روزنامه هفت صبح، زهرا نوروزی| شهد الراوی، نویسندهای عراقی که در بغداد به دنیا آمده و بزرگ شده است، اکنون در دوبی زندگی میکند و درحال گذراندن دکترای خود در رشته مردمشناسی است. رمان اول او به نام «ساعت بغداد» نامزد دریافت جایزه بوکرِ عربی شده و توسط لوک لیفگرن به انگلیسی ترجمه شده است. این رمان سپس در جشنواره بینالمللی کتاب ادینبورگ موفق به کسب جایزه رتبه نخست شد.
«ساعت بغداد» مخاطبش را به سفری تاریخی میبرد. دختری جوان سیر زندگیاش را از دهه نود تا اوایل قرن بیستویکم بازگو میکند، روزگاری پرتلاطم، جنگ خلیج فارس و عراقی که بهواسطه سلطهاش بر کویت باید تاوان جاهطلبیاش را بدهد. تاوانی که با تحریمهای اقتصادی سازمان ملل همراه است و دوران تازهای را رقم میزند. دورانی که برای ساکنانش نیز پیامدهایی دارد و انتخابهایی گریزناپذیر. شهد الراوی در داستانش از شهری میگوید که بهشتی خیالی است و دستساز.
رمان با بهرهگیری از رئالیسم جادویی، دلنشین و خواندنی شده است. قهرمانان که از قشر زنان و دختران جامعه انتخاب شدهاند، آرزوهای بزرگی در سر دارند و میخواهند سری در سرها دربیاورند. آنها نسخهای از اثر جاویدان مارکز بزرگ، «صدسال تنهایی» را دست به دست میکنند و خود را در بازسازی تخیلی گذشته کلمبیا رها میکنند. داستان با درد و رنج، عشق و رویاهای آینده آنان پیش میرود.
* از چه زمانی متوجه شدید، میخواهید نویسنده شوید؟
از سال اول دانشگاه عاشق نوشتن بودم و در راستای تحقق خواستهام، بسیار تلاش کردم. سعی کردم در بسیاری از ژانرهای ادبی بنویسم و هر وقت در یک ژانر شکست خوردهام، دنبال یکی دیگر رفتم، ژانر دیگری که بتواند آزادی به من بدهد تا به بیان احساسات خودم بپردازم. از شکست نترسیدم و در تلاش برای به کار بردن فرمهای مختلف ادبیات تردید نکردم.
* چه زمانی شروع به یادداشت خطوط اول «ساعت بغداد» کردید؟
در بهار سال ۲۰۱۵ خواندن مجموعهای از رمان را که به زبان انگلیسی نوشته شده بود، به پایان رساندم. بیشتر آنها از زبانِ زنان کشورهای مختلف، از فرهنگهایی متفاوت بود. از رویکرد مستقیم آنها که عاری از اغراق ادبی بود، متأثر شدم. بنابراین به خودم گفتم یک داستان مهم دارم و باید آن را تعریف کنم. روبهروی کامپیوتر نشستم و فهمیدم اولین جمله نمیخواهد به همین راحتی شکل بگیرد.
میز را در وضعیتی تقریباً شکست خورده رها کردم و از خودم پرسیدم: «چطور میتوانم رمانی بنویسم که حتی نمیدانم چطور آن را شروع کنم؟» پس از چندینبار تلاش، جمله شروع به ذهنم رسید. یکسالونیم بعد، این رمان به پایان رسید و آماده ارسال به ناشر بود. آنروزها بهترین روزهای زندگی من بودند. در طول نوشتن، زمان زیبا میگذرد، درواقع بینهایت زیبا است.
* چطور نامزد دریافت جایزه کتاب ادینبورگ شدید؟
این رمان پس از ترجمه به زبان انگلیسی از طریق انتشارات «وان ورلد» منتشر شد و برای حضور در جشنواره بینالمللی کتاب ادینبورگ، دعوتنامهای دریافت کردم، اما نمیدانستم کتاب من امسال وارد مسابقه رمان شده است. در نمایشگاه این مسئله را فهمیدم. بعد به وبسایت جشنواره رفتم و فهمیدم «ساعت بغداد» با ۴۹رمان انگلیسی رقابت میکند که برخی از آنها نامزد فهرست بلند جایزه مشهور «من بوکر» شده بودند. انتظار نداشتم برنده شوم اما همزمان کمی امید هم داشتم. وقتی نامه رئیس جشنواره را دریافت کردم، نمی توانستم باور کنم و بارها و بارها آن را خواندم. واقعاً اوج خوشبختی بود.
* ساعت بغداد» در ادینبورگ جایزه را از آن خود کرد، اما در رقابتهای بینالمللی داستان عربی، تنها نامزد مرحله نهایی شد. بهنظر شما دلیل این اتفاق چه بوده؟
این اولین رمان من است و با ۱۲۴رمان عربی دیگر رقابت کرده و با زبان عربی به چاپ هشتم خود رسیده است، به طوری که بسیاری از خوانندگان عاشق آن شدند. غربیها آن را به همان اندازه دوست داشتند، زیرا داستانی است که از اعماق وجود نوشته شده؛
رمانی محلی که با احساسات واقعی انسان درآمیخته است. ما کتابهایی را از فرهنگهای مختلف دوست داریم، نه به این دلیل که درباره فرهنگشان به تعریف داستانهای واقعی میپردازند، بلکه به این دلیل که متعلق به سیاره ما هستند و احساسات مشابهی با هم دارند. غم، شادی و عشق احساساتی هستند که هرجا باشند متعلق به انسان هستند. این رمان متعلق به هرکسی است که در دنیای ما زندگی میکند.
* این جایزه برای شما چه معنایی دارد و چه تأثیری در آینده شما خواهد داشت؟
نمادی از موفقیت است و فکر نمیکنم حتی یک نویسنده در جهان وجود داشته باشد که بهدنبال موفقیت نباشد. جایزه جشنواره کتاب ادینبورگ، نقطه عطفی مهم در زندگی من خواهد بود. اکنون مسئولیت بیشتری در مورد رمان آینده خود دارم. بیشتر تحت فشار هستم زیرا مستقیماً در کانون توجه قرار گرفتهام.
* آیا فکر میکنید سالهای طولانی جنگ، موضوع اصلی ادبیات عراق را شکل داده، به این دلیل که بخشی جداییناپذیر از واقعیت عراق است و آیا این موضوع دامنه نویسندگان عراقی را محدود کرده است؟
ما در جنگهای مختلفی زندگی کردهایم و شخصیتهای ما از درون آنها شکل گرفته است. سعی کردهام از زبان جنگ فرار کنم، فقط عبارتی داشتم(درباره سقوط بغداد)، اما برای من رمز و رازی در این نکته پنهان است که جنگ همیشه با داستانهای عاشقانه، آهنگها و خروج دستهجمعی هماهنگ بوده.
این موضوع چیزی نیست که فقط به نویسندگان عراقی تعلق داشته باشد. ادبیات جنگ در تجربیات ادبیات جهان شناختهشده است. قرار است شرایط جنگ استثنایی باشد برای زندگی صلحآمیز، اما در کشور من برعکس است. صلح تنها در قالب قدم زدنی کوتاه در انتظار جنگی جدید خود را نشان داده. فکر نمیکنم رمان عراقی یا ادبیات عراق بهطور کلی از صدای انفجارها در آیندهای قابل پیشبینی خلاص شود، حتی اگر خداوند صلحی که آرزو داریم، به ما بدهد. متأسفانه جنگ به «دوستی نفرتانگیز» تبدیل شده است که باید با آن زندگی کنیم.
* آیا موفقیت «ساعت بغداد» روی کتاب بعدی شما تأثیر گذاشته است؟
ماهها پیش رمان جدیدم را شروع کردم، اما عرب بوکر، جایزه بینالمللی داستان عربی و شرکت در جشنوارههای جهانی در ادینبورگ، برلین و پس از آن بلافاصله در هند، مرا از این امر دور نگه داشت. درباره کاراکترها واقعاً احساس گناه میکنم زیرا در ابتدای وقایع، آنها را پادرهوا رها کردم. همانطور که قبلاً گفتم، میخواهم با لپتاپ به تنهایی خودم برگردم، خارج از زندانی که «ساعت بغداد» مرا در آن به دام انداخته است. باید هرچه سریعتر آزاد شوم تا بتوانم با رمان جدید رابطهای واقعی برقرار کنم.
برگرفته از نشریه «نشنال»



