رقابت در تئاتر از هنر به صندلی رسیده است
وحید رزاقی میگوید وقتی رسانههای تخصصی و منتقدان از تئاتر فاصله میگیرند، فضای معرفی آثار به دست کسانی میافتد که لزوماً دغدغه هنر ندارند
هفت صبح| در شرایطی که تبلیغات و شیوههای دیدهشدن آثار نمایشی بیش از گذشته به یکی از دغدغههای اصلی گروههای تئاتری تبدیل شده است، بحث درباره نسبت میان کیفیت هنری، رسانه، تبلیغات و فروش صندلی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بسیاری از گروهها برای معرفی آثار خود ناچارند بخشی از هزینههای تبلیغات را شخصا تامین کنند و در فضایی رقابت کنند که پرشدن سالن و اعلام موفقیت فروش، گاهی به یکی از شاخصهای اصلی دیدهشدن یک نمایش تبدیل شده است.

وحید رزاقی، کارگردان و گرافیست، معتقد است مسئله فقط ضعف تبلیغات نیست و نبود ساختارهای تخصصی و نهادهایی است که بتوانند تولید، معرفی، حمایت و ماندگاری یک اثر را به شکل حرفهای دنبال کنند. اجرای «کاسپار» به کارگردانی رزاقی، بر اساس نمایشنامه پیتر هانتکه، بهانه این گفتوگو شد.

اجرایی که مسئله زبان، هویت و شکلگیری انسان در بستر مناسبات اجتماعی را دنبال میکند و در فرم اجرایی خود از تئاتر، حرکت، انرژیهای صوتی، گرافیک و ویدئوآرت بهره میگیرد. گفتوگو با رزاقی اما از «کاسپار» فراتر رفت و به شرایطی رسید که یک اثر نمایشی امروز در آن تولید و عرضه میشود؛ از حضور بلاگرها و غیبت منتقدان و رسانههای تخصصی تا سرمایهگذاری، تبلیغات، اقتصاد اجرا و ضرورت ثبت و ماندگارشدن آثار.
در شرایطی که امروز دیدهشدن یک نمایش تا حد زیادی به تبلیغات و فضای مجازی وابسته شده، وضعیت فرهنگی تئاتر را چگونه میبینید؟
تعریف اعتبار و سنجش ارزشهای هنری باید یک مبنای مشخص داشته باشد. نمیتوان برای همهچیز و همهکس یک نسخه واحد تجویز کرد. هر ساختهای در یک ساختار زبانی تعریف میشود و زبان میتواند قوتها و ضعفهای آن را نشان دهد. من فکر نمیکنم بتوان موضوعات عمیق و آثار خلاقه را به بلاگرها سپرد. زمانی که این اتفاق افتاده، محتوا به سمت ابتذال و بیارزشی رفته و نه اقتصاد هنر و نه اقتصاد پروژه از آن سودی نبرده است؛ در نتیجه محصول فرهنگی هم آنطور که باید دیده نشده است.

البته مسئله اصلی را بلاگرها نمیدانم. مشکل این است که اهل فرهنگ و هنر حال و حوصله و امکان لازم برای ورود به آثار فکری را از دست دادهاند. ما در بیست شب اجرای نمایش، یک نقد هم نداشتیم. هیچ خبرگزاری یا مجلهای برای دیدن کار نیامد. اهل فرهنگ و هنر زمین را خالی کردهایم و طبیعی است که وقتی این فضا خالی شود، آدمهایی که بیشتر به سرگرمی میپردازند، جای آن را بگیرند.
در چنین شرایطی چرا سراغ نمایشنامه «کاسپار» پیتر هانتکه رفتید؟
انتخاب «کاسپار» برای من از مسئله انفعالزدگی و کوبیدن بر طبل بیهویتی آغاز شد. من این جهان را نقد میکنم؛ جهانی که با فریب و نیرنگ تلاش میکند من را از کار کردن، ساختن، خلاق بودن و از هویت خودم دور کند و نسبت به هویتم که ایرانی بودن است، بیتفاوت شوم. در واقع، این دغدغه برای من اهمیت داشت که ببینم زبان چگونه میتواند انسان را تعریف کند و در عین حال او را به سمت خاصی سوق دهد. مسئله اصلی نمایشنامه، ساخته شدن انسان از طریق زبان است، اما مسئلهای که من در تئاتری که ساختهام دنبال کردهام، «زبان» است.
برای من این پرسش مطرح بود که زبانی که من را در میان این درها و ظرفها و فرشها تعریف میکند، تا چه اندازه به سمت عدالت و حقیقتجویی و تا چه اندازه به سمت انحطاط و تحمیل کشانده شده است. بیایید جور دیگری از زبان بگوییم؛ ما در زبان هم میتوانیم ابتذال داشته باشیم و هم تعالی. یکی از این دو به سقوط منجر میشود و دیگری جایگاهساز است. زبان مبتذل، جامعه را مبتذل میکند، چون جامعه بنیاد زبانی خودش را از دست میدهد.
در اجرای «کاسپار» چقدر به متن هانتکه وفادار ماندهاید و چقدر خوانش شخصی خودتان وارد اثر شده است؟
ما به نمایشنامه و ترجمه خانم سودابه فضائلی وفادار بودهایم. شاید اغراق نباشد اگر بگویم یک واو از قلم نینداختهایم. تنها مداخلهای که در حوزه دراماتورژی داشتیم، حذف بعضی جملهها بود؛ آن هم برای اینکه از شکنجه کلامی کم کنیم و مخاطب بتواند به پرسش قبلی فکر کند، نه اینکه صرفا درگیر خودِ کاسپار شود. فرم اجرایی من درهمآمیزی چند زمینهای در هنر است.
در این اجرا از تئاتر، حرکت، انرژیهای صوتی، گرافیک و ویدئوآرت استفاده کردهام. شاید در کار بعدی سراغ زمینههای دیگری بروم. من ساختار باز را دوست دارم؛ اینکه بازیگران و عوامل اصلی بتوانند سرزمینهای تازهای را کشف کنند. ما در یک خانه قدیمی حرکت کردیم، صداها را شنیدیم، تایپوگرافی انجام دادیم و ویدئو ساختیم. این تجربهها ما را وارد جهانی کرد که شاید فراموش شده بود یا ظرفیت ناشناختهای داشت و برای کار ما مفید بود.
این نگاه به تولید و فرم، وقتی با شرایط اقتصادی و تبلیغاتی امروز تئاتر مواجه میشود، با چه موانعی روبهرو است؟
امروز وضعیت تا حدی برعکس شده است و گروههای تئاتری بیشتر درگیر تبلیغات هستند. بسیاری از گروهها برای اینکه بتوانند صندلیهای سالن را پر کنند، از هزینه شخصی خودشان استفاده میکنند تا در تبلیغات نشان دهند که نمایش موفق بوده و فروش داشته است.
رقابت بر سر هنر نیست؛ رقابت سر صندلی است. در حدود چهار دههای که من تئاتر دیدهام، یادم نمیآید کسی میگفت مثلا نمایش بهرام بیضایی «فول» بوده و همین را بهعنوان یک موفقیت تبلیغاتی مطرح میکرد. ممکن بود بلیت وجود داشته باشد، اما امروز باید اعلام شود که اجراهای اول پر شده است؛ وگرنه ممکن است گروه در مقابل یک تماشاگر اجرا کند.
ما هم یک بار برای یک تماشاگر اجرا کردیم. همان تماشاگر در تیوَال درباره اجرا مطلبی منتشر کرد. ما از کسی نخواستیم که درباره کارمان بنویسد و برای همه مخاطبان ارزش قائلیم، بهخصوص برای همان یک نفر. البته بعضی شبها هم شرایط خوبی داشتیم.
مشکل اصلی سرمایهگذاری در تئاتر را کجا میدانید؟
سرمایهگذاری برای توسعه تئاتر یا اتفاق نمیافتد یا بسیار محدود و ضعیف است. سوال من این است که چند شرکت یا مجموعه اقتصادی وجود دارد که یک اثر تئاتری را بهعنوان یک پروژه کامل ببیند و برای جزئیات فنی و اجرایی آن برنامه داشته باشد؟ چرا یک اثر هنری بعد از چند اجرای محدود تمام میشود و تقریباً هیچ رد تاریخی از آن باقی نمیماند که بعدها بتوان آن را مطالعه کرد؟ دلیلش این است که شرکتها و نهادهای خصوصی یا دولتی، نگاه دقیق و مشخصی به اثر هنری ندارند؛ یا اگر چنین ساختاری وجود دارد، بسیار محدود و ضعیف است.
در اجرای «کاسپار» خودتان چقدر از این نبود حمایت ساختاری را تجربه کردید؟
ما تهیهکننده داشتیم، اما نه به آن شکلی که شاید تصور شود. تهیهکننده به دلیل اینکه اجرا چند بار متوقف و زمان آن جابهجا شد، اعتمادش را از دست داد و دیگر نمیخواست کار را ادامه دهد. در نتیجه پروژه را با هزینههای شخصی جلو بردیم. در این مسیر باید از امیرحسین فتحی هم تشکر کنم که در تلاشهای ما برای آغاز کار، در اطلاعرسانی و با مبلغ مالی محدودی کمک کرد. البته با توجه به هزینههای سنگین تئاتر و پروژه، آن مبلغ قابل توجه نبود و بخش زیادی از هزینهها را شخصا تا مین کردم. به همین دلیل نتوانستیم خبر اجرا را آنطور که لازم بود، گسترده کنیم.
آیا راهحل این وضعیت را در شکلگیری کمپانیهای تخصصی میدانید؟
تئاتر یک کار گروهی است و هر بخش باید فضای کاری و متخصص خودش را داشته باشد. بخش فنی، طراحی هنری، فروش و تبلیغات، همه نیازمند افراد و مجموعههای تخصصی هستند. نمیتوان از یک گروه تئاتری انتظار داشت که هم اثر را تولید کند، هم درباره بودجه تبلیغات تصمیم بگیرد، هم دستمزد بازیگر و عوامل را تأمین کند و هم تجهیزات صحنه را مدیریت کند.
نمیتوان از کسی در دنیای پیشرفته خواست مجانی کار کند. همه باید دستمزد بگیرند و حقوق و مطالبات مالی آنها به رسمیت شناخته شود. این موضوع نباید فقط بر عهده گروه تئاتری باشد؛ شرکتهای خصوصی و نهادهای دولتی باید در این ساختار نقش داشته باشند. یک اثر هنری فقط یک محصول نیست؛ چیزی است که ساخته و تولید شده و باید برای آن ارزش قائل شد. اگر اثر ضعیف است، نباید از آن حمایت کرد یا اگر حمایت میشود، باید امکان اصلاح ضعفهایش فراهم شود.
اگر اثر قوی و درست است، باید از آن حمایت کامل صورت بگیرد. این اثر باید به شکل حرفهای ثبت و مستند شود، ماندگار بماند و ارزشها و اطلاعات آن به شکل درست به افراد مرتبط منتقل شود تا در آینده برای پژوهشگران و مخاطبان قابل مطالعه باشد. ما به چنین ساختاری نیاز داریم. البته گفتنی است که سرمایهگذار وظیفه مشخص خودش را دارد. آدم باهوشی است و جایی هزینه نمیکند که دیده نشود.
در عین حال، اثر هنری باید مراقب باشد که دیده شدن کالا به خودش آسیب نزند. تا جایی که من میدانم، معمولاً این اتفاق نمیافتد. تئاتر هم از این جهت که زمان مخاطب را مصرف میکند، خودش نوعی کالای مصرفی است. یک محصول مصرفی میتواند پیش، پیرامون یا بعد از تئاتر خودش را عرضه کند، بدون اینکه به تئاتر آسیب بزند. سرمایهگذار وظیفه خودش را دارد و گروه تئاتری هم وظیفه خودش را؛ هر دو طرف میتوانند از این همکاری منتفع شوند.
در نهایت، «کاسپار» برای شما چقدر توانسته تصویری از انسان معاصر ارائه دهد؟
تلاش کردم بین گذشته و آینده حرکت کنم تا بتوانم معاصریت را درک کنم، اما نتیجه به یک تعریف روشن و مشخص از معاصریت نمیرسد. ما فعلاً در یک هرجومرج و درهمریختگی هستیم. درباره نسبت این وضعیت با مخاطب ایرانی هم فکر میکنم این را باید خودشان پاسخ دهند.
من نمیتوانم به جای آنها درباره اینکه چه نسبتی با مفهوم انسان ساختهشده توسط زبان و جامعه دارند، پاسخ بدهم. در نهایت پرسشی که برای من باقی میماند همان پرسشی است که در تمام این مسیر دنبال کردهام: زبانی که من را با این درها و ظرفها و فرشها تعریف میکند، تا چه اندازه به سمت عدالت و حقیقتجویی و تا چه اندازه به سمت انحطاط و تحمیل کشانده شده است؟