پیشنهاد دوستی دختر ترشیفروش را رد کردم
دخترم دلباخته بهروز شده بود. اما او پس از مدتی که با نرگس وارد رابطه شد، ناگهان ...
هفت صبح| مدتی قبل، مرد میانسال افغان با مراجعه به مأموران پلیس، شکایت خود را از صاحب یک آپاراتی نزدیک منزلشان، به اتهام اغفال و فریب دختر ۱۶ سالهاش اعلام کرد. شاکی در طرح شکایت خود به مأموران پلیس گفت: «چند هفته قبل بود که دخترم با مصرف داروهای مسمومکننده، به زندگی خودش پایان داد. او دختر شاداب و خندهرویی بود. با انگیزه و انرژی کار میکرد و هیچ مشکلی در زندگیمان نداشتیم. او زیر سن قانونی بود و ما در ایران اقامت غیرقانونی داریم. برای همین شاید هرگز نمیتوانست به دلیل قوانین موجود در ایران گواهینامه بگیرد، اما پشت فرمان خودروی وانت پیکان من مینشست و در محلهایی نزدیک به خانه ما ترشی میفروخت.»
علت خودکشی
شاکی در ادامه افزود: «وقتی اقدام به خودکشی کرد، بهشدت شوکه شده بودیم. باورمان نمیشد که دخترم، نرگس، دست به چنین کاری زده باشد. او هیچ دلیلی برای انجام این کار نداشت و علت این اقدامش تبدیل به یک علامت سوال بزرگ در ذهن ما شده بود. به همین دلیل سراغ گوشی تلفن همراهش رفتم و متوجه شدم که یک مرد جوان ایرانی به نام بهروز او را اغفال و فریب داده است.»
پدر نرگس در ادامه گفت: «دخترم دلباخته بهروز شده بود. اما او پس از مدتی که با نرگس وارد رابطه شد، ناگهان ارتباطش را با دخترم قطع کرد. اصلاً نمیدانم در این مدت بین آنها چه گذشته و بهروز چه بلایی بر سر دخترم آورده است. اما چیزی که از بررسی پیامها دستم آمد این بود که در آخرین روز، دخترم با بهروز بحث و درگیری داشته و همین موضوع باعث شده بود که احساس غم و اندوه شدیدی کرده و دست به خودکشی بزند. به همین دلیل من از بهروز به اتهام برقراری رابطه نامشروع با دخترم و اغفال و فریب منجر به مرگ او شکایت دارم.»با طرح این شکایت، تحقیقات وارد فاز جنایی شد و پس از بررسی ادعاهای شاکی، بهروز دستگیر شد. با تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
در دادگاه
در این مرحله از رسیدگی، پدر نرگس بار دیگر شکایت خود را مطرح کرد و گفت: «دخترم بسیار نجیب و خوشنام بود. او دورهگردی میکرد و برای خودش درآمد کسب میکرد. همسایهها او را میشناختند و هرگز کسی پیشنهادی نداده بود که پشت سر او در محل حرفی زده شود یا وارد رابطه با کسی شود. من مطمئنم بهروز دخترم را فریب داده است.»
در این لحظه از جلسه محاکمه، نوبت به بهروز رسید تا برای دفاع از خود پای میز محاکمه حاضر شود. او در دفاع از خود گفت: «مدتی قبل بود که دیدم یک دختر نوجوان کم سن و سال با یک خودروی وانت پیکان مقابل مغازهام توقف کرده و شروع به فروختن ترشی کرد. کار کردن این دختر نوجوان توجه من را جلب کرد. برای همین با او وارد گفتوگو شدم و حتی مقداری خرید هم از او کردم. برایم جالب بود که با وجود سن کم، پشت فرمان مینشست و برای معیشت خود کار میکرد.»
متهم در ادامه افزود: «از برخورد ابتدایی ما چند روزی گذشت تا اینکه یک روز نرگس با موبایل من تماس گرفت. او میگفت که از من خوشش آمده و میخواهد با همدیگر رابطه دوستانه داشته باشیم. اما من به او گفتم که متأهل هستم و نباید دیگر با من تماس بگیرد. حتی نسبت به اینکه شماره تلفن همراهم را از روی شیشه مغازه برداشته بود و از آن استفاده شخصی میکرد، اظهار دلخوری کردم و با برخورد تند تلفن را قطع کردم. با این حال، نرگس هر چند روز یکبار به من زنگ میزد و ابراز علاقه میکرد.
میگفت عاشقم شده و میخواهد با همدیگر رابطه داشته باشیم. تلفنهای گاهوبیگاهش باعث شده بود احساس خطر کنم و میترسیدم خانوادهاش یا همسرم از ماجرا بویی ببرند و گمان کنند در میان این تماسها من هم مقصر هستم. برای همین پیگیر شده و متوجه شدم که خانواده او در محله خودمان ساکن هستند. بالاخره صبح روز حادثه سراغ برادرش رفتم و به او گفتم به خواهرت تذکر بده که دیگر با من تماس نگیرد. بعدازظهر همان روز بود که نرگس بار دیگر به من زنگ زد و با دلخوری و ناراحتی گفت: «چرا موضوع را به برادرم گفتی؟» من گوشی را قطع کردم، اما او همچنان پیام میداد. او گفت: «با کاری که کردی باعث شدی برادرم یک کشیده در گوش من بزند.»
اما من به او گفتم: «چندین بار به تو تذکر دادم و گوشت به دهانم نبود. در آخر من را مجبور کردی که موضوع را به خانوادهات بگویم. صبح روز بعد بود که متوجه شدم نرگس به زندگی خودش پایان داده است. اما من در این تصمیم او هیچ نقشی نداشتم و اتهام خود را بابت برقراری رابطه نامشروع و اغفال او قبول ندارم؛ چون هیچ رابطهای بین من و نرگس وجود نداشت.»
پدر نرگس با اعتراض به صحبتهای متهم گفت: «این مرد دروغ میگوید و میخواهد همه چیز را گردن دختر من بیندازد. همه اهل محل میدانستند که نرگس دختر سر به زیری بود.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.