روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | اینجا برایتان از۹۰ خاطره مینویسم. از آدمها، فیلمها، بازیها و… یادها. تا آخر تابستان …
رمز و راز گذشته در حال زدوده شدن است. کیفیت تصاویر و فیلمها به شکلی است که دیگر نمیتوان در مورد گذشته با احساس نوستالژی حرف زد. میدانید منظورم چیست؟ در آلبوم مادرم عکسی از پدربزرگم میبینم. با لباس قزاقی و قطارهای فشنگ بر لباسش . پدربزرگم متولد ۱۲۹۸ بوده و این عکس حوالی ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ است. عکسی سیاه و سفید و از رنگ و رو رفته. بعد عکسهای کودکی خودم در دهه ۵۰ را میبینم. عکسهایی که با دوربین لوبیتل روسی گرفته شدهاند (دوربینی با کیفیت تصویر فوقالعاده و البته سختترین کاربری ممکن. استفاده از آن دقیقا به یک دوره آموزشی احتیاج داشت ).
پنج-شش سال دارم. تصاویر شارپ و رنگی. یکی مال ۴۰سال پیش است و دیگری مال ۸۰سال پیش اما انگار بین این دو عکس یک آخرالزمان اتفاق افتاده. انگار یک عکس به دوران ماقبل تاریخ تعلق دارد. عکس جوانی پدربزرگم برای من پر از راز و جاذبه است اما عکس کودکی من برای دخترم مطمئنا جادویی ندارد. چرا باید داشته باشد؟ همه چیز در عکس شفاف است حتی خرس نارنجی روی بلوز دوران کودکیام چندان تفاوتی با نقش و نگار عکسهای دخترم ندارند.
به تازگی عکسی از مادربزرگ کودکم دیدهام. در همین سنی که دخترک من به سر میبرد. انگار نه انگار بین این دو عکس بیش از نیم قرن فاصله است. نوع بافتن موها،دامن با نقش و نگار ماهی و بلوز نقشدار. همه چیز در آن عکس با کیفیت آتلیهای اوایل دهه ۴۰ به وضوح ثبت شده است و همه ابهت و جذبه گذر زمان را از بین میبرد.
به بسیار فیلمهای ویدئویی فکر میکنم که از لحظه تولد کودکان ثبت شدهاند. فیلمهایی که هاردهای کامپیوترهایمان را پر کردهاند و اگر از بین نروند میتوانند تا ابد کیفیت خود را حفظ کنند. آن وقت گذر عمر نه یک اتفاق رازآلود و عجیب که همچون یک پدیده ترسناک فیزیولوژیک گریبانمان را خواهد گرفت. همه چیز شفاف و واضح است. همه پیشروی پیری بر صورت خودمان و اطرافیانمان دیگر یک امر انتزاعی و غریب نیست. واضح و آشکار است. واضح و آشکار و ترسناک. نشانهای از فانی بودن. مدرکی مستند و موثق. ما همه پیر میشویم. ما همه میمیریم.



