روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | عکسهای جنایت فروشگاه والمارت در ال پاسوی تگزاس را نگاه میکنم. مردمی که دستها را بالا بردهاند و فرار میکنند و قاتل ابلهی که با اسلحه جنگی آدمها را شکار میکند. هیچوقت کوچکترین گرایشی به زندگی درآمریکا نداشتهام. در فیلمهایشان و کتابهایشان حسی غریب و وحشی وجود دارد که روح محافظه کار مرا میرماند.
زمانی رومن گاری کتابی نوشته بود با نام خداحافظ گاری کوپر، کتابی که با ترجمه خوب استاد سروش حبیبی در اختیار خوانندگان ایرانی قرار گرفت. موج سنگین آزادی، رهایی و جوانی نهفته در داستان و البته عبور مکرر از تابوهای اجتماعی، طرفداران گستردهای در ایران برای این کتاب خوشخوان دست و پا کرد. جالب این که این کتاب در دهه ۸۰ توسط انتشارات نیلوفر تجدید چاپ شد و درآن خبری از ممیزیهای مرسوم نبود.
به اصل داستان برگردیم. ماجراهای کتاب هرچند در سوئیس دهه ۶۰ میگذرد اما داستان خداحافظی با شمایل مردانه کلاسیکی است که سالها معرف آمریکا بود اما از همان دهه ۶۰ این شمایل زدوده شده بود. سالها قبل از این کتاب،گراهام گرین در رمان بینظیر و غول آسایش یعنی آمریکایی آرام، پایان دوران مردانگی و آغاز معصومیت وحشی آمریکایی را نوید داده بود.
در کتاب کاراکتری وجود دارد به نام پایل. یک مامور اطلاعاتی جوان و با اعتماد به نفس آمریکایی که با تئوریهای دانشگاهی خود وارد سایگون دهه ۵۰ شده است. در ویتنام. او به ظاهر جوانی خوش برخورد با معصومیتی جوانانه و فریبنده است اما با تقلیل زندگی مردم به معادلات سیاسی، بانی موجی از انفجارات در سایگون میشود تا اعتبار حزب کمونیست این کشور را خدشه دار کند.
گراهام گرین در این شاهکار ادبی (با ترجمه ممتاز استاد فولادوند) لعنت میفرستد بر این بیخبری وحشیانه آمریکایی. کیفیتی که در چهره قاتل زنجیرهای والمارت هم قابل شناسایی است. او برای خود یک وظیفه ملی میهنی در نظر گرفته است (کشتن مهاجران مکزیکی ) و در شعفی کودکانه ۲۲ نفر را میکشد. اگر از این روحیه آمریکاییها حیرت کردهاید حتما رمان آمریکایی آرام را بخوانید. این رمان پاسخی جامع و کامل برای معمای جاذبه نفرتانگیز آمریکا و امپریالیسم آمریکا در ۷۰ سال گذشته است.



