دخترم را جلوی چشم خودم با اسلحه کشت
لحظاتی بعد، زن جوانی در حالی که بهشدت زخمی و خونآلود بود، از خودروی آریزو پیاده شده و نقش زمین شد
هفت صبح| دو سال قبل، صدای تیراندازی در یکی از محلههای رباطکریم باعث ایجاد وحشت میان مردم شد. در همین حال، عدهای از اهالی محل شاهد بودند که راننده یک خودروی آریزو، پس از تیراندازی به سمت خودروی جلویی، از محل گریخت.
تیراندازی خونین
لحظاتی بعد، زن جوانی در حالی که بهشدت زخمی و خونآلود بود، از خودروی آریزو پیاده شده و نقش زمین شد. پدر و مادر او که بالای سرش حاضر بودند، با فریاد و جیغ از مردم کمک میخواستند. شاهدان ماجرا بلافاصله با اورژانس تماس گرفتند. امدادگران به محل حادثه رسیدند و زن مجروح را به بیمارستان منتقل کردند، اما شدت جراحات ناشی از اصابت گلوله به بدن زن جوان به نام سارا به حدی بود که کادر درمان، با وجود تلاش برای نجات او، موفق نشدند و سارا جان خود را از دست داد. به این ترتیب، رسیدگی به ماجرا وارد فاز جنایی شد و تحقیقات کارآگاهان پلیس آگاهی و همچنین بازپرس کشیک قتل برای روشن شدن ماجرا آغاز شد.
تحقیقات ابتدایی
اولین فردی که هدف تحقیقات قرار گرفت، راننده خودرویی بود که سارا سرنشین آن بود. این فرد که پدر سارا بود در تحقیقات اولیه به پلیس گفت: «روز حادثه به همراه دخترم و همسرم در حال بیرون رفتن از خانه برای انجام خریدهای روزانه بودیم. ناگهان چشمم به داماد سابقم افتاد. سارا حدود چند ماه پیش از او جدا شده بود و به خانه ما برگشته و با من و مادرش زندگی میکرد. از همان روزهای اولیه جداییشان، تهدیدهای همسر سابق سارا آغاز شده بود.»
پدر سارا در ادامه ماجرای روز حادثه را اینطور روایت کرد:«آن روز وقتی چشمم به شوهر سابق سارا افتاد در کسری از ثانیه، بدون اینکه من فرصت داشته باشم عکسالعملی از خودم نشان دهم، داماد سابقم شروع به تیراندازی به سمت ماشین کرد و دخترم را جلوی چشمم به قتل رساند و بعد هم از ماشین دور و از محل متواری شد.» اطلاعاتی که پدر سارا در اختیار مأموران جنایی قرار داد، باعث شد تحقیقات برای ردیابی و دستگیری داماد سابق خانواده به نام ایمان آغاز شود.
دستگیری
سرانجام مأموران انتظامی موفق شدند متهم را در عملیاتی غافلگیرانه شناسایی و دستگیر کنند. متهم از همان ابتدای دستگیری و در مواجهه با مأموران پلیس، به تیراندازی مرگبار اعتراف کرد، اما مدعی شد قصد کشتن همسرش را نداشته است.با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد. با درخواست پدر و مادر سارا و همچنین فرزند مشترک او و ایمان، متهم به قصاص محکوم شد.
ایمان در جلسه دادرسی ادعا کرد بهدلیل اختلافات با همسرش از او جدا شده بود، اما وقتی متوجه شد سارا بهصورت غیابی حکم طلاق گرفته است، از روی عصبانیت به سمت او شلیک کرد تا بترساندش و قصد کشتن او را نداشت. قضات دادگاه پس از شور، ایمان را به قصاص نفس محکوم کردند و حکم صادرشده در دیوان عالی کشور نیز به تأیید قضات عالیرتبه رسید.
حکم در آستانه اجرا قرار گرفت، اما درست در سحرگاه روزی که قرار بود ایمان پای چوبه دار برود، دخترش از قصاص پدر گذشت کرد. دختر ایمان و خواهر او نیز با گریه و التماس از پدر و مادر سارا درخواست بخشش کردند. سرانجام پدر و مادر سارا اعلام کردند به شرط اینکه متهم از محل زندگی آنها کوچ کند، از قصاص او میگذرند. به این ترتیب، شاکیان و متهم بار دیگر برای بررسی شرطی که اولیای دم تعیین کرده بودند، در دادگاه حاضر شدند.
در دادگاه
پدر سارا در جلسه رسیدگی درباره شرط خود گفت: «ایمان دخترم را جلوی چشمانم کشت و خون او را بیگناه بر زمین ریخت، اما بهدلیل التماسهای نوهام تصمیم گرفتم از قصاص او بگذرم. شرط من این است که داماد سابقم از محل سکونت ما کوچ کند و دیگر هرگز به این منطقه برنگردد؛ چون یک پسر جوان دارم و ممکن است دست به کارهای خطرناکی بزند و از روی خشم و انتقام، بار دیگر میان او و ایمان درگیری رخ دهد.»
سپس نوبت به متهم رسید تا بار دیگر درباره ماجرا توضیح دهد. او گفت: «من عاشق همسرم بودم و آنقدر به او علاقه داشتم که حتی نمیتوانستم یک ساعت بدون او در خانه تنها بمانم. اگر به خانه دوستان یا اقوامش میرفت، در خانه طاقت نمیآوردم و دنبالش میرفتم. اگر میخواست بهتنهایی به سفر برود، نمیتوانستم دوریاش را تحمل کنم و اجازه نمیدادم برود.»
متهم ادامه داد: «من و سارا مثل همه زن و شوهرها با یکدیگر بحث و اختلاف داشتیم تا اینکه یک روز سارا قهر کرد و به خانه پدریاش رفت. او حق طلاق داشت، اما فکرش را هم نمیکردم که بدون صحبت با من برای طلاق اقدام کند. تا اینکه یک روز پیامکی به دستم رسید که در آن نوشته شده بود حکم طلاق من و سارا صادر شده است. آن زمان بود که متوجه شدم همسرم بهصورت قانونی از من جدا شده است. وقتی از این موضوع مطلع شدم، به دادگاه رفتم تا درباره ماجرا پرسوجو کنم. آنجا بود که فهمیدم همسرم با استفاده از حق طلاق، بهصورت قانونی از من جدا شده است.» متهم در ادامه گفت: «مدتی بعد، در خانه پدریام که دیگر متروکه شده بود، اسلحهای پیدا کردم و آن را برداشتم.
روز حادثه، مقابل خانه پدری سارا منتظر ماندم تا او و پدر و مادرش از خانه بیرون بیایند. بعد اسلحه را بیرون آوردم و شلیک کردم. نمیخواستم کسی را هدف بگیرم و فقط میخواستم سارا را بترسانم، اما همان موقع پدرزنم کنترل خودرو را از دست داد و ماشینش به عقب رفت و با خودروی من برخورد کرد. همین برخورد شدید باعث شد دستم روی ماشه کشیده شود و گلوله دیگری شلیک شود که به سارا اصابت کرد. با این حال، من قصد کشتن او را نداشتم، چون دوستش داشتم.
حالا هم شرط پدر سارا را قبول میکنم و حاضرم از محل زندگیمان در رباطکریم بروم. حتی شاید بتوانم به زادگاهم که شهری دور از تهران است، بروم و ادامه عمرم را آنجا بگذرانم.» قضات دادگاه پس از شنیدن شرط ولیدم و اظهارات متهم، برای تصمیمگیری وارد شور شدند.