قاب تاریخ| شهلا و پری تئاتریهای معروف دهه ۴۰؛ گونههای حیاتوحشی که پهلویها منقرض کردند

عکسهایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، خودروهای نوستالژیک، عکسهای فوتبالی و...
هفت صبح| با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته می کنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده شدهای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست.
قاب مشاهیر
تئاتریهای معروف دهه 40؛ در این تصویر شهلا ریاحی در کنار پری صابری، پرویز فنیزاده، عباس یوسفیان و حمید سمندریان در جریان تئاتر «باغوحش شیشهای» به کارگردانی سمندریان دیده میشوند. تاریخ عکس هم سال ۱۳۴۱ است. ذکر خاطرهای از پری صابری درباره کودکی خود و کار با فروغ فرخزاد، خالی از لطف نیست؛ او در گفتوگویی با مجله اندیشه پویا گفته بود:
«کودکی من در تهران ساده و آرام گذشت. دختر زشتی بودم؛ چون خیلی لاغر بودم. تصور غالب فامیل این بود که دختر زشتی هستم و حتی گاهی میشنیدم که مادرم میگفت: «چه کسی سراغ او میآید؟» خیلی از این بابت خجالت میکشیدم و همیشه سعی میکردم که خود را مخفی کنم. کودکیام در خانهای گذشت که دورتادور آن اتاق بود و یک حیاط در وسط قرار داشت. همیشه دوست داشتم که چنین خانهای را تا آخر عمر برای خود داشته باشم... پدرم تاجر بود و یکجا بند نمیشد...
و برای ادامه تجارت و تجربه تازه به فرانسه نقل مکان کرد... از زندگی در فرانسه چیزهای زیادی آموختم... زبان فرانسه بلد نبودم و هیچ چیز نمیفهمیدم. از آن دوران اصلا خاطره خوبی ندارم اما همین فشارها باعث شد سختکوش شوم. مجبور بودم 10برابر همکلاسیهایم درس بخوانم تا بتوانم دبیرستان را تمام کنم... پدرم اصلا راضی نبود و دوست نداشت که سینما بخوانم اما برخورد تندی نشان نداد...
البته آن زمان حتی در فرانسه هم حضور یک زن در امور کارگردانی سینما امری نادر بود و در کلاس فقط دو دختر بودیم.... جسور و سرکش نبودم اما پدرم همیشه به من میگفت تو سرت را پایین میاندازی و هر کاری که میخواهی انجام میدهی.
اهل داد و قال نبودم اما نوعی سرکشی پنهان داشتم. فروغ (فرخزاد) اما داد و قال داشت و اصلا تحمل بیعدالتی را نداشت. او البته در عین اینکه در دفاع از خود گستاخ بود، مهربان و بخشنده هم بود. وقتی پیشنهاد کرد که در نمایش من بازی کند، خیلی تعجب کردم. او شاعری سرشناس بود و من کارگردانی ناشناس. فروغ مطیعترین بازیگری بود که من داشتم....» پری صابری ۲۰ شهریور ۱۴۰۳ در سن ۹۲ سالگی در تهران درگذشت.
قاب تاریخ
پهلویها کدام گونههای حیاتوحش ایران را منقرض کردند؟ رضاخان خودش شکار میرفت، محمدرضا هم میرفت و پسرش را هم میبرد. باقی درباریان و برادران محمدرضا و وابستگان به پهلویها هم شکار میرفتند و وضعیت اینطوری بود: «در دوره پهلوی قُرقگاهها و شکارگاههای سلطنتی فراوانی با خرج هنگفت در گوشه و کنار ایران ایجاد شد و درباریان و ثروتمندان فارغ از امور مملکتداری یا احتمال انقراض نسل حیاتوحش، به شکار حیوانات اعم از پرنده و چرنده میپرداختند.
اداره شکاربانی دربار نیز زیر نظر خانواده آتابای (ابوالفتح و کامبیز) قرار داشت. حیواناتی که بیشتر شکار میشدند، عبارت بودند از: کفتار، گرگ، شغال، روباه، یوزپلنگ، سیاهگوش، پلنگ، خرس، آهو و کل. مراکز شکار اطراف تهران نیز از این قرار بودند: کن، دوشانتپه، دره لار، شهرستانک، سرخهحصار، قلعه حسنخان و جاجرود... » یک برادری هم داشت محمدرضا که نامش عبدالرضا بود و شکارچی شماره یک ایران بود و در حوزه شکار یک چهره بینالمللی بود و از اینجور کارها میکرد:
«عبدالرضا پهلوی که ریاست کانون شکار ایران را برعهده داشت، خود تبدیل به یک شکارچی بینالمللی شده بود و حتی در بسیاری از کشورها که ارتباط چندانی هم با ایران نداشتند، مانند کره شمالی و مغولستان، به شکار نایابترین گونههای حیاتوحش میپرداخت...» القصه... پهلویها که باید برای حفاظت از محیط زیستِ باقیمانده از شکار بیامان شاهزادگان قاجار کمر همت میبستند، خودشان افتاده بودند به جان طبیعت و گونههای جانوری کمیاب ایران. نتیجه اینکه بسیاری از گونههای حیاتوحش در دوران پهلوی در خطر انقراض قرار گرفتند و برخی گونهها نیز منقرض شدند که از قضا گونههای بسیار مهمی هم بودند و این بود ماجرا:
«تا پیش از آن دستههای ۲ تا ۵ تایی شیر ایرانی در بیشهزارهای جنوب ایران دیده میشد. ولی از اوایل دهه ۲۰ اطلاعات دیگری مبنی بر مشاهده این حیوانات ثبت نشده است... ببر ایرانی یا ببر مازندران نیز در دهه ۳۰ منقرض شد. واپسین ببرهای ایران در استان گلستان امروزی دیده شدند. آخرین ببر در ایران در سال ۱۳۳۲ در منطقهای که اکنون پارک ملی گلستان نامیده میشود، شکار شد و البته یک گزارش قابل اعتماد نیز از مشاهده ببر در سال ۱۳۳۸ در همین منطقه وجود دارد.»
قاب مشاهیر 2
دو خوشنویس مشهور ایران در یک قاب؛ در این تصویر استاد حسن میرخانی (نشسته)، بنیانگذار انجمن خوشنویسی ایران، در کنار استاد ابوالحسن محصص، دیده میشوند. تاریخ عکس ۱۳۵۰ ذکر شده است. سیدحسن میرخانی ملقب به سراجالکتاب از خوشنویسان و نستعلیقنویسان معاصر و از بنیانگذاران انجمن خوشنویسان ایران بود. او از استادان صاحب سبک در نستعلیق معاصر ایران بهشمار میرود. سیدحسن میرخانی فرزند سیدمرتضی حسینی برغائی در سال ۱۲۹۱ در تهران به دنیا آمد.
سید مرتضی از پرورشیافتگان مستقیم مکتب میرزا محمدرضا کلهر بود به همین سبب هم فرزندش به واسطه او از مکتب کلهر خوشنویسی را تعلیم دید. میرخانی بههمراه افرادی همچون ابراهیم بوذری، حسن زرینخط، علیاکبر کاوه و برادر بزرگتر خود سیدحسین میرخانی اولین دوره کلاسهای آزاد خوشنویسی را برپا کردند که درگذر زمان و با حضور خسرو زعیمی پایههای تاسیس انجمن خوشنویسان ایران بنا گذاشته شد. این خوشنویس در شعر هم دارای طبعی لطیف بود و تخلص او در شعر، «بنده» بود که «دیوان بنده» یادگاری دیگر از این هنرمند خطاط است. سرانجام این استاد خوشنویس ۱۱ خرداد ۱۳۶۱ پس از چند سال نابینایی، چشم از جهان فروبست.