جنایت کارگر قنادی در بلوار اباذر تهران
یکی از دوستان مقتول چاقو را از دست من گرفت و سعی کرد با آن به من ضربه بزند که چاقو...
هفت صبح| سه سال قبل، رسیدگی به قتل جوان ۴۰ سالهای به نام شهروز در دستور کار مأموران جنایی قرار گرفت و مشخص شد شهروز در جریان یک درگیری در بلوار اباذر تهران، توسط یک شاگرد قنادی مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفته است. به این ترتیب، شاگرد قنادی به نام محسن بهعنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و سرانجام بازداشت شد.محسن در مراحل ابتدایی تحقیقات، در مواجهه با مأموران پلیس به ارتکاب جنایت اعتراف کرد و با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، برای دفاع از خود پای میز محاکمه رفت.
او در دفاع از خود گفت: «من کارگر قنادی بودم و برای کارم همیشه یک چاقوی کوچک در جیبم داشتم. روز حادثه جلوی مغازه ایستاده بودم تا کمی استراحت کنم و داشتم با گوشیام بازی میکردم که ناگهان مقتول به همراه یکی از دوستانش به من نزدیک شدند و قصد داشتند گوشی من را بربایند.من هم با آنها درگیر شدم و مقاومت کردم و چاقویم را بیرون کشیدم تا آنها بترسند و فرار کنند.
در همین حین، یکی از دوستان مقتول چاقو را از دست من گرفت و سعی کرد با آن به من ضربه بزند که چاقو از دستش افتاد. من دوباره چاقو را برداشتم و جلوی خودم گرفتم؛ فقط برای اینکه مانع نزدیک شدن آنها به خودم شوم.اما در همان حال، مقتول با سرعت خیلی زیادی به سمت من دوید و خودش را به من کوباند و چاقو در بدنش فرو رفت. من قصد کشتن او را نداشتم و از این اتفاق پشیمانم.»
پس از متهم، وکیل او نیز در دفاع از موکلش گفت: «بعد از وقوع درگیری، مقتول مدت زیادی روی زمین افتاده بود.دوستان مقتول بهدلیل اینکه مست بودند، دیر با اورژانس تماس گرفتند. وجود الکل در خون مقتول نیز در جریان معاینات پزشکی قانونی محرز شده است. همچنین دوستان مقتول در مسیر انتقال او به بیمارستان با راننده آمبولانس درگیری پیدا کردند و مقتول را از آمبولانس پیاده کردند که همین موضوع باعث شد دیرتر از حد معمول به بیمارستان برسند.از این رو، امکان دارد خونریزی شدید مقتول در مرگ او مؤثر بوده باشد و شاید اگر او فوراً به بیمارستان میرسید، به کام مرگ فرو نمیرفت. تقاضا دارم همه این مسائل برای در نظر گرفتن سهم تقصیر موکلم لحاظ شود.»
وکیل متهم افزود:«موکلم مبتلا به اختلالات روانی است و وسواس شدید دارد.همچنین در مدیریت روابط خود دچار اختلال است اما پزشکی قانونی این بیماری را رافع مسئولیت کیفری ندانسته که تقاضا دارم وضعیت سلامت روان موکل بار دیگر بررسی شود.»در آخر متهم در مقام آخرین دفاع گفت:«پدر و مادرم فوت کردهاند و از دار دنیا تنها یک زن بابای پیر دارم که از او مراقبت میکردم و خرجش را میدادم. در حال حاضر این پیرزن حامی ندارد. تقاضا دارم در مجازاتم تخفیف دهید تا زودتر آزاد شوم.»
قضات دادگاه پس از شنیدن دفاعیات متهم و وکیل او برای صدور رای وارد شور شدند.