روزنامه هفت صبح، محمد طالبیان | راهی که سالها پیش استودیو Telltale بنا کرد، هنوز ادامه دارد. مجموعه بازی Life is Strange طی سالهای اخیر سعی کرده با قرار گرفتن در جریان اصلی بازیهای ماجراجویی و ترکیب آن با داستانهای درگیرکننده به موفقیت دست یابد. رویکردی که بعضا با موفقیت همراه شده اما همیشه نمیتواند تمامی ضعفهای موجود را به دوش بکشد. جدیدترین قسمت از این مجموعه یعنی بازی Life is Strange True Colors ادامهای است برای همان رویه همیشگی که تقریبا میتوان گفت جذابیت اولیه خود را از دست داده.
اینجا باز هم شاهد روایت داستان شخصیتی آسیبدیده هستیم که در موقعیتی سخت قرار گرفته و باید راهی برای خروج از آن پیدا کند. داستانی که اینبار شاید با روایت بهتری همراه شده باشد اما کلیتی ساده و کلیشهای دارد. داستانی که حتی در اوج خود نمیتواند آنطور که باید و شاید مخاطب را درگیر کرده و بااهمیت جلوه کند. با این وجود Life is Strange True Colors نسبت به قسمت دوم که عملا حرفی برای گفتن نداشت، قدمی رو به جلو است.
اینجا و در بازی Life is Strange True Colors که ساختش را Deck Nine برعهده داشته، شاهد روایت داستان شخصیتی بهنام Alex Chen هستیم. دختری یتیم که بخش عمدهای از زندگی خود را در پرورشگاه یا خانههایی پشتسر گذاشته که تصمیم داشتند او را به فرزندخواندگی قبول کنند. شخصیتی آسیبدیده که حالا بعد از سالها فرصت همراه شدن با برادر خود در شهری رویایی بهنام Haven Springs را پیدا میکند. شهری زیبا که بهنظر اکثر ساکنین آن افرادی خوشقلب هستند.
واقعیت ماجرا و البته یکی از ضعفهای داستانی بازی در همین نقطه خود را به نمایش گذاشته و تا انتهای کار بیش از پیش نمایان میشود. شخصیتهای منفی داستان بازی در باطن شاید به هیچوجه رویکردی منفی را دنبال نکنند. اگر سعی داریم داستانی با احساسات واقعی را روایت کنیم، بایستی آن را در میان شخصیتهایی واقعی قرار دهیم اما Haven Springs پر است از آدمهایی که به شکل واضح در نیمه سفید شخصیتپردازی قرار میگیرند.
ساخته Deck Nine ضعف مشخصی در پرداخت شخصیتهای منفی دارد و حتی سعی کرده خود را با پرداخت خاکستری جدا کند. موضوعی که باعث میشود در اکثر مواقع چیزی شبیه به یک شبیهساز از پیش طراحی شده را پیش روی خود ببینیم. نکته قابل توجه این است که همین موضوع تاثیر منفی روی پایانبندی بازی گذاشته. در Life is Strange True Colors عملا چیزی بهنام پایان بد وجود ندارد و هرچند رویکرد شما نسبت به هر شخصیت روی تصمیمگیری نهایی آنها تاثیر دارد.
اما همین تاثیر هم به شکلی غیرمنتظره خود را نشان داده و میتوان گفت آنقدر که باید نمیتواند اهمیت تصمیمات گیمر در جریان بازی را نمایان کند. تمام این نکات در کنار یکدیگر شرایطی را ایجاد کردهاند که باعث شده گیمر اهمیت چندانی به سرنوشت دیگر شخصیتها و تعامل با آنها نداشته باشد. اینکه شخصیتی در میانپرده نهایی حضور داشته باشد یا نه، به هیچوجه نمیتواند بهعنوان عاملی برای اهمیت بخشیدن به این بخش از بازی شناخته شود. شخصیتهایی که به شکل کلی به پیشرفت داستان کمکی نکرده و بار اصلی را بر دوش الکس قرار دادهاند.
از دید کیفیت گیمپلی True Colors در میان قسمت اول و دوم مجموعه قرار میگیرد. هرچه قابلیت بازگشت در زمان بازی اصلی، موقعیتهای جالبی را شکل میداد، در قسمت دوم شاهد حذف تمامی قابلیتهای جانبی شخصیتهای اصلی بودیم که باعث شده بود بازی بیش از هر چیزی به یک داستان تعاملی شباهت پیدا کند. استودیو Deck Nine اما برای Life is Strange True Colors برنامهای متفاوت را دنبال کرده. بخش عمدهای از تجربه این مجموعه به احساساتی اختصاص دارد که هر کدام از شخصیتها به نمایش میگذارند.
پیشتر این احساسات، نمایشی ظاهری داشتند اما اینبار شخصیت اصلی قدرتی را در اختیار دارد که با استفاده از آن میتواند حس واقعی دیگر شخصیتها را متوجه شود. قابلیتی که به شما اجازه میدهد شناخت بهتری نسبت به دیگر شخصیتها پیدا کرده و البته لحظات خاصی را در گیمپلی تجربه کنید. لحظاتی که به مخاطب اجازه میدهند جریان اصلی یا جانبی داستان را با دانشی بیشتر دنبال کند. جدای از این قابلیت جدید، عملا Life is Strange True Colors در دیگر بخشهای گیمپلی چیزی اضافهتر از نسخههای پیشین را ارائه نمیکند.
درست همچون دیگر بازیهای ماجراجویی جریان جدید، در این اثر هم تنها فعالیت گیمر به حرکت در محیط و بررسی آیتمهای مختلف خلاصه میشود. رویکردی که سالهاست گریبان ژانر ماجراجویی را گرفته و آثار حاضر در آن را تبدیل به داستانهایی تعاملی و بدون چالش کرده. بزرگترین پیشرفت Life is Strange True Colors نسبت به نسخههای پیشین در کیفیت ارائه آن نهفته است. اینبار با استفاده از قدرت پلتفرمهای جدید شاهد بهترین گرافیک مجموعه هستیم.
محیطها پر از جزئیات متعدد هستند و کیفیت طراحی آنها در سطح مناسبی قرار دارد. در طرف دیگر شخصیتها قرار میگیرند که نسبت به گذشته در کیفیت مدلسازی و انیمیشن، پیشرفت چشمگیری داشتهاند. این بهبود بهخصوص باعث شده به شکل کلی کیفیت داستانسرایی بازی بالا رفته و گیمر به شکل بهتری فرصت ارتباط برقرار کردن با شخصیتهای مختلف را کسب کند. نکتهای که بهخصوص در زمینه لیپسینک مشهود بوده و وضعیت وخیم گذشته را بهبود داده. نهایتا نباید فراموش کرد که معمولا آثار این مجموعه تمرکز خوبی روی موسیقی داشته و به شکل خوبی از این بخش استفاده کردهاند.



