روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سهماه تابستان را در پیش داریم. اینجا برایتان از۹۰ خاطره مینویسم. از آدمها، فیلمها، بازیها و… یادها.
به شکل ذاتی همیشه رو به شرق بودهام. شرق جاذبه غیرقابل مقاومتی برای من داشته که هیچوقت غرب نداشته. برای من دیدن شانگهای و توکیو و کیوتو به دیدن نیویورک و تورنتو و لسآنجلس ارجحیت دارد. لابد میگویید خلایق هرچه لایق! بیشترین نمود مشرقیبودن من در موسیقی است. موسیقی غربی بهخصوص پاپ غربی عموما برایم کسلکننده است.
از کجسلیقگیام همین بس که هرگز با کارهای بیتلز و یا بیجیز و دیگر بزرگان ستایششده پاپ غربی ارتباط نگرفتم. در کودکی و نوجوانی و در دوران داغ بودن گوشکردن موسیقی قاچاق، هیچوقت به شکل مخفیانه مشتری مثلا سرکار خانم مدونا و یا جناب مایکل جکسون نبودم. به نظرم موسیقیشان فاقد رازورزی است. یا شاید هم کلا سلیقه موسیقی من مشکل دارد. در دوران نوجوانی خواننده آرژانتینیالاصلی بود به نام کریس ریا که موسیقیاش را دوست داشتم و گروهی ایرلندی بود به نام کرنبریز. بعدها یک خواننده و آهنگساز بزرگ استرالیایی را از طریق علیرضا میراسدالله شناختم، به نام نیک کیو که هنوز هم مشتری کارهایش هستم و البته تام ویتس نازنین. حد نهایت غربیبودن من در سلیقه موسیقی به ترانهها و آواهای روسی برمیگردد. موسیقی روسی پدیده شگفتانگیزی است که میتواند هرکسی را تسخیر کند.
البته موسیقی پاپ فعلیشان با سرعت در حال فرورفتن در چاه ملودیها و سازبندیهای موسیقی پاپ غربی است. در عوض اشتیاقی باورنکردنی به موسیقی عربی و ترکی و آذری داشتم. موسیقیهای بیکلام استانبولی با آن همنشینی درخشان سازهای غربی با عود و دودوک، شگفتانگیز بودند. و یا ملودیهای ضربی و پرحرارتی که شما را فرا میگرفتند. قبول دارم که حجم موسیقی سطح پایین در موسیقی استانبول بیش از حد مجاز است اما هنوز هم کارهای هایکو چتین و بعضی کارهای بنگو، فوندا آرار و یا فرهت کوچر، درجهیک هستند.
همینطور موسیقی عربی، عربی بیروتی و سازبندیهای درخشانی که مثلا در ترکیب اشعار نزار قبانی با صدای ماگده رومی خود را نشان میداد. ترانههایی مثل «کلمات» یا ترانه مشهور یابیروت و همینطور ترانه الغنی. در مورد موسیقی آذری هم که به نظرم همنشینی همزمانشان با آواهای ایرانی و روسی، عمقی باورنکردنی به ترانههای آذری بخشیده است. در کودکی با آواهای رشید بهبودوف، شوکت، بلبل ایمانوف و زینب خانلاروا بزرگ شدم و موسیقیهای سمفونیک زیبایی مثل اپرای کوراوغلو.
ملودیهای بعضی ترانههای آذری به نظرم در جهان بیمانند هستند و برگرفته از شیوه زیستن خاص این مردمان دوستداشتنی. موسیقی در رگ و خون آذریها در جریان است. زمانی سفری سههفتهای را به غرب گیلان و خطه آذربایجان انجام دادم و در بازگشت ذهن و جانم از ترانههای زیبای آنها لبریز بود. ترانههایی که در هر همنشینی خانوادگی، بهسادگی و با کوچکترین بهانهای بر زبانها جاری میشد. غنای موسیقی آذری با هیچ قومیت دیگر ایرانی قابل مقایسه نیست.



