روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار | یک: حالا که والیبال ایران دارد در لیگ جهانی به میدان می‌‌‌‌‌‌آید، من خاطرم با یاد چند چهره افسانه‌ای توپ و تور، خوش است. از آقاجبار پدر والیبال مدرن ایران تا حسن کُرد. از عزیز شوربا تا باباحسن. از فریدون شریف‌زاده تا عموصالح و فاروق ‌‌‌‌‌خان که برایم همیشه عزیز بوده‌اند.

بعضی از اینها زندگی‌‌‌‌‌‌شان چنان به فاجعه خیانت آغشته شد که از خیابان‌ها و مردم بریدند و خویشتن را در انزوا غرق کردند. وقتی برای اولین‌بار آقاجبار را دیدم روی ویلچر نشسته بود و چشم‌‌‌‌‌‌هایش شبیه برکه‌‌‌‌‌‌ای گل‌آلود بود. اینان مردانی پاکباخته بودند که زندگی‌‌شان را برای والیبال گذاشتند و اندازه یک آب‌نبات از آن سود مادی نبردند. چه آقای شریف‌‌‌‌‌‌زاده بازیکن سابق فنرباغچه ترکیه که والیبال نوین را در ایران راه انداخت. چه آقاجبار آرمانگرایش.

حتی آقایدالله‌اش (کارگرپیشه) که با ۲۰ سال بازی در تیم ملی والیبال، به اندازه یک لبوفروش از این ورزش سود دشت نکرد. یا حتی فاروق عزیزم که وقتی روی نیمکت تیم ملی می‌‌‌‌‌‌نشست آدم از اصالت و نجابتش کیف می‌‌‌‌‌‌کرد. پسر شاعر غم‌پروری به‌نام «محمدعلی محزون» و برادر هنرمندان بزرگی چون فرهاد فخرالدینی (موسیقی) و فخرالدین فخرالدینی (عکاسی پرتره). یا حتی عموصالح چپ ‌‌‌‌‌دست که در یک مسابقه آسیایی دو مربی بزرگ را به گریه انداخت اما خودش از آنها بدتر گریست.

* دو: باید یک روز بتوانم داستان دوئل عاشقانه آقاجبار را جایی بنویسم. مردی که وقتی برای اولین‌بار اسپک‌های کوتاه و بریده و تیز را یاد بچه‌های ایران‌ داد و آنها در بازی‌های آسیایی توکیو ۱۹۵۸ نایب قهرمان شدند، کل آسیا به احترامش خبردار ایستاده بود. مرد اول کلوپ بوستان که بچه‌هایش همگی در حوزه‌های تحصیل و اقتصاد، آدم‌حسابی شدند. با دست خالی نسلی پرورش داد که اولین مدال‌های نقره بسکتبال و والیبال آسیا را دشت کردند.

همان نسل پابرهنه‌ای که قبل از هر تمرینی موظف بود جارو به دست بگیرد و حیاط باشگاه بوستان را عین دسته‌گل کند تا بتواند نسبت به آن احساس مالکیت درونی بیابد. مردانی که ابتدا پنبه‌ریزهای کارخانه پتوبافی کنار باشگاه را که توی حیاط بوستان ریخته بود، جارو کرده و سپس به تمرین رو می‌‌‌‌‌‌آوردند. آقاجبار در اواسط دهه ۴۰ به‌خاطر آرمانگرایی‌هایش دو سال از والیبال محروم شد اما نام اخلاقگراترین و منضبط‌ترین مربی تاریخ والیبال ایران روی سجلش حک شد.

یکی از شاگردان او محمد شریف‌زاده (کاپیتان تیم ملی ایران در بازی‌های آسیایی ۱۹۵۸ توکیو و دارنده اولین مدال آسیا) بود.کار‌خانه‌داری که در پیرانه ‌‌‌‌‌سری هرگاه که دلش می‌گرفت دستی بر تنه درختان محله ولی‌آباد تهران می‌کشید و جای تور والیبال‌ دوران بچگی بر درخت‌ توت محله را می‌‌‌‌‌‌بوسید. روزگاری که آنها در والیبال سه نفره شرطی، جان‌شان را سر «سه‌ ‌‌‌‌‌زار» می‌گذاشتند اما آنقدر لوطی بودند که وقتی بازی‌ تمام می‌شد با آن سه‌زارها، یک پاتیل مغزگردو و خرما و بستنی خریده و حتی بچه‌های تیم بازنده را هم در خوردن این خوراکی لذیذ شریک می‌کردند.

* سه: یکی دیگر از شاگردان دلپذیر جبار، عموصالح بود. مردی که بعدها به کاپیتانی و مربیگری تیم ملی ایران رسید. پسرکی با جوراب مچاله و کفش سه‌ستاره والیبال و توپ وَسمه‌ای که یک قران، ‌یک قران پول تو‌جیبی‌اش را جمع می‌کرد و می‌ریخت توی قلک تا پول پیراهن تیمش را پس‌انداز کند. همان پیراهن تیم جوانان آقافاروق که مجبور بودند -برای کم شدن پول پارچه‌اش- از بس آستینش را کوتاه کنند که چیزی بین رکابی و آستین‌کوتاه باشد. یک عموسبیلوی چپ‌دست که نیم قرن توی والیبال عرق ریخت اما کل درآمدش از دوران بازیگری در تیم کلنی ایران و ۹۳ بازی ملی به هزار تومان نرسید.

جمعا یک دانه پاداش ۲۰۰ تومانی گرفت که سرهنگ صادقی بنیانگذار باشگاه پاس به‌خاطر قهرمانی‌شان در جام باشگاه‌‌‌‌‌‌های تهران، کف دستش گذاشت که البته ۲۰تومان آن را هم به‌عنوان مالیات کسر کردند! یک‌دانه گرمکن و یک جفت کفش کادو هم در باشگاه دیهیم جایزه گرفت؛ به علاوه دو سیخ کوبیده که شب قهرمانی در رستوران مهمانشان کردند. یک‌دانه اسکناس پونصدی هم آقای شریف‌زاده در تورنمنت ترکیه بعد از بازی مقابل بلغار چپاند توی جیبش. آن‌روزها وقتی جلوی بلغار قهرمان جهان بازی می‌کردیم، بچه‌ها رنگ به رخسارشان نبود. آقاجبار قبل از بازی توی گوش عموصالح گفته بود «می‌دونم تو جیگردار هستی، نترسی‌ها از غولتشن‌ها.»

بچه‌ها هرچه اسپک می‌زدند، از سد دستان‌ بلغاری‌ها رد نمی‌‌‌‌‌‌شد. عمو اما وقتی فهمید که باید هنگام اسپک زدن، از تور فاصله بگیرد و توپ را در فضاهای خالی بخواباند، سر این تیزفهمی او بود که وقتی توپ‌هایش ‌در زمین حریف خوابید و در یک گیم، بلغار را در عدد شش نگه ‌داشتند، سرپرست تیم یک پونصدی قهوه‌ای گذاشت کف دست عمو و این تمام درآمد او از ۲۰ سال آبشارزنی در تیم ‌‌‌‌‌های ملی و باشگاهی و نیم قرن حضور در سطح اول والیبال بود.

عموصالح تازه سبیل‌هاش سبز شده بود و شهرت اسپک‌های دست چپش توی دهن‌ها افتاده بود که آقاجبار بازی‌اش را پسندید اما زود از تیم ملی خطش زد که مبادا این بچه خودش را خراب کند و مغرور شود!در بازی‌های آسیایی بانکوک ۱۹۶۶ وقتی جبار تیمش را در بازی حساس رده‌بندی، به مصاف تایوان قدرتمند آن روز فرستاد،در ابتدای گیم پنجم که دو تیم ۲-۲ مساوی بودند در تایم استراحت، با یک سخنرانی حماسی و تاریخی ‌‌‌‌‌ستاره‌هایش را چنان تهییج کرد که همگی به گریه ‌افتادند و خودش هم تازه با آنان شروع کرد به گریستن: «خجالت بکشید.

می‌دانید شما را با پول چه کسانی به بازی‌های آسیایی فرستاده‌اند؟با پول مالیات پیرزن‌‌‌‌‌های بدبخت مملکت. حالا این یک گیم نشان می‌دهد که چقدر به آنها وفادارید.یا می‌روید می‌جنگید و زحمات آن چهارماه تمرین آماده‌سازی در گرمای ۵۰ درجه آبادان را جبران می‌کنید، یا بروید بمیرید…» فقط این سخنرانی می‌توانست رگ غیرت بچه‌ها را به حدی بجنباند که بروند خون به پا کنند و حریف را ۱۵ به یک ببرند.« ۱۵ به یک!» تازه بعد از این شادی وجودی بود که تیم به مرحله نیمه‌نهایی صعود کرد و عموصالح که داشت هلک ‌‌‌‌‌هلک به سمت هتل می‌رفت مردی را دید که دست به شانه‌اش می‌زند و می‌گرید.

او پروفسور والیبال و مربی تایوان بود و به عمو می‌گفت«دو سال زحمت مرا از بین بردی جوان!» عمو با دیدن چشمان اشکبار دو مربی در یک بازی، خودش هم به گریه افتاد. تمام دلخوشی او و هم‌نسلانش بوی چادر مادران‌شان بود و شنیدن «فلوت» که قدیم‌ها در سالن‌های والیبال برای تشویق تیم‌ها می‌زدند.آن روزها هنوز طبل مد نشده بود.جبار یکجوری عمو را بار آورد که صالح وقتی رفت افسر راهنمایی‌رانندگی شد در اولین روز کاری، به فکر استعفا افتاد:«من آخر این مردم هموطنم را چه شکلی جریمه کنم؟ مگر یک قهرمان می‌تواند مردمش را جریمه کند؟»

* چهار: یکی دیگر از چهره‌های تاپ والیبال ایران باباحسن بود.حسن شمشیری.کاپیتان تیم ملی والیبال ایران در دهه ۶۰٫عضو گروه موسیقایی پرویز مشکاتیان در نیشابور. فلوت ‌‌‌‌‌نواز قهار خراسان خیلی زود در والیبال ایران چهره شد.با آن سبیل‌‌‌های دسته دوچرخه‌‌‌‌‌ای و موهای فرفری و هیکل چهارشانه. تازه در باشگاه راه‌آهن مشهد اسپک می‌‌‌‌‌‌نواخت که تاجی‌ها برایش دان پاشیدند و او پیراهن لاجورد تیم محبوب پایتخت را بر تن کرد.

شماره ۱۱ پرحرارت تیم آبی‌ها بعد از انقلاب هم چند سالی در ایران توپ زد و ناگهان چو افتاد که بابا لژیونر شده است. ابتدا خبرش از باشگاه«اچ‌کی اف» سوئد رسید و کمی بعدتر نیز از استامبول. از تیم فنرباغچه. در سال ۱۹۸۶ برنده جایزه بهترین بازیکن جام ظفر ترکیه شد و سپس رفت سمت سوئد که در دانشکده عالی ورزش لیدندگو استکهلم تحصیل کند. بارها عنوان مربی ورزشی سال آن شهر را به دست آورد و بهترین سرپرست فرهنگی مرکز مطالعه توسعه سوئد شد (۲۰۰۷). کاندیدای پرشورترین مرد سوئد (۲۰۰۸ و ۲۰۰۹) و مرد سال استان وستمانلاند (۲۰۱۱) چنان شهرتی به دست آورد که از طرف شاه و ملکه سوئد به صرف شام دعوت شد.

* پنج: این والیبالی که امروز برای دنیا شاخ شده در اولین حضور خود در مسابقات جهانی ۱۹۷۰ بلغارستان، وقتی بازی افتتاحیه را با یوگسلاوی پنج گیمه باخت، از شادی در پوست خود نمی‌گنجید. مربی وقت تیم ملی ایران، «اگن» پروفسور اهل چکسلواکی با دریافتی۲۰۰ دلار در ماه، در طول هشت ماه زبان فارسی را فول یاد گرفته بود و فقط التماس می‌کرد که بچه‌هایتان را بگذارید ببرم در اروپا بازی کنند (عموصالح و یدالله و حسن کُرد را نشان می‌داد) اما چه کسی به حرف او گوش می‌کرد؟ ۳۰ سال‌ طول کشید تا در و تخته والیبال ایران به هم جفت و جور شود و نسلی روی بورس بیاید که ایران بهشان افتخار کند.

برای رسیدن به این اوج اما بسیاری جوانی‌‌‌‌‌شان را گذاشتند. از آن روزها که تیم‌های والیبال اجتماعیون و شایسته و کالج البرز بازی‌هایشان را در حوالی سال ۱۳۰۴ روی زمین آسفالت به پا می‌‌‌‌‌‌کردند. باز خدا پدر جنگ جهانی دوم را بیامرزد که باعث شد والیبالیست‌های بدوی ایران موقعیتی گیر بیاورند و با سربازان خارجی اشغالگر تهران، والیبال شرطی بزنند و فنون مدرن این رشته را بیاموزند.همچنین پدر دکتر ضیاالدین شادمان رئیس فدراسیون والیبال ایران را که نخسیتن جزوه قوانین والیبال را به کمک کاظم رهبری نوشت و خود بعدها شهردار تهران شد و خیابان شادمان تهران به نام او اسم ‌‌‌‌‌گذاری شده است.

۱۵سال بعد از اولین بازی تیم ملی ایران با خارجی‌ها که در سال ۱۳۳۷ در هوای آزاد و با توپ لاستیکی و در مقابل پاکستانی‌ها برگزار شد والیبال ایران با راه‌‌‌‌‌اندازی جام پاسارگاد در نیمه اول دهه ۵۰ به فکر توسعه افتاد.بازی‌‌‌‌‌هایی که سالن‌ها را از تماشاگر لبالب می‌‌‌‌‌‌کرد.اما محبوب‌ترین دوران رشته والیبال در ایران، دهه ۷۰شمسی بود که در شهرآوردهای پرسپولیس-استقلال در سالن ۱۲هزارنفری آزادی، مردم نه تنها کیپ‌تاکیپ روی سکوها که در داخل میدان نیز تا دم خطوط والیبال می‌نشستند.

* شش: اگر پسران ما در بازی‌های آسیایی ۱۹۵۸ نقره گرفتند، ایوالله به دختران‌مان که در بانکوک ۱۹۶۶ به گردن‌آویز برنز دست یافتند.از آن نسل شجاع‌قلب، چهره معصوم «ماری ترزا تت» معروف به ماری‌تت در یاد تاریخ حک شده است که با موهای پسرانه و به عنوان کاپیتان ارمنی‌تبار ایران روی سکوی سوم بازی‌های آسیایی ایستاد.نسلی که تا پایان عمر نتوانست طعم آن بازی حماسی در برابر فیلیپین را هضم بکند که ابتدا دو سِت عقب افتادند و سپس سه گیم متوالی بردند.روزنامه‌های ایران در وصفش نوشتند «تور برای دوشیزه ماری کوتاه شده است!» مادران آن نسل همان دختران دربند بودند که در سال ۱۳۱۴ برای اولین‌بار قهرمان پایتخت شدند.

* هفت: من اما آسمان هم به زمین بیاید از این حرفم که کامل‌‌‌‌‌ترین بازیکن تاریخ والیبال ایران حسن کُرد است عقب نمی‌‌‌‌‌‌کشم. مردی با ۱۲ کاپ قهرمانی کشور و ۱۳سال سابقه کاپیتانی تیم ملی والیبال ایران. از روز اول انگار عنوان کاپیتانی روی پیشانی‌‌‌‌اش چسبیده بود. مرد سال والیبال ایران در سال ۱۳۴۱ به انتخاب کیهان ‌‌‌‌‌ورزشی و دارنده برنز بازی‌های آسیایی ۱۹۶۶٫ کاش می‌شد روزی رمان دردآلود زندگی‌‌‌‌‌اش را نوشت و اینکه چرا از دنیا اینچنین بریده است.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.