روزنامه هفت صبح ، محمود معتقدی| پل استر، رماننویس، مقالهنویس، فیلمنامهنویس، کارگردان و شاعر است. او در حوزه ادبیات داستانی و اندکی کمرنگتر در قلمرو شعر در فضای ادبی آمریکا چهره نامداری است. از وی در زبان فارسی، نزدیک به ۲۰عنوان رمان تاکنون به چاپ رسیده است. پل استر در منظر ادبیات این قرن، یک نویسنده و شاعر پستمدرن به حساب میآید که سعی دارد در حوزه خلاقیت چندان اطلاعاتی از وضعیت به مخاطب ندهد. او میگوید:«ما که مردگان جهان دیگر شدهایم/ بیشتر از آن که زنده باشیم.»(ص۱۴۲ )
وی در بخشی از یک گفتوگو میگوید: «من فقط شیفته نتیجه نوشتن نیستم. فرآیند و عمل قراردادن کلمات روی کاغذ هم برایم جذاب هستند.»(مجله پاریسریویو)
شاعر سعی دارد با کنشی از روایت، دنیاهای واقعیت را با تخیل و نشانههایی از زبان استعاره و منظر آشناییزدایی، به سمت نوعی چندپارگی و گسست و عدم قطعیت نزدیک و نزدیکتر کند. چراکه بینظمی و پوچی و آشفتگی روزگار انسان معاصر، خود دستمایههایی است که دنیای شعر پل استر را به فضاهایی انتزاعی و تراژیک میکشاند و در این منظر است که بسیاری از رهیافتهای شاعر میان نبودن و بودن، راه عوض میکنند.
گفتنی است که چندوجهی روایت و ذهن و زبان اولشخص در قلمرو شعر، همانند داستان در منظر متن پستمدرن است و در این زمینه نمونه این ادعا که محل تأمل است، به خود عنوان کتاب میتوان اشاره کرد: «فاصلهای به اندازه سهاینچ» یعنی فاصله میان دیدن و شعرگفتن(چشم و زبان) که در این سهاینچ خلاصه میشود. و شاعر در چشمانداز چنین فاصلههایی از دغدغههای انسان معاصر بهویژه در کشوری توسعهیافته نظیر آمریکا، پیوسته در سرودههایش پنهان و آشکار حرف میزند؛ «در تاریکی درمییابیم/ که کمتر از بودنمان/ خلق شدهایم/ برای گفتن هیچ/ برای فریادزدن زندگیها/ که به آن وابستهایم»(بخشی از شعر طریقت ص۱۵۵) شاعر تو گویی به گونهای «به تخریب جهان واقعیتها آمده است».
پل استر شبیه داستانهایش با نوعی پیچیدهگویی در فضاهای شعرش هم از بازی زندگی و مرگ، مدام از فروپاشی هویتها و آرمانها مینویسد. و هسته روانشناختی(زبان) را در عرصههای گوناگون به شیوهای چندوجهی، همچون «زمان از دست رفته» به گذرگاه اشباح میکشاند. شاعر با زاویهدیدهای گوناگون از گذشتهها و خاطرهها، پیوسته پر و خالی میشود. پرسش از زندگی و طبیعت و تقابل ذهن و عین را در بیرون هستی به اعتراض و گمشدگی به واگویی مینشیند.
و چگونه است که وی شهر نیویورک و شناخت کوچه پسکوچههایش را به روایت قصه فرامیخواند. موضوعاتی همانند اتفاق، شانس، تنهایی، عشق و مکانها و آدمها، پیوسته در سرودههایش جایگاههای خاص خاکستری نابهنگامی دارند. بهرهگیری از واژه «سنگ» و «زمین» در چشمانداز بسیاری از بافت سطرهای شاعر، دیده و شنیده میشود. شاعر از دنیای تجربه و سمبلها حرفی نمیگوید. در نگاه و زبان پل استر، همهچیز همواره درحال ساختن و گفتن و ویرانشدن هستند و بسیاری از چیزها، در شکل خودش پایدار و برقرار نیستند. و به عبارتی، در حال یکیشدن با آن دیگری.
«انسان/ دور از صدایش قدم برمیدارد/ و تبدیل به من میشود/ و با واژهها بلعیده و ناپدید میشود/ تو در کلماتت بارها کشته شدهای/ کسی که خود را پیدا کرده باشد/ در جایی میایستد/ که چشمها به طرز هولناکی/ زمین زیر پایش را نگاه میکند»(بخشی از شعر هبوط/ ص۱۰۹) صدای شاعر، اغلب از منِ خود شروع و به خودِ قصهها ختم میشود و پیوسته سعی دارد دنیای سرودههایش، از میان واقعیت تا رویا به گوش آن دیگری برسد. شاعر هیچگاه جهتیابی خاصی را به مخاطب نشان نمیدهد.
سیال و لغزنده، آغاز و پایان را به تصویر نمیکشد؛ «او درون چیزی است که آن را زندگی میکند/ درون چیزی که بدون او به زندگی ادامه خواهد داد»(سطر پایانی شعره ص۱۲۷) در این دوسطر، «او» یعنی انسان درگیر اینجا و اکنون، که جایی هم روی زمین ندارد، لحظهای نفس میکشد و لحظهای دیگر و زمانی در پیاش نیست. پل استر، مدام، از صدا و زمان ازدستدادگی و تلخیها سخن میگوید. از شرایط دشوار آدمهایی میگوید که قرار است به بوی واقعیت زنده باشند. اما در سرودههایش، این بخش چندان روشن و بههنگام نیست.
نکته اساسی دیگر اینکه، در اغلب سرودههایش، سطرهای پایانی کمتر ارتباطی با سطرهای اولیه و میانی دارند. سرگشتگی از مفهوم هستی، شاهکلید اندیشههای شعری وی بهحساب میآید. و دیگر اینکه محورهای عمودی و افقی در شعرهای این مجموعه گاه جدا ازهم و زمانی هم در هدایت هم، مخاطب را درگیر پیچیدگیها و نشانههای خود میکند در شعرهای پل استر، عناصر فراوانی از دنیای مرگ و زندگی، به دامان شاعرانگی فرو میریزند. تو گویی شاعر از ممکن به غیرممکن، خودش را بیان میکند.
«این حرفها با چشم شنیده میشوند/ کلماتی که با برف میآمیزند/ علیه هیچ دهانی شهادت نمیدهند»(ص۱۰)در جای دیگری به جسارتی هرچه تمام میسراید: «من همهچیز این خانه را به دنیای دیگری بردهام»(ص۱۰)شکی نیست که برساخت «جنگ»، «سماجت»، «شکست و گریز» و انکار و اعتراف، تجربه و سرزدن به دامان بیهودگی و فرار از همهچیز، بخش زیادی از شعرهای پل استر را بردوش میکشند. مدام از خوانده و نخواندههایش میگوید. *
مجموعه «فاصلهای به اندازه سهاینچ» در هفتفصل و همراه با مقدمه مترجم و یک پیشگفتار از یکی دوستان شاعر، فراهم شده است. از جهت دیگر، شناسههای زبان شاعر(در زبان مقصد) اغلب با نوعی رمانتیسم اجتماعی گره خورده است و پرسش اساسی در این است که در فاصله میان زبان مبدأ تا زبان مقصد، بهراستی چه اتفاقی میافتد؟ و آنچه پیش روی مخاطب است آیا بهدرستی و با شناخت به قلمرو فرهنگ مبدأ متن زبان ترجمه نزدیک و نزدیکتر است؟ و این خودزنی شاعر برای فرار از زندگی و واقعیتها تا چه حد با زبان شاعرانگی و زبان بومی مترجم همراه و همنشین شده است؟ و آیا در نهایت قرائت درست و بهنگامی بههمراه دارد؟«جایی که تو هستی/ به ثانیههای وحشت زندگی/ در مرگ، نزدیک میشوی/ با سنگها سخن میگویی/ و اینگونه تو به خودت بازمیگردی»(ص۸۶)
* و بیگمان کوشش و دستاوردهای ساناز محب، در برگردان این مجموعه پیچیده و صدالبته درخشان، در جای خودش، تا حد زیادی به توقع مخاطبان پاسخ مثبت میدهد.
* فاصلهای به اندازه سهاینچ/ پل استر، ترجمه ساناز محب/ نشر سیب سرخ/ ۱۳۹۸



