روزنامه هفت صبح ، آنالی اکبری | میخواهم فیلمی بسازم درباره سرزمین گمشدگانِ زمین. شاید فکر کنید دارم از آدمهای گمشده و عشقهای رفته و برنگشته حرف میزنم اما واقعیت این است که این فیلم درباره فندکها، پاککنها، کشسرها و لنگه جورابهاست.
احتمالا همه ما دهها گمشده این چنینی داریم. سالهای دبستان بچههایی بودند که برای حفاظتِ برتر از پاککنهایشان، آن را سوراخ میکردند و با نخ به گردن میآویختند. اما جالب اینجاست که همانها هم گم میشدند. پاککنِ فراری حاضر بود گردن صاحبش را قطع کند و از اسارت در بیاید و پا بگذارد به فرار.
فندکها هم همینطورند. کافی است یک فندک را روی میز بگذارید و چند لحظهای خیره «جوجو رو ببین اون بالا» شوید. وقتی دوباره سرتان را پایین بیاورید، فندک در جای قبلیاش نخواهد بود. جیبها را میگردید و فریادِ «کسی پاش رو از این در بیرون نمیذاره» سر میدهید و تکتک آدمهای حاضر در محل را تفتیش میکنید؛ اما خبری نیست. هرگز دستتان به آن فندک نخواهد رسید.داستان کشسرها از همه ترسناکتر است. به صورت فلهای تعدادی کش میخرید و برای اولین بار یکیشان را تماشا میکنید و به موها میبندید؛ و این آخرین بار خواهد بود. چطور ممکن است این تعداد کش سر را گم کرد؟ چرا یکی از آن لعنتیها محض تنوع شب به خانه برنمیگردد؟
جورابها بیشتر از انسانها دنبال نیمه گمشدهشان میگردند. دنیا پر است از لنگه جورابهای تنهایی که جفتشان دنبال زندگی خود رفته و آنها گوشه کشو پیر خواهند شد و نزدیک عید و وسطهای خانه تکانی، ته کیسهای خواهند افتاد و راهی قبرستان خواهند شد.دیگر همه فهمیدهایم که هیچکس در پی ربودن کش و فندک و پاککن و جوراب ما نیست. آنها خودشان رفتن را به ماندن ترجیح میدهند و با مخفیکاری و سختی، به سرزمین امن و رویاییشان پناه میبرند.
در سرزمین گمشدگان، پاککنها میرقصند و فندکها، کول و سرخوش به فضا نور میدهند و کشها میپرند و میچرخند و آواز میخوانند و جورابها گوشهای مینشینند و به خود تلقین میکنند بهترین انتخاب را کردهاند و سرزمین جدید، بهترین جا برای آنهاست. در حالی که ته دلشان تنگ است برای جفتِ تنها ماندهشان. دلشان تنگ است برای سرزمینِ کشوییِ کوچک و تاریکِ سابقشان. جورابهای تک افتاده مینشینند گوشه سرزمین بزرگ و پرنورِ جدید و زل میزنند به رقص دیگران و فکر میکنند «جفتِ من، جفتِ محبوب من، حالا کدام تکپا را خواهی پوشاند؟»بعد یک نفر دستشان را خواهد کشید و آنها را وسط خواهد برد. وسط رقص گمشدگان.



