مذاکره مستقیم، آخرین فرصت به دیپلماسی؟
عراقچی: دلیلی ندارد به دیپلماسی برگردیم؛ برای جنگ آخرالزمانی هم آمادهایم ترامپ: پیشبینی میکنم این هفته مذاکرات بیشتری با ایران انجام شود
هفت صبح| وضعیت میان ایران و آمریکا به قدری پیچیده است که پیشبینی آنچه نه در یک ماه و دو ماه آینده بلکه در چند روز آینده چه پیش خواهد آمد، به شدت سخت شده است. از یک سو مقامات ایران در سفر به نیویورک شروطی را به آمریکا میدهند و میگویند که در صورت تحقق شرطهای ایران، ظرف یک هفته تنگه هرمز باز میشود و آن شروط به سرعت از سوی دونالد ترامپ رد میشود و از سوی دیگر کمتر از 48 ساعت بعد عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران میگوید که اگر صادقانه بخواهم بگویم، دیگر دلیلی وجود ندارد که بخواهیم به دیپلماسی برگردیم و حالا ترامپ میگوید هفته آینده مذاکرات با ایران از سر گرفته میشود و بعد از این ادعای ترامپ یک منبع نزدیک به هیئت نمایندگی ایران در نیویورک اعلام میکند که هیچ برنامهای برای مذاکره با آمریکا در دستور کار قرار ندارد.
در کنار اینها اصلا مشخص نیست اگر فرضا گفتوگویی هم در کار باشد، محورهای گفتوگو بر سر چیست؟ آیا دو طرف ایران و آمریکا مسئلهای واحد مانند بازگشایی تنگه هرمز را در نظر دارند یا آنکه قرار است محورها بر سر همه موارد از جمله هستهای، تنگه هرمز، داراییهای بلوکهشده ایران و... باشد؟ اگر مسئله تنگه هرمز است که نگاه واحدی میان ایران و آمریکا بر سر وضعیت حاکم بر این آبراه وجود ندارد؛ به نحوی که ایران میگوید هنوز تنگه بسته است و آمریکا اعلام میکند تعداد زیادی از نفتکشها و کشتیها از تنگه عبور میکنند.
در کنار همه این موارد، باید احتمال وقوع دوباره جنگ را نیز قرار دهیم. بسیاری از تحلیلگران باور دارند که آمریکا تصمیم خود برای حمله مجدد به ایران را گرفته است و فقط زمان آن یا مشخص نیست یا اعلام نشده است؛ چنانکه اخیرا روزنامه والاستریت ژورنال نیز گزارش داد دونالد ترامپ گفته است بعد از برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره به ایران حمله میکند. خود او نیز در سخنرانیاش در مجمع عمومی سازمان ملل گفت که تصمیم نهایی درباره ایران را بعد از انتخابات کنگره خواهد گرفت. با این اوصاف فضا به قدری نامشخص و مبهم است که تقریبا پیشبینی شرایط آینده ناممکن است و شرایط حاکم بر روابط ایران و آمریکا در میان جنگ و دیپلماسی معلق است.
ارائه شروط و رد آن از سوی ترامپ عایدهای برای ما نداشت
ابوالقاسم دلفی، مدیرکل سابق اروپای وزارت امور خارجه و سفیر اسبق ایران در فرانسه، در پاسخ به این پرسش که آیا ایران توانست از فرصت سفر به نیویورک در جهت تسهیل ادامه مسیر دیپلماتیک برای حل مشکلات با آمریکا حداکثر بهره را ببرد، به «هفت صبح» گفت: «مقطع برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل متحد که هر سال برگزار میشود، فرصتی است که کشورهای مختلف میتوانند مواضع خود را بیان کنند و همه کشورها از این فرصت برای پیگیری راههای دیپلماتیک برای حل مشکلات خود استفاده میکنند. ما نیز هر سال در این اجلاس شرکت میکنیم و امسال هم رئیسجمهور در آن شرکت کرد.
نطق آقای پزشکیان خوب بود و در داخل کشور نیز مورد استقبال قرار گرفت زیرا او در این سخنرانی مواضع ایران را به طور کامل بیان و از آنچه در مدت جنگ بر ایران رفت، سخن گفت. از طرفی سخنان آقای پزشکیان شرح حالی از اوضاعی بود که میگذرد، اما این فرصت سالی یکبار رخ میدهد و باید از آن حداکثر بهرهبرداری را کرد که به نظر من حداکثر استفاده را نبردیم. آقای پزشکیان به مصائب واردشده بر ایران اشاره کرد؛ از سه تجاوز آمریکا به ایران، به شهادت رسیدن رهبری و فرماندهان نظامی و شهادت مردم غیرنظامی از جمله کودکان مدرسه میناب که گفتن همه اینها هم خوب بود و هم لازم اما سوال این است که آیا دنیا از این تحولات بیاطلاع بوده است؟
آیا نمیدانسته است چه رخ داده است؟ تحولات ایران همواره جزو موضوعات مهم بینالمللی بوده است، حتی در زمانی که جنگی هم وجود نداشت. درست است که گفتن از جنایات آمریکا لازم بود، اما مسئله این است که روی طراحیای که آقای عراقچی مطرح کرد، باید پیش از آنکه هیئت ایرانی به نیویورک سفر میکرد، کار میشد و از قبل زمینهسنجی و زمینهسازیهای لازم را انجام میدادیم؛ بررسی میکردیم که این طرح تا چه اندازه قابل اجرا خواهد بود. اینکه ما طرحی را در آنجا مطرح کنیم و آمریکا آن را رد کند، چیزی عاید ما نکرد. دیپلماسیای که قرار بود در نیویورک پیگیری شود، باید پیش از سفر به نیویورک پیگیری میشد».
پیش از سفر به نیویورک باید طراحیهای لازم را انجام میدادیم
او ادامه داد: «مقطع برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل، در حوزه دیپلماسی تعریف مشخصی دارد و ما باید پیش از سفر به آنجا، برای دیدارهای رئیسجمهور و وزیر امور خارجه و همچنین گفتوگوهای رئیسجمهور با رسانههای بینالمللی، طراحیهای لازم را انجام میدادیم و همه این موارد باید با طراحی و برنامهریزی انجام میشد. حالا اینکه چه میزان از این طرحها اجرا میشد، بستگی به توانمندی ما داشت. ما از حضور در نیویورک فقط این استفاده را کردیم که بهطور مستقیم یا از طریق قطریها، طرح خود را به آمریکاییها رساندیم. تا اینجا، هر مذاکرهای که انجام شده، از طریق میانجی بوده است».
میانجیها مافع خود را لحاظ میکنند
این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی در پاسخ به این پرسش که در مقطع کنونی چه باید کرد، مطرح کرد: «اگر نگاهی جامع به آنچه در ماههای قبل گذشت، داشته باشیم، در مییابیم که از طریق میانجیها به نتیجه نرسیدهایم و نخواهیم رسید زیرا هرکدام از میانجیها منافع خود را دارند. مشخص قطر به دلیل تحریمهایی که علیه ایران جریان دارد، منافع کلانی از حوزه گازی خلیج فارس میبرد. با این وصف، قطر از شرایط موجود نفع خود را میبرد و حتما اگر وضعیت ایران عادی شود، منافع اقتصادی کلان قطر به خطر میافتد یا پاکستان دارای قرارداد دفاعی-امنیتی با عربستان است. ما اکنون با عربستان درگیریهای زیادی داریم.
فرض کنید در این گرفتاریهایی که داریم، پاکستان میآید و سعی میکند مشکلات ما و آمریکا را حل کند؟ قطعا پاسخ منفی است. عمان هم میداند اگر ایران و آمریکا با یکدیگر کنار بیایند، در خلیج فارس قدرتی نخواهد داشت. میانجیها منافع ما را بر منافع خود ترجیح نمیدهند؛ بنابراین تنها راهحل باقیمانده فقط مذاکره مستقیم با آمریکاست. ما از این ظرفیت استفادهای نکردهایم. ما ادعا میکنیم آقای عراقچی از طریق قطریها تبادل پیشنهاد و ارائه شروط کرده است، اما این شروط نیاز به زمینهسازی داشت، نه اینکه در سفر به آمریکا صرفا پیشنهادها را بدهیم و ترامپ هم بگوید آنها را رد میکنم».
مسئله اصلی میان ایران و آمریکا موضوع هستهای است نه تنگه هرمز
او در پاسخ به پرسشی دیگر مبنی بر آنکه آیا با حل مسئله تنگه هرمز میتوان امید به پایان جنگ داشت یا آنکه جنگی دوباره در راه است، تشریح کرد: «مشکل اصلی ما با آمریکا، مسئله هستهای است. درست است که بسته بودن تنگه هرمز و از آن سو محاصره دریایی، به ابزار قدرتنمایی دو طرف تبدیل شده است، اما حتی اگر این مسئله نیز حل شود، آمریکا و اروپاییها و حتی روسیه و چین تا زمانی که مسئله هستهای ایران حل نشود، این موضوع را رها نمیکنند. اگر مسئله هستهای را رها کنیم و تصور کنیم که با حل مسئله تنگه هرمز، مسائل دیگر نیز حل میشود، اشتباه است.
واقعیت این است که اکنون بار دیگر پرونده امنیت به شورای امنیت رفته است و معلوم نیست روسیه و چین تا چه زمانی مانع از اعمال مجدد قطعنامههای شورای امنیت شوند. با این اوصاف، ما باید با کشورهای منطقه روابط خود را آرام کنیم، مسئله هستهای خود را در همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی حل کنیم. موضوع جنگ و تنگه هرمز حدود یک سال است که چنین وضعیتی دارد و تأثیر آن در بازار انرژی مشخص شده است.
مشخص است که تنگه هرمز چه جایگاهی در بازارهای دنیا دارد اما نباید تصور کنیم این موضوع ارتباط مستقیم با اوضاع داخلی آمریکا دارد و برای مثال میتواند تأثیری تمامعیار بر اوضاع داخلی آمریکا بگذارد یا آنکه الزاما بسته بودن تنگه هرمز باعث ادامه جنگ میان ایران و آمریکا و باز شدنش باعث پایان جنگ میشود. چنین نگاهی واقعبینانه نیست. مشکل ما با آمریکا، موضوع هستهای است. اگر موضوع هستهای حل نشود، بار دیگر جنگ میشود؛ چه قبل از انتخابات و چه بعد از انتخابات و باید بدانیم که موضوع اصلی، تنگه هرمز نیست و من باور دارم مسئله تنگه هرمز در مجموعه جنگ ایران و آمریکا فرع بر مسئله هستهای است. آمریکاییها در ابتدای جنگ اول، مراکز هستهای را زدند، زیرا مسئله آنها هستهای است. ما نباید تحت تأثیر فضاسازی رسانهای آمریکا و اسرائیل قرار بگیریم و راهبردمان به دور از واقعیت باشد».
پزشکیان نباید به نظرات تندروها اهمیت دهد
دلفی در پایان درباره طیف اقلیت داخلی که مدام به هر نوع مذاکره حمله میکند، گفت: «مسئول اجرایی کشور رئیسجمهور است و تعهدات او در زمانی که رأی مردم را گرفت، مشخص است. اینکه رئیسجمهور در داخل مخالفانی دارد، مسئلهای طبیعی است و از طیف مخالف از گذشته هم حضور داشتهاند. آنها از ابزارهایی استفاده میکنند تا رئیسجمهور و دولت به موفقیت نرسند.
اینکه در تصمیمگیریها مواضع آن طیف مخالف و همیشه منتقد لحاظ شود، سیاستی اشتباه است زیرا هر کاری انجام شود، آنها انتقاد میکنند. جمعبندی شورای عالی امنیت ملی هم این بوده است که تیم ایران به نیویورک برود و شروط ایران نیز به آمریکا ابلاغ شود؛ حالا یک طیف اقلیت هرچه میخواهند بگویند، چه اهمیتی دارد. آقای پزشکیان نباید نگران فضاسازی تندروها باشد. رسانه ملی هم در اختیار تندروهاست و فقط یک خط را میبیند. بنابراین، به هیچ وجه آقای پزشکیان نباید به نظرات این طیف تندرو توجه کند. نباید دولت و تیم مذاکرهکننده درگیر این باشند که برخی در داخل اجازه نمیدهد یا 10-15 درصد از نمایندگان مجلس سروصدا به راه میاندازند. دولت با اختیاراتی که دارد و با اجماعی که میان سران قوا وجود دارد، باید کارش را پرقدرت ادامه دهد».