روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو| سه ماه تابستان را در پیش داریم. اینجا برایتان از ۹۰ خاطره مینویسم. از آدمها، فیلمها، بازیها و… خاطرهها.
تلویزیون ایران در دهه ۵۰، برای دوستداران سینما تماشایی بود. بخش بزرگی از آوازه دوبله ایران مربوط به دوبله آثار کلاسیک در تلویزیون بود که ازآن پشت گردنیهای مشهور رایج در دوبله سالنهای سینما خبری نبود. هنوز حلاوت دیدن کمدیهای برادران مارکس با دوبله فارسی از تلویزیون در ذهنم مانده است و هنوز هم فکر کردن به آنها مرا لبریز از خوشی میکند. یادم است یک بار از شبکه دو شش صحنه از یک ازدواج اینگمار برگمان پخش میشد. فیلمها و سریالهای آمریکایی هم که به وفور پخش میشدند. مثل خانواده والتون،کارآگاه باتلر، سوئیچ، راکفورد،کانن و از همه بهتر و با کیفیتتر ستوان کلمبو.
در سالهای پس از انقلاب رابطه تلویزیون با آثار آمریکایی قطع شد. در سال ۵۸ چند قسمت از مجموعه مشهور گالری وحشت پخش شد که خب به جایی نرسید. در این فقدان پیش آمده تلویزیون ناگهان از گنج فیلمهای ژاپنی پرده برداشت. فیلمهای ژاپنی برای تماشاگر خوکرده به سینمای آمریکا یک شوک حقیقی بود. و عموما با غرولند پای تلویزیون مینشستند و این آثار را نگاه میکردند. به لحاظ میلادی از سالهای ۱۹۷۹، ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱ حرف میزنم. کوروساوا فیلمساز اصلی این جریان بود و ۹ فیلمش از تلویزیون پخش شد. افسانه جودو، سگ ولگرد، زیستن، هفت سامورایی، سریر خون، یوجیمبو، سانجورو، ریش قرمز و درسو اوزولا. و خب چهارتای آخر با اقبال تماشاگران هم روبهرو شدند. آن موقع نمیدانستیم از چه شانس بزرگی برخورداریم که میتوانیم آثار بزرگ سینمای ژاپن را دوبله از تلویزیون ملی ببینیم. صحنههای حادثهای یوجیمبو و سانجورو و عشق خاموش و شرقی در ریش قرمز و کاراکتر حیرت انگیز درسو ازولا و دوبله خارقالعاده آن توسط منوچهر اسماعیلی جای این فیلمها را در قلب مردم باز کرد. در اواخر دهه ۶۰ در جشنواره فجر مرور آثار کوروساوا هم برگزار شد و چند تا فیلم خوب دیگرش را هم دیدیم. مثل دژ پنهان، در اعماق و دودسکادن و آشوب.
در دوران نوجوانیام شیفته هفت سامورایی بودم. این معجون شگفتانگیز حماسه و مردانگی و شفقت و عشق رمانتیک. هرچه میخواستیم این فیلم به ما هدیه میداد. ۲۰۰ دقیقه سرگرمی و توفان بصری. حیف که نوع پوشش توشیرومیفونه در این فیلم مشکلاتی در پخش بدون سانسور فیلم در نمایشهای بعدیاش به وجود آورد و تلویزیون توانست به نسخه ۱۰۰ دقیقهای از این فیلم دست پیدا کند (خدا شاهد است!)
هفت سامورایی را هنوز هم دوست دارم و مثل همه شیفته همان جنگجوی کمحرف و گوشهگیر هستم که یک تنه لشگر اشرار را تارومار میکرد. اما دیگر بهترین فیلمی نیست که از سینمای ژاپن دیدهام. حتی در میان آثار کوروساوا، افسانه جودو را به هفت سامورایی ترجیح میدهم. اما در مجموع ، سینمای دهه ۵۰ ژاپن به اوجی دست پیدا کرد که از دسترس سینمای آمریکا و فرانسه و انگلیس به دور بوده است. آثار میزوگوچی، ازو، کوروساوا، میکیو ناروسه و کوبایاشی. فیلمهایی که سینمارابه بالاترین ظرفیت روایی خود رساندند. تلویزیون ایران موجب شد ما خیلی زودتر از مردم دیگر نقاط جهان شاهکارهایی مثل داستان توکیو و سانشوی مباشر یا هفت سامورایی و زیستن را تجربه کنیم. ممنون تلویزیون!



