کلی جنجال و حاشیه نخل طلای جشنواره کن امسال را برد و الان هم واکنشها به آن در رادیکال بودن دست کمی از خود فیلم ندارد. انگار که «تیتان» بازخوانی و بازسازی ناخودآگاهی از «فرانکنشتاین» با تاکید بر همان صحنه دیدار میان هیولا و صاحبخانه نابیناست که مثل مخلوقات خود دکتر فرانکنشتاین به روح زمانه وصله و پینه شده.
دو: ماجرا درباره دختری است که در کودکی تصادف رانندگی سختی داشته و به لطف کار گذاشتن ورقهای تیتانیومی در جمجمهاش زنده مانده. ولی بعد از تصادف نسبت به اتومبیلها گرایش غیرافلاطونی پیدا کرده و اصلا گرایشهای غیرافلاطونیاش تحتتاثیر اتومبیل است؛ همانطور که در سانحه رانندگی بدن انسان تکه و پاره میشود، دختر هم دوست دارد تا هر هر ملاقاتی را شبیه یک سانحه رانندگی پیش ببرد و از طرف مقابلش فقط جسد له و لورده باقی بگذارد.
در این میان، دختر به طرز غیرقابل وصفی از یک اتومبیل باردار شده (باور کنید داستان خود فیلم است و شوخی نداریم!) و بارداری خلق و خوی وحشیانه و ماشینیاش را تشدید میکند، تا جایی که دیگر نمیتواند جلوی میل ویرانگرش را بگیرد. برای فرار از دست پلیس، با تغییر ظاهر و پوشاندن بدن، خودش را جای فرزند مفقود یک آتشنشان معرفی میکند که از ۱۰ سال پیش منتظر بازگشت پسر گمشده است. دخترِ آبستن از ماشین و قاتل زنجیرهای سابق، برای بقا، نقش پسر گمشده را بازی میکند و همزیستی زندگی هر دو نفر را تغییر میدهد، آن هم در حالی که موعد وضع حمل نزدیک میشود و جسم دختر در حال فروپاشی است.
سه: «تیتان» آنقدر عجیب، نامتعارف و گستاخانه پیش میرود که خط و ربط داستان و ساختار حسابشدهاش به چشم نمیآید و به دلیل شیوه نمایش بصری بیپروا و با تاکید بر روی احساسات و نه اطلاعات، خیلی از تماشاگرانش را فراری میدهد. اگر از همان اول لحن و حس طنز فیلم دستتان نیاید، چیزی جز مزخرف تمام عیار نیست. اگر زبان غیرآدمیزادیاش را بفهمید، تجربهای منحصربهفرد منتظرتان است و البته که تمام مدت سایه سوءتفاهم، سوءتعبیر و سوءتاویل بر سر فیلم است.
احتمالا به دلیل خشونتی که نسبت به بدن انسان بروز میدهد، یاد «بادی هارور»های کراننبرگ میافتید و به دلیل پردهدری میگذاریدش کنار نمونههای شاخص فیلمهای «جریان افراطی نوین فرانسه». در عمل، پوسته «تیتان» را که کنار بزنید، شبیه هیچکدام نیست. ارجاعات بصری و متنی به اسطورهشناسی مسیحی و یونانی هم میتواند غلطانداز باشد و خیلیها را بیاندازد تهِ چاه نمادشناسی. نتیجه اینکه قبل از تحلیل، درست دیدن فیلم خودش چالش حساب میشود!
چهار: به گفته فیلمساز، «تیتان» حاصل تجربه شخصیاش از برخورد با کابوس زایش مصنوع فلزی و غیرانسانی است و طبعا در نگاه اول همین ارتباط بیمارگونه بین انسان و ماشین جلب توجه میکند؛ مهم نحوه گسترشاش به صورت یک قصه پریانی در بستر جهان معاصر است که در آن جنسیت (به معنای مذکر و مونث بودن) بحران و معمایی فراگیر تبدیل شده. قصه فیلم در جامعهای معنا پیدا میکند که تعریف هویت مستقل از جنسیت دغدغهای اساسی حساب میشود و در اکثر موارد حاصلی جز تناقض نداشته.
در دنیایی که گروهی خواستار بازتعریف جنسیت به صورت نسبی و غیردودویی هستند، «تیتان» داستان دگردیسی و همزیستی با یک هیولا را روایت میکند، هیولایی که معنای وجودیاش را در نقض ماهوی خود و تضاهر به غیر پیدا میکند و با انکار خودش به باور میرسد. ماشین را که بگذارید به حساب مردانگی مصادره شده و شخصیت پدر آتشنشان را به نشانه مردانگی در حال انقراض، تعابیر و تفاسیر از فیلم جالبتر هم میشود.
پنج: «تیتان» فیلمی است که از آزار دادن مخاطبش ابایی ندارد و به همین دلیل نمیشود تماشایش را به هر کسی پیشنهاد کرد. در عوض دیدن و بررسیاش بهعنوان یک تجربه خاص سینمایی را نباید از دست داد. بعید نیست که جایزه گرفتن آن بعدا به یکی از نقاط عطف کارنامه سینمایی پر از اعتراض و شکایت اسپایک لی تبدیل شود که امسال رئیس هیات داوران جشنواره کن بود.



