روزنامه هفت صبح، مرجان فاطمی | درباره نقاط قوت و ضعف سریال «باخانمان»، هفته گذشته به طور مفصل در صفحه۹ روزنامه هفتصبح نوشته بودیم. همان زمان تاکید کرده بودیم که برزو نیکنژاد بعد از دو سریال ناموفق «قرعه» و «پنچری»، دست به ساخت سریال قابلقبولتری زده و با «باخانمان» به دوران موفقیت «دردسرهای عظیم» بازگشته است. در این پرونده ضمن مروری بر کارنامه کارگردانی برزو نیکنژاد در سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی، مصاحبه مفصلی با این کارگردان انجام دادهایم.
این مصاحبه صرفا درباره «باخانمان» نیست. با او درباره دلایل رفتن به سمت آثار کمدی، ضعف برخی از آثار، فعالیت در شبکه نمایش خانگی، همکاری با تلویزیون، مشکلات ساخت سریال کمدی، انتخاب بازیگران «باخانمان» و مشکلات پیش روی او برای ساخت این سریال و … صحبت کردهایم. در بخش دیگر این پرونده هم به بهانه بازی افسانه بایگان در نقش کمدی سریال «باخانمان» مروری داریم بر فعالیت بازیگران زن مطرح سینما که گریزی هم به سینمای کمدی زدهاند.
برزو نیکنژاد، از سال ۹۲ بعد از سالها کسب تجربه به عنوان دستیار کارگردان، به عنوان نویسنده فیلمنامه سریال «دودکش» مطرح شد و یکسال بعد با ساخت «دردسرهای عظیم» موفق شد نظر مخاطبان را به خودش جلب کند. نیکنژاد چند سریال کمدی تلویزیونی ساخت و فصل دوم سریال «ساخت ایران» را هم در شبکه نمایش خانگی کارگردانی کرد، اما تا پیش از «باخانمان» غیر از «دردسرهای عظیم» موفقیت دیگری در کارنامهاش به ثبت نرسید. حالا با ساخت سریال «باخانمان» بار دیگر به عنوان یک کارگردان کمدیساز مورد توجه قرار گرفته است. با او درباره کارنامه سریالسازیاش در تلویزیون و شبکه نمایش خانگی، مشکلات ساخت سریالهای کمدی در تلویزیون، حالوهوای تولید «باخانمان» و … گپ زدهایم.
* بعدا از ساخت اولین فیلم سینماییتان، «ناخواسته»، گفتوگویی باهم انجام دادیم. آن زمان شما تاکید داشتید کار کمدی برایتان چندان اهمیتی ندارد و بیشتر دلتان میخواهد فیلم و سریال جدی بسازید. در این هفت سال اما غیر از دو فیلم «ناخواسته» و «دوزیست»، پشتسرهم فیلم و سریال کمدی ساختید و کماکان هم دارید ادامه میدهید؟ تصمیمتان عوض شد؟
واقعیت این است که الان در جامعهای که هم غم داریم و هم درگیر روزمرگیهایمان هستیم، چهکار میتوانیم بکنیم؟ فکر میکنم همینکه بتوانیم لحظهای مفرح به وجود بیاوریم یا اگر نمیتوانیم بخندانیم، حداقل آن ۴۰،۴۵ دقیقهای که مهمان خانههای مردم هستیم باعث شویم تماشاچی به چکی که قرار است برگشت بخورد، به اجارهخانهای که باید پرداخت شود یا گرانی تخممرغ و گوشت و … فکر نکند خدا را شاکریم.
* در سینما چطور؟
سینما مخاطبش با تلویزیون فرق دارد. درباره «زاپاس» باید بگویم فیلم کاملا جدی است که لحن و بیان کمدی دارد. فقط ساخته نشده است که تماشاگر را بخنداند. درباره «لونهزنبور» با شما موافقم. یک فیلم صرفا کمدی است، اما حتی در همان هم تلاش کردم به مخاطبم احترام بگذارم. اینکه چقدر موفق شدم یا نه، نمیدانم.
* بین آثار کمدی که شما تا به حال در سینما و تلویزیون و شبکه نمایش خانگی ساختهاید، نمیتوانیم یک ارتباط معنایی خاص برقرار کنیم. برزو نیکنژاد هنوز در ساخت آثار کمدی به یک امضای منحصربهفرد نرسیده است، به همین دلیل هم وقتی «دردسرهای عظیم» و «باخانمان» را کنار سریالهایی مثل «قرعه» و «پنچری» و «ساخت ایران۲» یا فیلم «لونهزنبور» میگذاریم، تعجب میکنیم که همه اینها ماحصل تلاش یک کارگردان باشد. چرا؟
قطع به یقین شما هم وقتی به عنوان روزنامهنگار با آدمهای مختلف صحبت میکنید مسیر گفتوگو و شیوه پرسش سوالاتتان متفاوت است. حتی مسیر نقدهایی که درباره فیلمها یا سریالهای مختلف مینویسید هم با هم متفاوت است. دلیلش این است که هر قصهای به من میگوید که چطوری من را روایت کن و قطع به یقین الان اگر یک کمدی پخش شود، من بعد از ۱۰ تا شوخی متوجه میشوم که این کارگردانش برزو نیکنژاد است.
منظورم دغدغهمندیاش در فرمت کمدی است. الان در دورهای هستیم که باید در آثارمان ریتم سریعتری داشته باشیم. وقتی دودکش را مینوشتم روزگارمان اینجوری نبود، ریتم زندگیمان هم اینطوری نبود الان خاستگاه و نگاهمان طور دیگری شده است. برای همین است که نوع روایت تغییر میکند. وقتی قصه باخانمان با قصه زاپاس و ساخت ایران ۲ فرق میکند چرا من باید روایتش را یکی انجام دهم.
شما یک قصه تکراری را برای دوستت یکجور تعریف میکنی، برای مادرت یکجور دیگر و اگر بخواهی بنویسی، یکجور دیگر مینویسی. وقتی قصهها با هم متفاوت است باید شکل روایت متفاوتتر داشته باشد. در ساخت ایران میشود جور دیگری کار کرد، در باخانمان طور دیگری. اگر عمری باشد و کار دیگری انجام دهم، شاید آن کار هم فرمت ساختاریاش فرق داشته باشد. به نظرم نوع قصه و نوع روایتی که برایش در نظر میگیریم فرمت را تغییر میدهد.
* منظورم این بود که مثلا در فیلم «لونهزنبور» یا سریالی مثل «پنچری»، سلسلهاتفاقها و موقعیتها بهقدری بیمنطق است که منِ مخاطب ممکن است احساس کنم کارگردان اصلا قوه درکی برایم قائل نشده. درحالیکه الان در «باخانمان» سلسلهوقایع و موقعیتها خیلی منطقیتر کنار هم چیده شدهاند و شما به عنوان کارگردان، احترام بیشتری برای مخاطبانتان قائل شدهاید.
قطع به یقین با شما موافقم. من بعد از سهسالونیم دوری از تلویزیون، آمدم «باخانمان» را در شبکه سه کار کردم. بعد از چند تجربهای که به نظر خودم ناموفق بود. ۱۹ قسمت از سریال «پنچری» را بهشدت دوست دارم و از قسمت ۲۰ تا ۴۲ را دوست ندارم. جزو سریالهایی بود که من بابت بخشی از سریال، معذرتخواهی هم کردم. چون کارم ارتباط با مخاطب است و اگر نتوانم این ارتباط را برقرار کنم باید بگویم ببخشید.
قطعا در این سهسالونیم من پیشنهاد کار در تلویزیون داشتهام. نه یکی، دوتا اما اگر گفتم نه به این دلیل بود که دنبال قصهای بودم که بتوانم با یک منطقی، برای تلویزیون کار کنم. «دردسرهای عظیم» یک داستان منطقی داشت که روایتش کمدی بود. «باخانمان» هم در قصهای که امیر برادران نوشته، لحن روایتش کمدی است. فرق «باخانمان» با «دردسرهای عظیم» خیلی زیاد است. در «باخانمان» کمدی منوط به اجراست.
اگر اجرا درست نباشد، خیلی از سکانسها درست از آب درنمیآید؛ مثلا سکانس داخل دانشگاه که مسعود سوال میکند و همه نگاه میکنند و … یعنی کمدی منوط بر اجراست؛ منوط بر بازیگر، فیلمبردار، طراح صحنه، کارگردان و … است. مبنای همهچیز همان فیلمنامه است، اما در کنار فیلمنامه همهچیز دخیل میشود تا بتوانیم این موقعیتها را بسازیم. من همچنین زمانی که دودکش را نوشتم هم اتفاقها کاملا منطقی پیش میرفت.
در ماجرای «لونهزنبور»، ما حدود ۸۰ دقیقه وقت داشتیم تا تماشاچی را بخندانیم. باید ببینیم زمانی که اکران شد چقدر فروخت؟ که آن سال جزو آثار سودده بوده یا نه؟ از آنجایی که خوب فروخته، پس در نوع روایت خودش برای مخاطبی که میخواهد بخندد قابلقبول بوده.
* بله خوب فروخت، اما خودتان هم قبول دارید حساسیتهایی که الان سر باخانمان دارید آن زمان نداشتهاید.
نمیشود آن را با روایت باخانمان مقایسه کرد. باخانمان یک قصه منطقی است که شخصیت اصلی آن هم یک آدم منطقی است. یک استاد دانشگاه است که در شرایط عجیبوغریبی قرار میگیرد. خودبهخود فرم و لحن روایتش فرق میکند. ما برای این اتفاق مجبور شدیم به فرم کارگردانی و تقطیع جدیدی برسیم. خیلی برای باخانمان زحمت کشیدیم، چون هر سکانسی میانگین ۹ تا جای دوربین دارد و کار بسیار پرریتم و پرتقطیع است.
شاید خیلیجاها دیالوگ خندهدار نیست، اما ریاکشن به آن دیالوگ خندهدار است. صادقانه بگویم دمتان گرم که اینطوری به «باخانمان» نگاه کردید و من را وارد این سوال و جوابها کردید. واقعا اینطوری نبود که بگوییم بچهها بیایید دورهم جمع شویم و چند دیالوگ بگوییم. برای هر سکانسی، نمیگویم حتما موفق بودهایم، اما طراحی جداگانهای داشتیم.
* پروژههای تلویزیونی، عموما با مشکلات مالی روبهرو هستند. به همین دلیل هم با کست ضعیفتری نسبت به شبکه نمایش خانگی ساخته میشوند. شما برای ساخت «باخانمان» چقدر از این لحاظ در مضیقه بودید؟
در «باخانمان» بهخاطر شرایط و محدودیتهایی که بیماری کرونا پیشرویمان گذاشته بود، اصلا به این مسائل فکر نکردیم. بههرحال الان توی تلویزیون یک برآوردی وجود دارد و کسی هم مجبورمان نکرده که حتما بیاییم سریال بسازیم. قطع به یقین ما پذیرفتهایم این سریال را با این میزان پول کار کنیم و طبیعتا خانم تقوایی تمام حسابوکتابهایش را کرده و به فراخور برآوردی که وجود داشته، ما باخانمان را کار کردیم. ما پذیرفتهایم بر اساس این برآورد در این تایم و این تعداد قسمت میسازیم پس بهانه آوردن اشتباه است.
* همکاری با امیر برادران چگونه بود؟ از آن ابتدا به این نتیجه رسیده بودید که بخشی از کار باید در اجرا دربیاید و این تعامل در طول کار وجود داشت؟
من قلم امیر برادران را دوست داشتم. وقتی طرح را خواندم، مثل همین حرفی که خیلیها میزنند به نظرم آمد قصه تکراری است. اینکه بچهای میفهمد پدر و مادرش کس دیگری هستند سوژه سریالها و فیلمهای زیادی بوده، اما آنقدر نگاه امیر برادران جدید بود که قانع شدم. راستش ما در زندگی روزمره هم گرفتار تکرار هستیم.
این نگاه ماست که زندگی را از تکراری بودن درمیآورد. قصهها هم همینطورند. امیر برادران نگاه جدیدی به یک قصه تکراری انداخته بود. قصهای بود که از روز اول میدانستم کار سختی است. این چالش بزرگی بود برای من که سریالی بسازم که مبتنی بر دیالوگ نیست. میدانستم یک چالش بزرگ اجرایی خواهیم داشت. من هم کلا دوست ندارم کارهای راحت انجام دهم، برای همین یقهام را گرفت و گفت من را بساز. تا قسمت آخر با امیر برادران در ارتباط بودیم. درباره هر قسمت حرف میزدیم و تغییر میدادیم. خیلی تلاش کرد این قصه سخت را با کاراکترهای زیاد به سرانجام برساند.
* این کاراکترهای زیادی که ازشان صحبت میکنید بعضیهایشان اصلا پیشبرنده نیستند. حضورشان در سریال زمان زیادی را به خود اختصاص داده، اما هم به ریتم ضربه زدهاند و هم جذابیتی ندارند. چه اصراری به حضورشان بود؟ قرار است بعدها از آنها استفاده بهتری شود؟
بعضی از کاراکترها در تمام فیلمها و سریالهای کمدی میآیند که لحظات شیرینتری را به وجود بیاورند و کاراکتر اصلی را در تنگنا بگذارند. حرف شما درست است که باید در ادامه ببینیم نتیجهگیری خواهیم کرد یا نه، اما بعضی کاراکترها فقط برای جذابتر نشان دادن شخصیت میآیند. من در تمام شخصیتهایم کاراکترهای فرعیام را هم دارای یک لحن یا تکیهکلام میکنم یا زندگی برایشان میگذارم؛ مثلا یک آبدارچی میتواند چای بیاورد و برود، اما میتواند به واسطه کاراکترش شما را در تنگنا بگذارد. توی دودکش هم خیلی از کارگرها و آدمها دارای تکیهکلام بودند.
* ساخت سریال کمدی در تلویزیون، بهخاطر سانسورها و اعتراضها به شوخیها و … سخت است. شما از این شرایط اذیت نشدید؟
کلمه اذیت را ازش برداریم، چون به نظرم مسئله چیز دیگری است؛ مثلا وقتی یک زن و شوهری در خانه با هم صحبت میکنند، بلافاصله بعد از اینکه یک بچه وارد صحبت میشود بحث را تغییر میدهند. حالا اگر پدر و مادر آن زن و شوهر هم وارد خانه شوند باز هم حرفها طور دیگری ادامه پیدا میکند. در تلویزیون مخاطب ما خانوادهها هستند.
خودبهخود مجبوریم یکسری حرفها را نزنیم. در سریال ما ناخواسته وارد خانه مردم میشویم و باید شرایط خانه مردم را در نظر بگیریم. درست است درباره شوخیها مشکلات زیادی وجود دارد. در جامعهای زندگی میکنیم که اگر بگوییم قهوه در برزیل است ممکن است کافهدارها اعتراض کنند چرا به قهوه توهین کردی! نمیدانیم باید چهکار کنیم، اما این اجتماع خانواده بزرگ تلویزیون است و چارهای نداریم که رعایت همه را بکنیم.



