هفت صبح، حدیث ملاحسینی| جنگ پس از چهل روز متوقف شد. آتش‌بس دو هفته‌ای میان ایران و آمریکا در نقطه‌ای شکل گرفت که ادامه مسیر قبلی پرهزینه شده بود. تهدیدها به اوج رسیده بود، حملات ادامه داشت و بازارهای جهانی به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته بودند. اما در روزهای جنگی رفتار و رویه شهروندان زیر سایه حمله آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، شبیه یکدیگر نبود. عده‌ای با وحشت‌شان مبارزه می‌کردند و در تلاش‌ بودند که روحیه‌شان را قوی نگه دارند و به روتین روزانه‌شان، مثل دوران صلح، بپردازند. در مقابل، افرادی بودند که ترس و اضطراب احاطه‌شان کرده بود؛ افرادی که پیش از جنگ شخصیتی پرکار و فعال و کاملا اجتماعی داشتند اما حالا...! رفتارها و تصاویری که نشان می‌دهد جنگ تا چه حد می‌تواند تاثیرات متفاوتی را روی روان و روحیه و رفتار انسان‌های درگیر در آن داشته باشد و اینکه مردم پس از جنگ چه تغییراتی را در جهان و خرده عادات خود تجربه می‌کنند؟ 

 

از روزمرگی آرام تا زندگی‌های از هم‌گسیخته


 چهره کوی و برزن‌ها و شهرهای مختلف کشور در این دوران پرمشقت جنگ چهره‌ای یک شکل و یک پارچه ندارد. به عنوان نمونه محله‌ «دروس» تهران که یکی از محله‌های به قول معروف اعیان‌نشین است و مقر سفارتخانه‌هاست تاکنون کمتر در معرض حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفته. با نگاهی به یکی از خیابان‌های این محله، زنان و مردانی در سنین مختلف دیده می‌شوند که به رسم روزهای گذشته، با سر و وضعی مرتب در حال تردد هستند.

 

هوا برای دقایقی آفتابی می‌شود و با چشم بر هم زدنی ابرهای خاکستری بر آسمان غالب می‌شود. درختان جوانه زده‌اند. پسر جوانی که کتانی سفید و لباس ورزشی مشکی به تن دارد افسار سگ کوچک پشمالویش را در دست دارد و قدم زنان به پارکی که چند متر پایین‌تر است می‌رود. دو زن که به نظر می‌رسد در اوایل دهه چهل زندگی خود هستند با موهایی آراسته و آرایشی تمیز با یکدیگر در حال صحبت هستند. یک مرد دوچرخه‌سوار با بادگیر زرد رنگ خیابان هدایت را با قدرت رکاب می‌زند. صحنه‌هایی که آدم را بیشتر به یاد دوران پیش از جنگ می‌اندازد؛ دورانی که مردم زندگی روزمره و روتین روزانه‌شان را با وجود مشکلات کم و بیش داشتند. 


رویه‌ای که شاید در شهرهای کوچکی که کمتر دغدغه جنگ و هیاهوی آن را دارند بیشتر دیده شود. کسانی که برای حفظ امنیت خود از تهران به شهرستان‌ها پناه برده‌اند بیشتر متوجه این تفاوت در رفتار اغلب تهرانی‌هایی که دلهره جنگ را بیشتر احساس می‌کنند با اهالی آن شهرها که کمی از غوغای جنگ به دورند، می‌شوند. شهروندی که سراسیمه و با ظاهری پریشان از تهران به شهر رشت رفته، به آرایش مرتب و موهای کراتینه شده زنانی که در رستوران‌ها و بوتیک‌ها پرسه می‌زنند اشاره می‌کرد و از این حال و هوا تعجب کرده بود.

 

علاوه بر این، سمیه که تعدادی از اقوامشان در شهرستان محلات هستند هم عنوان می‌کند که با وجود عبور مداوم جنگنده‌ها بر فراز آسمانش، بازار مرکز شهر در شب عید یکی از شلوغ‌ترین و زنده‌ترین شب‌هایش را تجربه کرده و میزبان مسافران زیادی از شهرهای اطراف هم بوده. به گفته وی در این شهر دید و بازدیدهای نوروز هم به رسم سال‌های پیش پا برجا بوده است. همچنین بر اساس گفته یکی از شهروندان، نطنز یکی دیگر از شهرهاست که با وجود مجاورت با تاسیسات هسته‌ای، میزبان مسافرانی است که در خانه اقوام یا بوم‌گردی و هتل اقامت دارند و از غوغای جهان فارغند. بدین ترتیب  رفتار برخی شهروندان رفتاریست که کوشش می‌کنند دیو وحشت جنگ را از خود دور کنند.

 

در ستایش تاب آوری


علاوه بر این، با گشت و گذار در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، بازخوردها و نظرات کاربران مختلفی را می‌بینیم که در ستایش تاب‌آوری ایرانیان در شرایط دشوار مطرح شده‌اند. نظراتی که باز هم نمایانگر برخوردهای متفاوت مردم با مقوله جنگ است. «علی» یکی از کاربران اینستاگرام است که با انتشار عکسی از یک کافه نسبتا شلوغ در تهران می‌گوید: «مردم ایران قوی‌ترین هستند. سال‌هاست دارند با موجی از مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند و حالا هم جنگ گریبانشان را گرفته. با این حال تلاش می‌کنند زندگی نرمال خودشان را بسازند... این یک جور قهرمانی است.»

 

  روی دیگر سکه


اما این تمام واقعیت نیست. بلکه جنگ یک روی دیگر هم دارد؛ صورتی زشت و دهشتناک که نمی‌توان از آن چشم پوشید. عده‌ای از شهروندان زخم خورده‌اند و دل و دماغی برای در پیش گرفتن روتین روزانه خود ندارند و زندگی روزمره‌شان مختل شده است. خرابی‌های جنگ و از دست رفتن هموطنان بی‌‌گناه مسئله‌ای نیست که به راحتی بتوان از آن چشم پوشید. در یک کلام، بخشی از مردم بهت‌زده و وحشت ‌زده‌اند و از آینده مبهمی که پیش‌رویشان است واهمه دارند. این استرس‌هایی که مثل خوره به جانشان افتاده باعث شده است تا برای برخی حتی شانه زدن موهایشان هم تبدیل به کاری شاق و دشوار بشود؛ چه برسد به آن که به تفریحات خود برسند. بنابراین، برای فهم هر دو وجه واقعیت، بایستی به روایت هر دو دسته از شهروندان گوش فرا داد.

 

وقتی جنگ از ما آدم دیگری می‌سازد 


«نگار» دختر ۳۴ ساله‌ای است که جنگ روتین روزانه‌اش را به‌طور کامل به هم ریخته و زندگی‌اش را  دستخوش تغییرات زیادی کرده است. او ساکن محله هروی تهران است و از یک آدم فعال و پرجنب و جوشی که شاغل بود و کوهنوردی و پیاده‌روی جزو برنامه‌های همیشگی‌اش بودند، تبدیل شده است به فردی گوشه‌نشین که از ابتدای جنگ تا به امروز جرئت نکرده از خانه خارج شود. نگار عادت داشت که با دوستانش هفته‌ای دو سه بار به کافه و رستوران برود. اما اکنون از ترس جانش و به دلیل پناه بردن رفقایش به شهرهای مختلف فعلا چنین امکانی برایش فراهم نیست: «در طی این یک مدت فقط یک بار تا داروخانه نزدیک خانه‌مان رفتم و سریع برگشتم. نه توانستم سرکار حاضر شوم و نه به باشگاه بدنسازی‌ رفتم.»


دوست صمیمی نگار دختری بسیار خوش لباس و اهل مُد است؛ از آن دست دخترها که سرشان هم برود  مراقبت‌های پوستی، رژیم غذایی، اهمیت به تناسب اندام و شیک‌پوشی‌شان سرجایش هست. «مهتاب» که تا سر کوچه‌شان هم بدون آرایش نمی‌رفت و همواره لوازم آرایشش را از ایتالیا سفارش می‌داد، فکر نمی‌کرد روزی کارش به جایی برسد که با یک کرم دست و صورت ۲۰۰ هزار تومانی که از سوپر سر خیابان خریده روزگار را سپری کند. او از ابتدای جنگ به همراه خانواده‌اش به یکی از شهرهای شمالی کشور رفته و در حال و هوای خاصی به سر می‌برد: «چنان دست از دنیا کشیده‌ام که فقط موهایم را خیلی ساده فرق از وسط باز می‌کنم و با شلوار خانگی بیرون می‌روم! اگر کسی مرا الان با این سر و وضع ببیند ممکن است اصلا نشناسد.»


واقعیت این است که جریان روتین زندگی صرفا در روند شغلی، تفریحات و رسیدگی به تیپ و ظاهر خلاصه نمی‌شود. بلکه نظمی که در چیدمان وسایل و لوازم محل زندگی و اقامت افراد وجود داشت هم به دلیل جنگ دچار اختلال شده. مسئله‌ای که بر روان افراد اثرگذار است. «زهرا» یک ماه است که با خانواده و اقوام خود به ویلایی در انزلی رفته و از شلختگی و کمبود جا گلایه می‌کند: «هیچ کمد و کشویی نیست که لباس‌ها و وسایلمان را در آن بگذاریم. یک ماه است که در بی‌نظمی مطلق به سر می‌بریم و این مسئله مرا عصبی می‌کند. خدا باعث و بانی این وضع را لعنت کند!»

 

  آنهایی که تسلیم نشدند


با این حال، در این میان اما، شهروندانی هستند که تسلیم هراس‌ها و اضطراب‌های شدید ناشی از جنگ نشده‌اند و تلاش کرده‌اند که زندگی روزمره خود را با همه دست‌اندازهایی که وجود دارد ادامه دهند. «امین» مرد چهل ساله‌ایست که در حیطه عکاسی خبری فعالیت می‌کند. او این روزها به شکلی بی‌قفه و خستگی نا‌پذیر مشغول ثبت لحظات و وقایع جنگ در دوربینش است. لحظاتی که چیزی جز ویرانه‌ها و خرابه‌های دلخراش و شهروندان درد کشیده نیستند. او که در یک خانواده ارتشی و نظامی قد کشیده، داشتن دیسیپلین را سرلوحه زندگی‌اش قرار داده و در گفت‌و‌گو با «هفت صبح» ادعا می‌کند که از جنگ ترسی ندارد و روتین روزانه‌اش را حفظ کرده است. به گونه‌ای که زندگی‌اش هیچ تفاوتی با دوران پیش از جنگ نکرده است: «معتقدم آدم‌های عادی و شاید ضعیف از جنگ می‌ترسند. اما من با دیگران فرق دارم چون یاد گرفته‌ام که در تک‌تک لحظات زندگی‌ام و برای همه خواسته‌هایم باید بجنگم و مبارزه کنم.» امین در طول تعطیلات عید به همراه دوستانش به کافه‌های شهر تهران می‌رفت و روز سیزده به در را در یکی از قهوه‌خانه‌های محبوبش گذراند. 


«سحر» هم از آن دست شهروندانی است که تصمیم گرفته است دم را غنیمت شمارد و اجازه ندهد که جنگ کامش را تلخ و او را خانه‌نشین کند. او که به صورت تفریحی سوارکاری می‌کند، چنان مجذوب و شیفته این ورزش و دنیای اسب‌ها شده که بمباران آمریکا و اسرائیل هم حریف عشق و علاقه‌اش نشده است. باشگاه سوارکاری سحر در کردان است؛ مسیری که تا تهران و در طول راهش، ایست‌های بازرسی زیادی هم دارد. با همه این احوال او به خبرنگار ما می‌گوید که از لحظات خوشی که در کنار دوستانش و این حیوانات نجیب می‌گذراند نمی‌تواند چشم‌پوشی کند: «دو شب پیش در باشگاه تولد مربی‌ام را برگزار کردیم و خیلی خوش گذشت... ما آدم‌ها فقط یک بار زندگی می‌کنیم و یک بار هم می‌میریم. اما با استرس داشتن انگار هر روز می‌میریم. پس گاهی باید بیخیال بود.» 

 

  تاب‌آوری؛ کلید دوام در شرایط بحرانی


عاطفه کامرانی روان‌شناس تربیتی و روان‌درمانگر، معتقد است که آن دسته از افرادی که یک هویت تثبیت شده دارند و برای زندگی معنا و مفهومی تعریف کرده‌اند، تحت هر شرایطی و در سخت‌ترین لحظات هم خود را سرپا نگه ‌می‌دارند و به زیستن ادامه می‌دهند. اما آن دست از افراد که نه هویت محکمی دارند و نه معنایی برای زندگی متصور هستند، با کوچکترین تلنگری از هم می‌پاشند و زندگی‌شان متوقف می‌شود. او با بیان یک تمثیل به «هفت صبح» می‌گوید:‌ «آدم‌ها از این جهت مثل درخت هستند. آن درختانی که ریشه‌ای محکم دارند در سهمگین‌ترین توفان‌ها هم ثابت و استوار باقی می‌مانند. اما درختانی که ریشه‌شان سست است با کوچکترین بادی از جا کنده می‌شوند از بین می‌روند.»


این روان‌درمانگر به این مسئله اشاره می‌کند که در شرایط بحران و جنگ باید بر روی تاب‌آوری افراد کار کرد. تاب‌آوری هم امری نیست که در یک لحظه افزایش پیدا کند؛ بلکه امریست که باید از بدو تولد فرزندان در جهت تقویت آن قدم برداشت: «ما باید از همان اول اجازه بدهیم که آسیب‌های بسیار کمی به فرزندانمان وارد شود تا از آن طریق تاب‌آوری‌شان را بالا ببریم و قدرت حل مسئله را در آنان ایجاد کنیم. کسانی که از دوران کودکی فن حل مسئله را یاد گرفته‌اند در شرایط بحرانی بهترین رفتار را از خودشان بروز می‌دهند و می‌توانند به زندگی روزمره خود بپردازند. اما آن‌هایی که در این زمینه ضعف دارند، با یک رخداد ناگوار به شدت به هم می‌ریزند.»


کامرانی در ادامه می‌گوید که باید پذیرفت که بسیاری از بحران‌ها مثل جنگ و بلایای طبیعی و همه خسارات جانی و مالی ناشی از آن تحت اختیار ما مردم نیست. اما چیزی که دست خودمان است و می‌توانیم روی آن کنترل داشته باشیم رفتارمان است. این روان‌شناس برای «هفت صبح» این گونه شرح می‌دهد: «هرچقدر تاب‌آوری ما بالاتر باشد می‌توانیم رفتارمان را براساس شرایط تطبیق بدهیم. وقتی استرسمان بالا می‌رود قادریم آن را کنترل و هر زمان که احساساتمان غلیان پیدا می‌کند می‌توانیم مهارش کنیم. این واقعیت را نیز باید در نظر گرفت که اگر ما روتین روزانه‌مان را کنار بگذاریم، بیش از پیش دچار پریشانی و اضطراب می‌شویم و تاب‌آوری‌مان کمتر می‌شود.»

 

بودن و ادامه دادن


در آخر، واقعیت چیزی جز این نیست که جنگ برای عده‌ای از شهروندان همچون زلزله‌ای است که بنیان رفتاری و روانی آنان را می‌تواند زیر و زبر کند و یک شخصیت دیگری از آنان بسازد. درمقابل، کسانی هم هستند که در میانه تاریکی در تلاشند که چراغ زندگی را روشن نگه دارند و امیدشان را حفظ کنند. آدم‌ها متفاوتند و در شرایط بحران اغلب اتفاقات پیش‌بینی ناپذیری رقم می‌خورد. اما نقطه روشن ماجرا این است که ایرانیان با ناملایمات زندگی غریبه نیستند و در طول تاریخ پرفراز و نشیبشان نشان دادند که با تنی دردمند و زخمی، خود را باز می‌یابند و به راه خود ادامه می‌دهند.