چرا دوبله مثل گذشته نیست؟
پیشکسوتان کنار کشیدهاند، نیروهای کمتجربه آمدهاند و پلتفرمها برای تولید سریعتر سراغ گزینههای ارزانتر رفتهاند
هفت صبح| رقابت پلتفرمهای نمایش خانگی در ایران دیگر صرفا بر سر تولید سریالهای اختصاصی و پرزرقوبرق داخلی نیست؛ بخش مهمی از این رقابت در سکوت و پشت پرده، بر سر فیلمها و سریالهای خارجی جریان دارد. سرعت دسترسی به یک اثر پرمخاطب بینالمللی، کیفیت دوبله، گستردگی آرشیو، حق پخش و حتی مدل قیمتگذاری، عواملی هستند که میتوانند مخاطب را در کسری از ثانیه میان پلتفرمها جابهجا کنند.
در این میان، «دوبله» که روزگاری یکی از افتخارات هنری ایران محسوب میشد، حالا به میدان جنگی تبدیل شده است که در آن، سرعت و ارزانی، کیفیت و اصالت را به حاشیه راندهاند. در این گزارش قرار است روایت وضعیت امروز دوبله ایران را زیر سایه پلتفرمهای نمایش خانگی مرور کنیم؛ روایتی که برای واکاوی آن پای صحبتهای «کریم بیانی»، از مدیران دوبلاژ و صداپیشگان باسابقه نشستهایم تا ببینیم چه بر سر هنری آمده که روزگاری همتراز با بهترین استودیوهای اروپایی شناخته میشد.
پلتفرمها بهجای کاردانها، سراغ واسطهها رفتند
برای درک عمق فاجعهای که امروز در شبکه نمایش خانگی در جریان است، باید نگاهی به گذشته بیندازیم. دوبله در ایران از سال ۱۳۲۵ خورشیدی آغاز شد و در دهههای ۴۰ و ۵۰ به اوج شکوفایی خود رسید. در آن دوران، دوبله ایران چنان اعتباری داشت که استانداردهای آن با استودیوهای تراز اول اروپا مقایسه میشد.
پیش از ظهور پلتفرمهای اینترنتی VOD، در دوران رونق دیویدیها و شبکههای نمایش خانگی فیزیکی، موسساتی مانند «قرن ۲۱» فعال بودند. روال کار در این موسسات کاملا حرفهای و تعریفشده بود؛ هر یک از این موسسهها یک گوینده باسابقه و پیشکسوت را بهعنوان «مسئول امور دوبلاژ» منصوب میکردند. این افراد بهعنوان مدیر دوبلاژ، صفر تا صد مسئولیت هنری و کیفی آثار را بر عهده داشتند و بدیهی بود که اگر استانداردهای اثری افت میکرد، این چهرههای شناختهشده باید شخصا پاسخگو میبودند. اعتبار و نام آنها، گارانتی کیفیت فیلم بود.
اما با ظهور پلتفرمهای نمایش خانگی، قواعد بازی تغییر کرد. پلتفرمها بهجای سپردن کار به کاردان، بیشتر افرادی را وارد چرخه کار کردند که مدعی بودند «همهکارهاند». واسطههایی که ادعا میکردند میتوانند همزمان هم فیلم دوبله کنند، هم امور ممیزی و پوشش را مدیریت کنند و هم حق پخش آثار را با کمترین هزینه بخرند. این افراد که نگاهی کاملا تجاری و کاسبکارانه به هنر داشتند، عملا جای مدیران دوبلاژ و دوبلورهای حرفهای را گرفتند. نتیجه این شد که پلتفرمها بیشتر به دنبال «جور کردن جنس» رفتند تا ارتقای کیفیت هنر دوبلاژ.
سرعت، قاتل خاموش کیفیت
در تلویزیون دستمزدها بسیار پایین است؛ گاهی شاید یکدهم آن چیزی باشد که پلتفرمها پرداخت میکنند. همین مسئله باعث شده تا بسیاری از دوبلورها برای گذران زندگی مجبور به همکاری با پلتفرمها باشند. اما این کوچ اجباری، روی خوشی برای همه نداشته است. با وجود حجم بالای کار در پلتفرمها، باز هم بسیاری از فعالان حرفهای و شناسنامهدار دوبله بیکار هستند و شاید ماهی یک یا دو فیلم به آنها برسد. دلیل این اتفاق، سیاستهای مبتنی بر سرعت در پلتفرمهاست.
پلتفرمها بخشهایی به نام انیمیشن، فیلمها و سریالهای تازه دارند که معمولا هر روز یا هر دو روز یکبار باید بهروزرسانی شوند. این سرعت سرسامآور برای رسیدن به آنتن، باعث شده تا کیفیت دوبله به شدت افت کند و عمدتا شاهد دوبلههای بیکیفیت، شتابزده و پر از ایراد باشیم.
پیشکسوتان این عرصه که سالها برای نام و جایگاه خود زحمت کشیدهاند، حاضر نیستند اعتبار خود را فدای این سرعت جنونآمیز کنند. به همین دلیل، بسیاری از آنها از دوبله پلتفرمی کنار کشیدهاند و کار به دست گویندگان درجه دو، درجه سه و حتی افراد کاملا بیتجربه افتاده است. چندی پیش «خسرو خسروشاهی»، صدای ماندگار آلن دلون و آل پاچینو، در پاسخ به سوال خبرنگاران درباره علت کمکاریاش پرده از همین واقعیت تلخ برداشت و گفت: «دو سالی است که فعالیتی در این حوزه ندارم چراکه زمینه برای کار فراهم نیست. در بیرون از تلویزیون که معلوم نیست کار برای چه کسی است و چه کسی صاحب کار است. انتظار هم دارند کار را بهسرعت تحویل دهید. شبانه دوبلور را صدا میکنند و میخواهند روز بعد فیلم را تحویل دهد!»
تجربه ناکام کیفیتگرایی!
کریم بیانی، دوبلور و مدیر دوبلاژ شناختهشده، کسی است که تجربه سالها کار در بالاترین سطوح این حرفه را دارد. او در واکاوی شرایط امروز پلتفرمها، به تجربهای متفاوت در گذشتهای نهچندان دور اشاره میکند؛ زمانی که پلتفرم «نماوا» در استودیو «کوالیما» تلاش کرد استانداردهای جدیدی را تعریف کند.
بیانی میگوید: «هفت، هشت، ده سال پیش که پلتفرمی به نام نماوا زیر نظر شاتل شروع به کار کرد، بنیاد کارش را بر اساس کیفیت گذاشت. برای رسیدن به این کیفیت هر کاری کردند؛ به طور مثال حدود ۷۸ تا ۸۰ نفر از گویندگان تاپ و درجه یک این مملکت را آنگاژه کردند (قرارداد انحصاری بستند). ماهیانه به آنها حقوق ثابت میدادند و شرطشان این بود که به جز صداوسیما، برای هیچ پلتفرم دیگری کار نکنند. هدفشان این بود که خروجی کارشان منحصربهفرد و باکیفیت باشد. چند سالی هم این روند کیفی ادامه داشت، اما در نهایت پلتفرمهای دیگر با مدلهای ارزانتر وارد میدان شدند و نماوا هم با استودیو کوالیما بر سر مسائل مالی به مشکل خورد و آن دوران طلایی کنار رفت.»
به گفته بیانی، امروز دیگر خبری از آن دغدغههای کیفی نیست، مگر در موارد بسیار نادر: «الان تنها جایی که من میبینم واقعا بحث کیفیت رعایت میشود، کارهایی است که آقای رضا آفتابی برای نماوا انجام میدهد. مثلا برای یک فیلم معروف سه ساعته حدود ۱۷۰ میلیون تومان هزینه دوبله میشود و دغدغه اصلی، کیفیت کار است. اما در اکثر پلتفرمهای دیگر، نگاه کاملاً کمی است. آنها یک دایره محدود ۳۰، ۴۰ نفره از گویندگان دارند و فقط با همانها کار میکنند.»
حراج هنر بر سر ۵۰ هزار تومان!
دردناکترین بخش صحبتهای بیانی جایی است که پای اقتصاد سطح پایین به هنر باز میشود. وقتی همهچیز به اعداد و ارقام تقلیل مییابد، کیفیت اولین قربانی است. او با تلخکامی توضیح میدهد: «نگاه پلتفرمها کمی شده است. مدیر میبیند یک دوبلور دستمزدش دو میلیون تومان است و دیگری یک میلیون و ۹۵۰ هزار تومان. بحث کیفیت را کنار میگذارند و چون دومی ۵۰ هزار تومان کمتر میگیرد، کار را به او میسپارند!
این نگاه کمی، ضربه مهلکی به هنر دوبله زده است. الان همهچیز بر اساس کمیت سنجیده میشود؛ به کسی کار را میسپارند که بتواند هزینهها را حتی اندکی کاهش دهد، فارغ از اینکه چه فاجعهای در خروجی رخ میدهد.» بیانی این رویکرد را منحصر به دوبله نمیداند و معتقد است این یک افت کیفی همهجانبه در عرصههای مختلف فرهنگی و هنری است: «این خانه از پایبست ویران است. در هر زمینهای که نگاه کنید، میبینید که تمرکز بر کیفیت از بین رفته و همهچیز به سمت نزول حرکت کرده است.»
«فارسی کردن» به جای «دوبله»
رشد قارچگونه پلتفرمها و نیاز سیریناپذیر آنها به محتوای دوبلهشده، باعث ایجاد یک بازار کار کاذب و بدون نظارت شده است. اگر در گذشته ورود به سندیکای گویندگان نیازمند گذراندن هفتخوان رستم و سالها کارآموزی بود، امروز داستان متفاوت است. بیانی از پدیدهای پرده برمیدارد که نام آن را مرگ دوبله حرفهای میگذارد:
«ما الان هیچ نظارتی بر بخش دوبله نداریم. یک جوان با یک میکروفن معمولی میتواند در اتاق خوابش چهار نفر را جمع کند و فیلم دوبله کند! در تمام دنیا برای این کار قوانین، نظارتها و استانداردهایی وجود دارد، اما اینجا هرکسی صرفا به دلیل علاقهمندی به خودش اجازه میدهد وارد این کار شود. وقتی یک پلتفرم میبیند سندیکا یا استودیوی حرفهای برای یک فیلم ۱۷۰ میلیون تومان درخواست میکند، اما این جوانان در خانه با ۱۷ میلیون تومان (یکدهم قیمت) کار را تحویل میدهند، خب معلوم است که وسوسه میشود!»
نتیجه این ارزانسازی چیست؟ بیانی به نقل از یکی از اساتید دوبله میگوید: «ما دیگر نباید اسم این کار را دوبله بگذاریم؛ ما الان داریم فیلمها را صرفا فارسی میکنیم! به دلیل اینکه دیالوگها را تکبهتک و جداگانه (بدون حضور همزمان گویندگان در استودیو) میگیرند، شما در یک فیلم میبینید نام یک شخصیت مثلا کرک است؛ من میگویم کرِک، گوینده بعدی میگوید کراک، نفر سوم تلفظ دیگری دارد! یعنی یک اسم خاص در یک صحنه به چند شکل مختلف تلفظ میشود. این یعنی نابودی حس و کیفیت.»
ذبح فلسفه پای مسلخ لودگی در انیمیشنها
شاید یکی از دردناکترین بخشهای آسیبشناسی دوبله در پلتفرمها، بلایی باشد که بر سر دوبله انیمیشنها آمده است. انیمیشنهایی که مخاطبان آنها حساسترین قشر جامعه یعنی کودکان و نوجوانان هستند. بیانی به شدت از رویه فعلی دوبله انیمیشنها انتقاد میکند و معتقد است برای گرفتن خنده از مخاطب، مفاهیم عمیق فدا میشوند: «اکثر دوبلههای انیمیشن فقط به این سمت رفته که به هر قیمتی بامزه بشود. مثلا انیمیشن شاهکاری مثل «روح» (Soul) را در نظر بگیرید.
این یک انیمیشن عظیم با بحثهای عمیق فلسفی و معنای زندگی است. مفهوم در این فیلم حرف اول را میزند. اما در دوبله، ما مفهوم را کاملا داغون میکنیم فقط برای اینکه بتوانیم چهار تا خنده سطحی از بیننده بگیریم! بیننده هم متاسفانه به همین خندهها رضایت میدهد. ما سطح سلیقه مردم را آنقدر پایین آوردهایم که داستان و فلسفه یک فیلم به راحتی فدا میشود.»
او به همکارانی اشاره میکند که با وجود تحصیلات آکادمیک و شناخت سینما، درگیر این موج سخیف شدهاند: «من آدمهایی را در دوبله میشناسم که تحصیلکرده بازیگریاند، تحلیل شخصیت میدانند، فیلم را میفهمند و الان برای خودشان ستارهاند. اما همین آدمهای همهچیزتمام هم در دوبلههایشان به سمت لودگی میروند. فیلم را فدا میکنند چون فکر میکنند اگر بامزه و لوده نباشند، از گردونه رقابت جا میمانند. مثلا از انیمیشن «داستان اسباببازیها» ۵۰ نسخه دوبله مختلف بیرون میآید و تمام رقابت این استودیوهای زیرزمینی این است که کدامشان میتوانند بیشتر لودگی کنند و مردم را بخندانند.»
مخاطب به دوبله بد حساس نباشد پلتفرم دغدغهای ندارد
بخش مهمی از این افت کیفیت، به تغییر ذائقه و کاهش حساسیت مخاطبان برمیگردد. بیانی خاطرهای عجیب از سالهای دور تعریف میکند که نشان از اهمیت دوبله برای مردم داشت: «سال ۱۳۶۷ رفتیم سینما تا فیلمی از آلن دلون را ببینیم. وقتی فیلم شروع شد، مردم متوجه شدند که صدای استاد خسروشاهی روی چهره آلن دلون نیست. تماشاگران حتی یک ربع هم نتوانستند این موضوع را تحمل کنند؛ صندلیها را کندند، به پرده سینما تخممرغ زدند و سینما به هم ریخت!
این را خودم شاهد بودم. برای تماشاگر مهم بود که بازیگر با چه صدایی حرف میزند.» اما امروز شرایط کاملا دگرگون شده است. بیانی با حسرت از درگذشت استاد منوچهر اسماعیلی (مرد هزار صدای دوبله ایران) یاد میکند و میگوید: «خدا رحمت کند آقای اسماعیلی را؛ غول این کار بود. اما الان دیگر برای کسی مهم نیست که صدای اسماعیلی روی یک بازیگر نیست یا جایگزینش چه کسی است. وقتی برای بیننده حساسیتی وجود نداشته باشد، برای پلتفرم هم دغدغهای ایجاد نمیشود. شما به عنوان مخاطب اگر فیلمی را با دوبله بد ببینید، آیا جایی هست که بروید و اعتراض کنید؟ خیر.»
میراثی که در حال محو شدن است
روایت کریم بیانی و گلایههای بزرگانی چون خسرو خسروشاهی، تنها نوک کوه یخ بحرانی است که در شبکه نمایش خانگی در جریان است. پلتفرمهایی که روزی امید میرفت بتوانند با تزریق سرمایه، هنر صنعت تصویر و صدا را در ایران ارتقا دهند، حالا در تله اقتصاد روزمره و رقابت بر سر کمیت گرفتار شدهاند. دوبله ایران که روزگاری شناسنامه فرهنگی کشور در مواجهه با سینمای جهان بود، امروز میان استودیوهای خانگی غیرحرفهای، دلالان هنری و مدیرانی که تفاوت کیفیت ۱۷۰ میلیونی و ۱۷ میلیونی را تنها در عدد فاکتور میبینند، در حال جان دادن است. تا زمانی که نگاه پلتفرمها به پر کردن آرشیو و رقابتهای الگوریتمی محدود باشد و مخاطب نیز در برابر شنیدن صداهای بیهویت و ترجمههای تحریفشده اعتراضی نکند، این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت. شاید روزی بیدار شویم و ببینیم از آن هنر باشکوه، جز چند صدای ضبط شده در آرشیوها، چیزی باقی نمانده است و جای خالی صداهای ماندگار را، قهقهههای سطحی لودگانی پر کردهاند که «فارسی کردن» را با هنر شکوهمند «دوبله» اشتباه گرفتهاند.