روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| رمان پلیسی در ایران سابقه‌ای ندارد اما خارج از کشور، به‌خصوص در کشورهای صاحب رمان، از اهمیت فراوانی برخوردار است. کافی است نگاهی به فهرست آثار پرفروش هر هفته در ادبیات جهان بیندازید تا این اهمیت را درک کنید. گذشته از ادبیات، سینما و سریال‌های تلویزیونی جهان، هرساله در حال تولید شمار زیادی از آثار پلیسی، جنایی، کارآگاهی و انواع و اقسام تریلر هستند.
آنچه در ادامه می‌خوانید می‌تواند به شکلی ساده شما را با ساختار قصه پلیسی و جنایی آشنا کند. آگاهی ساختار این ژانر در تمام مدیوم‌ها به کار می‌آید؛ به‌خصوص در ادبیات که آغازگر ژانر پلیسی بوده است. البته دقت داشته باشید که در آثار برخی جنایی‌نویسان از جمله ژرژ سیمنون، گاهی مضامین روان‌شناختی نیز وارد می‌شوند یا آثار پاتریشیاهای‌اسمیت به شکل کاملا ترکیبی خلق شده‌اند. اما درمجموع آنچه در ادامه می‌آید، تفکیک اضلاع ژانر پلیسی به شکلی ساده و کاربردی است.

*** سه ضلع رمان پلیسی

* یک. کارآگاه/ پلیس:کارآگاه، پلیس یا شخصی که درصدد برمی‌آید راز یک قتل یا جنایت را فاش کند، یکی از اضلاع مهم رمان پلیسی است. او در قالب یک کاراکتر در ادبیات پلیسی، معمایی، کارآگاهی یا جنایی حضور پیدا می‌کند و با دوروش کار خود را پیش می‌برد؛ اول، مشاهدات عینی و جمع‌آوری اطلاعات و دوم، تشریح انگیزه‌های روانی. این ضلع را اگر از رمان‌های پلیسی حذف کنیم، عملا چیزی از آن باقی نخواهد ماند.

* دو. قاتل/ جنایتکار: رمان پلیسی در اضطراب و تنش زاده می‌شود و این اضطراب به کنشی مربوط است که کاراکتر قصه در جریان داستان یا پیش از شروع آن انجام داده است؛ قتل یا جنایت. آنچه اصولا خواننده در جریان خوانش از آن لذت می‌برد مربوط است به یکی از اضلاع رمان پلیسی یعنی قاتل؛ اینکه چگونه مرتکب جنایت شده است و مسئله‌ بعد اینکه چرا. این چگونگی و چرایی هر دو به ضلع دوم مثلث رمان پلیسی یعنی قاتل یا جنایتکار مربوط هستند.

* سه. مقتول/ قربانی: آنچه رمان پلیسی را به حرکت وامی‌دارد تنها کنش قاتل نیست بلکه انگیزه‌های روانی قاتل نیز هست. اینجاست که ضلع سوم رمان پلیسی اهمیت پیدا می‌کند؛‌ یعنی مقتول. هیچ قاتلی بدون انگیزه مرتکب جنایت و قتل نمی‌شود؛ حتی اگر این انگیزه‌ جنون محض باشد. در سوی دیگر ماجرا، کارآگاه یا پلیس تنها از طریق ضلع قربانی یا مقتول است که می‌تواند معما را حل کند و خواننده را در کشف این معما سهیم کند. بنابراین اگر این ضلع نباشد، عملا رمان پلیسی چیزی کم دارد.

*** الف. رمان مبتنی بر کارآگاه و معما
رمان‌های کارآگاهی در بدو امر مبتنی بر کاراکترهایی بودند با شاخصه‌های فراانسانی؛ شرلوک هلمز، پوآرو، ژدئون فل، آبه برون، رول تابیل و… کاراکترهایی که اساسا نمی‌شد برای آن‌ها تعریفی متعارف از یک شهروند متصور بود. چه کسی می‌تواند هلمز یا پوآرو را در کنار یک همسر تصور کند یا در حال زندگی با اعضای دیگر خانواده. آن‌ها غول‌هایی بودند با مهارت‌هایی ویژه که به‌خطوطی حسی و متافیزیکی وصل می‌شد. رمان‌هایی هم که با اتکا به این کاراکترها به‌وجود آمدند، رمان‌های مبتنی بر کارآگاه بودند.

هرچند که کارآگاه‌ها بعدها تغییر کردند و مهارت‌های آن‌ها در طول تاریخ ادبیات پلیسی از بین رفت، اما همچنان می‌توان رمانی نوشت که مبتنی بر کاراکتر کارآگاه یا پلیس یا بازپرس باشد. در این نوع رمان‌ها چنانچه توضیح داده شد، ضلع اول رمان پلیسی یعنی کارآگاه و پلیس، پررنگ‌تر است و معمای ماجرا، بیشترین بخش از محوریت رمان را به خود اختصاص می‌دهد. هرچند که با گذشت زمان این نوع رمان پلیسی کمتر نوشته شد و نویسندگان این ژانر به سمت رمان‌های ترکیبی رفتند؛ رمان‌هایی که ترکیبی از محوریت اضلاع دیگر رمان پلیسی نیز در آن باشد. به دلیل اینکه اصولاً دست نویسنده در اکثر معماها رو شده بود.

*** ب. رمان مبتنی بر قاتل و جنایتکار
در رمان‌های مبتنی بر قاتل و جنایتکار، نویسنده تمرکز خود را بر ضلع دوم رمان پلیسی معطوف می‌کند؛‌ یعنی همان قاتل و جنایتکار. اینگونه رمان‌ها که با آثار سبک کارآگاهی خشن نیز قرابت‌هایی دارند، بیشتر سراغ شخصیت جنایتکار می‌روند. تمایل در اینگونه رمان‌ها این است که انگیزه‌های جنایت را در روش‌های مختلف جنایتکار جست‌و‌جو کنند؛ پیشینه او، زندگی سخت و طاقت‌فرسای قاتل، آشفتگی‌های روانی و تمام آنچه باعث شده او دست به چاقو بگذارد یا با خونسردی ماشه را روی شقیقه قربانی تنظیم کند و او را از پا درآورد.

در رمان‌های مبتنی بر کارآگاه و پلیس، این هوش و منطق است که داستان را پیش می‌برد اما در رمان‌های مبتنی بر جنایتکار، خشونت و وحشی‌گری و گاهی رمز و راز کاراکتر قاتل،‌ محور روایت است. درواقع تاریخ ادبیات پلیسی کم‌کم به این سمت‌و‌سو حرکت کرد که به جای کارآگاه بر شخصیت قاتل تمرکز کند. در اینگونه رمان‌ها حالا فقط پلیس نیست که فکر و منطق را برای حل معما به‌کار می‌گیرد بلکه جنایتکار است که برای ارتکاب جرم‌های خود نقشه می‌کشد؛ نقشه‌هایی که گاهی خوفناک و در عین حال خلاقانه هستند تا هرچه بیشتر بتواند از چنگ قانون فرار کند.

***ج. رمان مبتنی بر قربانی و قتل
ضلع سوم رمان پلیسی یعنی قربانی، عنصری عجیب است. چون رمان‌های پلیسی یا با قتل آغاز می‌شوند که درنهایت این ضلع سوم(مقتول) همان اول حذف می‌شود یا اینکه بالاخره در همان فصل‌های ابتدایی باید سرش زیر آب برود! آنچه می‌ماند جدال بین پلیس و کارآگاه است و جنایتکار و قاتل. رمان‌های پلیسی اغلب حول محور این جدال می‌چرخیدند تا آنکه تمرکز نویسندگان جنایی به ضلعی دیگر معطوف شد؛ قربانی. اما با این قربانی که همان اول قربانی می‌شود چه باید کرد؟

نویسندگان جنایی بر اتمسفر، حالات روانی و تمام آن چیزی که بر مقتول می‌گذرد تمرکز کردند. او قرار است کشته شود و از دل این قتل آنچه بیرون می‌آید تعقیب و گریز است و اضطراب و دلهره. به این ترتیب رمان مبتنی بر قربانی با تمرکز بر اضطراب و هیجانی خوفناک نوشته شد. بعدها توصیف صحنه‌های دلخراش قتل نیز به این دلهره افزود و کار را به جایی رساند که برخی نویسندگان تا مرز خلق آثار متهوع نیز پیش رفتند. در هرحال این ضلع از رمان پلیسی نیز باعث خلق آثار فراوانی شده است که تولید آن همچنان در ادبیات و سینما و تلویزیون ادامه دارد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.