کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۲۱۵۳
تاریخ خبر:
شبکه‌های اجتماعی صدای جامعه را بلندتر کرده‌اند، اما صدای بلند به معنای حل مشکل نیست

کشور پر از صداست؛ گوش‌ها کجاست؟

کشور پر از صداست؛ گوش‌ها کجاست؟

اگر امکان اجرای مطالبه وجود ندارد، چرا؟ اگر قرار است اجرا شود، چه زمانی؟ و اگر اجرا شد، چه کسی باید پاسخگو باشد؟

هفت صبح| اخبار را که پیگیری کنید هر روز صدای گروه‌هایی از مردم را می‌شنوید. مردم صدایشان را هر جور شده می‌خواهند به جایی برسانند. مثلا همین دیروز بازنشستگان مخابرات و فولاد و همچنین گروه‌هایی از مطالبه‌گران اجتماعی تجمع داشتند. چند وقتی است که مادران و پدران از وضعیت تعطیلی و آموزشی مدارس فرزندان‌شان گلایه‌مند هستند.

 

گزارش‌های کارگری درباره چهار ماه بی‌حقوقی ترخیص‌کاران بندر و شرایط کار در گرمای شدید منتشر شده است. کارگران از وضعیت‌شان گفته‌اند و حرف‌شان هم منعکس شده است. می‌توانیم مصداق‌ها را ادامه بدهیم. کشاورزانی که از بی‌آبی گلایه می‌کنند، کاسب‌هایی که از رکود بازار می‌گویند و دانشجویان و استادان دانشگاه که حرف و گلایه بسیار دارند.

 

صداها تمام نمی‌شوند. اما بلندگوهایشان متفاوت است.  یک سرچ ساده در صفحه‌های اینستاگرامی، کانال‌های تلگرامی و سایت‌ها و رسانه‌ها، ما را با انواع فیلم‌های کوتاه و حرف‌ها و سخنان مردم از زوایای گوناگون آشنا می‌کند. مردم از طریق شبکه‌های اجتماعی صدایشان پراکنده می‌شود.

 

خیلی  فرق می‌کند با قدیم که هزاران حرف و سخن در یک جلسه مفصل در یک اداره باقی می‌ماند و از در اتاق هم بیرون نمی‌رفت. اکنون در کوتاه‌ترین زمان حرف مردم در گستره وسیعی منتشر می‌شود. درواقع جامعه حرف خودش رامی‌زند. زیاد هم حرف می‌زند. اما این وسط یک تناقض جدی وجود دارد. هرچه صدا بیشتر شده، نگرانی درباره شنیده‌شدن هم بیشتر شده است.

 

واقعیت این است که ابزارهای فراوانی برای شنیدن داریم. سامانه‌های ارتباط مردمی راه افتاده‌اند. «فواد ۱۲۸» برای دریافت مستقیم مسائل مردم ایجاد شده است. «سامد» سال‌هاست مسیر ارتباط شهروندان با مسئولان را فراهم کرده. روابط عمومی دستگاه‌ها فعال‌اند. رسانه‌ها هر روز صدها خبر از مطالبات مردم منتشر می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی هم تبدیل به بزرگ‌ترین تریبون غیررسمی جامعه شده‌اند.

 

حتی برای فهم آنچه در فضای مجازی می‌گذرد، گزارش‌های رسمی رصد و منتشر می‌شود. لذا مسئله این روزهای جامعه ایران کمبود گوش نیست، مسئله شنیدن حرف مردم است و صد البته عمل کرده به خواسته‌هایشان.  به شکل ساده می‌توان  گفت ممکن است صدای مردم به گوش یک مدیر برسد، اما معلوم نباشد بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد. ممکن است شکایتی در سامانه ثبت شود، کد پیگیری هم داشته باشد و حتی پاسخ هم دریافت کند، اما مشکلات شهروند حل نشده باقی بماند.

 

ممکن است مسئولان با معترضان جلسه بگذارند، حرف‌هایشان را بشنوند و قول پیگیری بدهند. اما چند ماه بعد همان گروه دوباره با همان مطالبه برگردد. در واقع می‌توان گفت شنیدن به یک فعل اداری تبدیل شده است، اما الزاماً یک فرآیند حل مسئله به شمار نمی‌رود. یعنی صدای مردم ثبت می‌شود اما دنبال نمی‌شود. البته می‌توانیم احتیاط کنیم و این طور بگوییم که آیا صدای مردم دنبال هم می‌شود؟ 

 

 این مسئله در خبرهای هر روز به وفور دیده می‌شود. یعنی هر روز در شبکه‌های مجازی و اخبار رسمی و غیررسمی دهها نمونه از گلایه‌های مردم را می‌بینیم و می‌شنویم. اما این موضوع هر روز تکرار می‌شود. درواقع با جامعه‌ای مواجه هستیم که یک مطالبه را بارها و بارها تکرار می‌کند.

 

یعنی مجبور به تکرار صداست. اما تکرار نیز  هزینه دارد. برای بازنشسته، هزینه‌اش رفتن به خیابان است. برای کارگر، خطر از دست دادن شغل است و برای پرستار، فرسودگی بیشتر. برای والدین، اضطراب درباره آینده فرزندشان و برای یک شهروند عادی، ساعت‌ها پیگیری و رفت‌وآمد.  

 

این حرف‌ها در سطح جامعه پراکنده می‌شود، بدون این‌که به‌معنای واقعی شنیده شود. البته که هیچ حکومتی نمی‌تواند هر مطالبه‌ای را اجرا کند. چون منابع محدودند و مشکلات اجرایی فراوانی هم وجود دارد. تصمیم‌ها نیز گاهی با یکدیگر تعارض دارند. ضمن این که همه ادعاهایی که در فضای مجازی منتشر می‌شوند، لزوما دقیق و درست نیست. اما باز هم بین حرف و نظرهایی که مطرح می‌شود و «بی‌اعتنایی» مسئولان فاصله بزرگی وجود دارد.

 

حرف‌ها شنیده نمی‌شود. شنیدن یعنی ادعا را دیدن، بررسی کردن، پاسخ دادن و نتیجه بررسی را برای صاحب مطالبه قابل فهم کردن. بعد می‌رسیم به این مسئله که اگر ادعا درست نیست، چرا؟  اگر امکان اجرای مطالبه وجود ندارد، چرا؟ اگر قرار است اجرا شود، چه زمانی؟ و اگر اجرا شد، چه کسی باید پاسخگو باشد؟  

 

در شبکه‌های اجتماعی یک پدیده دیگر هم شکل گرفته است. مردم  را نمی‌توانیم مثل قبل مصرف کننده صرف خبر بدانیم. مردم خودشان خبر تولید می‌کنند. تصویر می‌فرستند، تجربه شخصی منتشر می‌کنند، درباره یک مشکل محلی حرف می‌زنند و گاهی یک مسئله کوچک را به موضوعی ملی تبدیل می‌کنند.

 

این فضا را نمی‌توان با مفهوم «فضای مجازی» توضیح داد. آنچه در این شبکه‌ها جریان دارد، بخشی از نبض جامعه است. رصد آن لازم است، اما کافی نیست. اگر دستگاهی بداند مردم درباره چه موضوعی حرف می‌زنند، هنوز نمی‌داند چرا ناراضی‌اند. اگر بداند چرا ناراضی‌اند، هنوز مسئله حل نشده است. درعین حال آن مسئله را نیز حل کنند اما مردم بی‌خبر بمانند، همچنان آن مطالبه و متعاقب آن بی‌اعتمادی باقی می‌ماند. 

 

شاید یکی از خطاهای ما این بوده که تصور کرده‌ایم هرچه تعداد سامانه‌ها، شماره‌های تماس، کانال‌های ارتباطی و نشست‌های مردمی بیشتر شود، فاصله دولت و جامعه هم کمتر خواهد شد. ماجرا تغییر کرده است. یک شهروند زمانی احساس می‌کند صدایش شنیده شده که بتواند اثر آن را ببیند.

 

برای همین به جای راه‌اندازی مداوم مسیرهای تازه، وقت آن رسیده باشد که مسیرهای موجود را جدی‌تر بررسی کنیم که چند نفر تماس گرفتند، چند شکایت ثبت شد، چند مورد پاسخ گرفت، چند پاسخ به اقدام منجر شد، چند اقدام به نتیجه رسید و چند مطالبه هنوز همان‌جایی است که سال گذشته، دو سال پیش یا پنج سال پیش بود؟

 

گریزی بزنیم به آن چه اینجا مطرح شد؛ این که صدای بازار در کانال‌های محلی شنیده می‌شود. صدای بازنشسته در تجمع صنفی. صدای والدین در گروه‌های مدرسه. صدای کارگر در رسانه. صدای شهروند در شبکه اجتماعی. صدای دیگری هم از پشت سامانه‌های رسمی می‌آید. این صداها با یک برچسب کنار هم قرار نمی‌گیرند.

 

همه این صداها نیز لزوماً درست نیستند. همه هم نماینده اکثریت نیستند. اما هر کدام می‌توانند حامل یک مسئله واقعی باشند. در مقابل حکمرانی خوب به این معنا نیست که جامعه‌ای بسازیم که در آن کسی اعتراض نکند. کشور کمبود صدا ندارد. اما نیازمند اقدام در کنار گوش شنوا هستیم.  

 

کدخبر: ۶۰۱۶۲۱۵۳
تاریخ خبر:
ارسال نظر