روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سه‌ماه تابستان را در پیش داریم. اینجا برایتان از‌۹۰ خاطره می‌نویسم. از آدم‌ها، فیلم‌ها، بازی‌ها و… یادها.

۱۴ فروردین ۷۸ با چاپ تبریک فرح دیبا به مناسبت سال نو در صفحه آخر روزنامه زن‌، به شکلی کاملا بدیهی و سزاوارانه توقیف شدیم. در واقع بخشی از تحریریه‌، شوخی و جدی‌، روز قبل بسیج شده بودند که این فکس لعنتی را از دسترس خانم هاشمی دور کنند اما در نهایت به دست ایشان می‌رسد و با همان معصومیت خاص سیاسی‌شان، مشکلی در انتشار آن نمی‌بینند‌!

بگذریم. بعد از توقیف درجا و به یکباره روزنامه زن‌،‌ بیست روزی بیکار بودم که نیک آهنگ کوثر زنگ زد که بیا روزنامه مناطق آزاد برای مسئولیت صفحه آخر. نیک آهنگ در روزنامه زن با من همکار بود. همسن بودیم و همزبان. و هردویمان بالاترین حقوق را در روزنامه زن می‌گرفتیم. به هرحال زنگ زد و گفت بیا فلان آدرس. محل دفتر جایی بود در آریا‌شهر. روزنامه بی‌آزاری بود با مدیر مسئولی یزدان پناه فدایی که برادرش رئیس منطقه آزاد کیش بود و با تکیه بر این ماجرا روزنامه مناطق آزاد را منتشر می‌کرد.

در حوزه اقتصادی تکیه‌اش هم روی همان کیش قرار داشت. می‌گفتند لی‌اوت روزنامه را آیدین‌آغداشلو زده. نمی‌دانم‌. هرچه بود روزنامه سنگین و رنگینی بود. سردبیرش زید‌آبادی نازنین بود و جنان‌صفت دبیر تحریریه بود. مراد ویسی و وحید ‌پور‌استاد هم در حوزه سیاست ماجرا را پیش می‌بردند. (خب هردویشان الان پراگ هستند و رادیو فردا. متاسفانه) بخش فرهنگی دست صابره محمد‌کاشی بود و بخش اقتصادی را عظیمی هدایت می‌کرد با آن قد دو متری‌اش که خب همان سال رفت بی‌بی‌سی‌. بخش ورزشی‌اش دست سه خبرنگار ورزشی روزنامه کیهان بود. فریدون موسوی و دو نفر دیگر. گعده خودشان را داشتند و با هیچ کس نمی‌جوشیدند. مردان خوبی بودند. من یکی دوماهی مسئول صفحه آخر بودم بعد به شکلی زیر‌جلکی بخش فرهنگی و صفحات ورزشی را نیز به دست گرفتم! یعنی روزی ۴ صفحه در حالی‌که تنها دوتا نیروی ثابت داشتم.

زهرا حاج‌محمدی و حسن محمودی. البته آوا سرجویی هم بود که گاهی مطالب تجسمی برای دو صفحه فرهنگی می‌آورد. به هرحال روزنامه مطمئن و پایداری به نظر می‌رسید تا اینکه زید‌آبادی یادداشت‌های خطرناکش در حوزه مسائل خاورمیانه و فلسطین را منتشر کرد. در آن سال‌ها تعطیلی روزنامه‌ها جزو ساده‌ترین کارها بود‌. برای همین مدیریت روزنامه بلافاصله با زیدآبادی مذاکره کرد تا به شکل مسالمت جویانه‌ای از مناطق آزاد برود. جانشین او سعید لیلاز بود. با همان ادبیات خاص و تیزهوشی و جنب و جوشش و مهم‌تر از همه شوخ طبعی استثنایی‌اش.

یک بار در صفحه عکس بزرگی از فیلم لیلا کار کرده بودیم. لیلا حاتمی و علی مصفا. لیلاز اجازه نمی‌داد چاپ شود. می‌گفتم چرا؟‌ می‌گفت عکس بزرگ است و پدر این خانم تازه فوت کرده و درست نیست‌! منظورش علی حاتمی بود. و من نمی‌فهمیدم که حرف لیلاز چقدر شوخی است و چقدر جدی‌؟‌ در واقع می‌گفت که به خاطر مرحوم حاتمی خوشش نمی‌آید که عکس دخترش بزرگ چاپ شود‌! کش و قوس آنقدر ادامه یافت تادر نهایت قانعش کردم که در عکس کنار لیلا، علی مصفا ایستاده که همسر خانم حاتمی است. و مشکل حل شد!

در واقع روزنامه به خودی خود فضای آرامی داشت اما شرایط جامعه واقعا ملتهب بود‌. ۶ ماه پیش ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای را داشتیم و کلا فضای سیاسی مثل سیر و سرکه می‌جوشید. چراغ خرد و عقل کلا کم سو بود. در همین هاگیر واگیر‌،‌ ماجرای ۱۸ تیر رخ می‌دهد. و بعد حوادث روزهای بعدی‌اش . هیجان حاکم بر تحریریه ما غیرقابل اندازه‌گیری بود و خب لیلاز در ۲۳ تیرماه تیتر ویرانگر خودش را پرده برداری کرد:‌ حمایت مردم از جنبش دانشجویی‌! و خب واکنش دادستان تهران و سعید مرتضوی هم برق آسا بود‌! روزنامه هرطور بود سرپا ماند اما در زمستان ۷۸ یک طرح توهین آمیز از نیک آهنگ درباره آیت‌الله مصباح پرونده روزنامه مناطق آزاد را پیچید.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.