روزنامۀ فرانسوی: ایران کارت‌های مهمی در مقابل آمریکا دارد

جهان

بسیاری بر این باورند که ایالات متحده آمریکا یک امپراتوری در حال زوال است؛ به نفس افتادن نئولیبرالیسم اقتصادی، زیر سوال رفتن دمکراسی به خصوص نسخۀ آمریکایی، رقابت با چین و پیشی گرفتن از آمریکا دلایلی است که برای این فرضیه مطرح می شود.

به گزارش خبرآنلاین، ماتیاس ژیرار، تحلیلگر روابط بین الملل در مقاله ای با عنوان” جنگ با ایران، پایان هژمونی آمریکاست؟ ” در روزنامۀ فرانسوی لوفیگارو، چاپ پاریس، سناریوهای جنگ احتمالی میان ایران و آمریکا و پیامدهای غیرمنتظره و فاجعه بار آن برای آمریکا را مورد بررسی قرار داده است، بخش هایی از این مقاله جالب را در ادامه بخوانید:

“اگر ایران جنگ می خواهد، این رسما پایان کارش خواهد بود. دیگر هرگز ایالات متحده را تهدید نکنید” این جمله ای بود که ترامپ در ۲۰ می آنرا در توئیت کرد. لحن تهدید آمیز ترامپ طی یکسال اخیر و به خصوص طی ماههای اخیر بیشتر و بیشتر شده است؛ آنهم متعاقب خروج نیروهای دیپلماتیک آمریکا از عراق به دلیل تهدیدهای امنیتی در ارتباط با ایران در این کشور و قرار گرفتن نام سپاه در لیست سازمانهای تروریستی.

به رغم اینکه بولتون و پمپئو تلاش می کنند تا ترامپ را وارد جنگ با ایران کنند، اما به نظر میرسد ترامپ طی روزهای اخیر تلاش کرده، تا دو مرد آتشین خود را آرام کند. ترامپ به پاتریک شاناهان، وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد که خواهان جنگ با ایران نیست و در سفرش به ژاپن صراحتاً اظهارات “مرد جنگی” دولتش یعنی جان بولتون دربارۀ جنگ با ایران و تمایل آمریکا برای تغییر رژیم را رد کرد.

بسیاری از روزنامه های آمریکایی اظهارات ترامپ در ژاپن و موضع جدیدش در برابر بولتن را دلخوری رییس جمهور آمریکا نسبت به مشاور امنیت ملی ارزیابی کردند. اما به نظر میرسد، رییس جمهور آمریکا تمایل دارد، نومحافظه کاران تندرو را همچنان برای درست کردن حاشیه های زیاد در کنارش داشته باشد. به نوشتۀ روزنامۀ نیویورک تایمز، ترامپ حتی ماه قبل در یک شوخی دربارۀ بولتن گفته بود: اگر بولتن دربارۀ سیاست خارجی آمریکا تصمیم گیرنده باشد، آمریکا باید در ۴ جبهه بجنگد.

هرچند از موضع گیری های ترامپ اینگونه بر می آید که او به شدت تحت تأثیر نومحافظه کاران است، اما واقعیت اینست که نباید فراموش کرد که ترامپ یک نومحافظه کار نیست. او حتی یک مداخله گر متعصب هم به حساب نمی آید، او دارای ایگویی (ego) است که تأثیرگذاری و نفوذش را نسبی می کند. فراموش نکنیم که ترامپ یک تاجر است و عاشق معامله های پر سر و صدا. او تمایل دارد عرصه را بر ایرانی ها تنگ کند تا آنها را پای میز مذاکره بیاورد تا معامله ای بهتر از توافق هسته ای و با نام جمهوریخواهان به ثبت برساند.

در این بازی ظاهراً حضور یک بولتون و یک پمپئو و تهدیدهای بی امان آنها ضروری است تا بتوانند با سخنان شان ترس از تهدید جنگ را زنده نگه دارند. در واقع همان بازی پلیس خوب و پلیس بد که منتفع اصلی آن ترامپ است. اما انتقادات دربارۀ هوش ترامپ و توانایی هایش برای به کارگیری چنین استراتژی‌ای بشدت بالا گرفته است. در واقع این سیاست او نادرست و اشتباه است و نتیجه عکس دارد و او را تبدیل به احمقی می کند که فقط فحش و ناسزاهای برجسته می داند. اما مسئله مهم اینجاست که آیا این سیاست در برابر ایران موثر است؟ ایرانی ها هم در مقابل، همان سیاست مزایده را در پیش گرفتند و بلوف را با بلوف پاسخ دادند و احتمالا پشت این سیاست آنها یادآوری رابطه تاریخی ایران و آمریکا و همچنین تهدید به جنگ میان دو کشور در زمان احمدی نژاد است.

جالب است بدانید که ایدۀ مذاکرۀ “بدون پیش شرط” از سوی آمریکا مطرح شد و به شدت در تعارض با سیاستی است که دولت آمریکا طی یک سال اخیر آنرا به کار گرفته است. این مسئله می تواند چند علت داشته باشد:
· کاهش تعهدات ایران در توافق هسته‌ای که باعث نگرانی درباره احتمای خروج ایران از برجام شده
· ادامه جنگ اقتصادی آمریکا با چین
· عدم همراهی با سیاست‌های آمریکا در قبال ایران از سوی اروپایی‌ها
· آگاهی ترامپ نسبت به پیامدهای خطرات ناشی از افزایش تنش با ایران

از سویی ایران می تواند خطراتی را برای تنگه هرمز که محل عبور ۲۰ درصد از نفت جهانی است و محل عبور کشورهای کویت، عراق، بحرین و قطر است، به وجود بیاورد.(بدون در نظر گرفتن گاز) خطر برای تنگه هرمز فارغ از افزایش وحشتناک قیمت نفت یعنی فلج شدن سیستم مالی جهان.

قاعدتاً برای آمریکایی ها قرار گرفتن در چنین موقعیتی می تواند بشدت پیچیده باشد. بروز این سناریو، جدای از پیامدهای فاجعه بار اقتصادی که پیشتر دربارۀ آن بحث کردیم، آمریکایی ها را ضعیف نشان داده و در صورتی که واکنشی نشان ندهند، چهره دیپلماتیک آنها را خدشه دار می کند؛ و در صورتی که آنها ناو پنجم مستقر در منطقه را فعال کنند، متعاقباً جنگ رخ خواهد داد.

ایران نه ویتنام است، نه افغانستان، نه عراق و نه لیبی. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، این کشور در مقابل تهدیدات نظامی آمریکا، همۀ توانش را بر روی قدرت نظامی و دستیابی به تکنولوژی تسلیحاتی نهاده است.

ایران دارای نیروی دریایی است که به دو شکل می تواند جنگ با آمریکایی ها را هدایت کند: قایق ها تندرو که توانایی حمل سلاح را دارند و زیردریایی هایی که دارای موشک بوده و توانایی مین گذاری دارند.

ایران در جنگ نامتقارن کارت های زیادی برای بازی کردن دارد. جدای از توانایی های سپاه پاسداران، بازیگران و میلیشیای شیعۀ وفادار به ایران، در عراق و لبنان، یکی از این کارتهاست. در نهایت سیستم موشکی خودکفای ایرانی که به سختی قابل دسترسی است و از همه مهمتر سیستم دفاع موشکی اس۳۰۰٫

بسیاری بر این باورند که ایالات متحده آمریکا یک امپراتوری در حال زوال است؛ به نفس افتادن نئولیبرالیسم اقتصادی، زیر سوال رفتن دمکراسی به خصوص نسخۀ آمریکایی، رقابت با چین و پیشی گرفتن از آمریکا دلایلی است که برای این فرضیه مطرح می شود. اما دلایل دیگری نیز برای این افول بیان می شود که ریشه در تاریخ جهان و تاریخ آمریکا دارد؛ یعنی جنگ.

جنگ با ویتنام هزینه های گزاف و تورم افسارگسیخته ای را به همراه آورد که در نهایت پایان برتون وودز را رقم زد. و یا بلایی که جنگ عراق بر سر شهرت آمریکایی ها آورد. قدرت نرم آمریکایی ها، در یک تقارن قدرت مثبت، آخرین سلاح آنها در مقابل رقبا به خصوص چین است. اگر این قدرت آنها بیش از این رو به افول بگذارد، و اگر هزینه های انسانی و مالی جنگ احتمالی با ایران را نیز به آن اضافه کنیم، جای شکی باقی نمی ماند که هژمونی آمریکا بشدت در معرض تهدید خواهد بود.

لوفیگارو/ ترجمه: زهرا خدایی

بازدید اپلیکیشن 114 , بازدید سایت 1

پاسخ دهید