کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۸۴۷۷
تاریخ خبر:
خانه دوست سپهری و کیارستمی...

یادداشتی خواندنی به مناسبت زادروز سهراب سپهری

یادداشتی خواندنی به مناسبت زادروز سهراب سپهری

نقاشی و عکاسی از دیگر ابعاد قابل مقایسه‌‍‌ بین این دو هنرمند است

‌هفت صبح، محبوبه کلانتری | پانزدهم مهر، زاد روز سهراب سپهری است؛ شاعری که در سال ۱۳۰۷ در قم به دنیا آمد، اما بخش مهمی از هویت ادبی و تصویری‌اش با کاشان گره خورد. سهراب در کنار شعر، نقاش نیز بود. در ایران کسی نیست که نام سهراب، این شاعر و نقاش پرآوازه را نشنیده باشد. شاعری که از عشق سخن گفت و «صدای پای آب» را شنید؛ با «مرگ رنگ­ها» پا به دنیایی نقاشی گذاشت و در «حجم سبز» غرق شد و از «روی پلک شب» تا روشنی و «نبض خیس صبح»، پیغامی را به ماهی‌ها رساند که به دنبال نشانی شهری در پشت دریاها بودند.

photo_2026-10-05_14-11-19

پشت دریاها شهری است.

که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.

بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.

دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است...

 

با خوانش اشعار سهراب سپهری و به تماشا نشستن فیلم‌ها و عکس‌های عباس کیارستمی می‌توان گونه‌ای ارتباط و گاه تشابهات دیدگاهی و عمیق را دریافت؛ نه فقط به این دلیل که کیارستمی عنوان فیلم مشهورش، «خانه دوست کجاست؟» را مستقیماً از شعر «نشانی» سپهری گرفت و مضمون شهری که دست کودکان آن، خانه معرفتی است را به جهان تصویر آورد. بلکه از نظر نگاه این دو هنرمند طبیعت، سادگی، کودکی، سفر، سکوت، جزئیات روزمره و شیوه دیگر دیدن جهان می‌توان خویشاوندی فکری و زیبایی‌شناختی را دریافت.

ترکیب سبک ظاهراً ساده، فلسفه زندگی و نگاه تعالی‌جویانه سپهری، پس از مرگ او بر هنرمندان نسل بعد اثر گذاشت که یکی از شناخته‌شده‌ترین بازتاب‌های این جهان‌بینی را می‌توان در خانه دوست عباس کیارستمی دید.

12

در این میان، برخی از کارشناسان و محققان نیز این پیوند و خویشاوندی را به‌طور مشخص بررسی کرده‌اند. از جمله اسماعیل طحان با مطالعه تطبیقی آثار کیارستمی با آثار سپهری از منظر نقد فرمالیستی، حسام خالویی با بررسی صورت و مضمون فیلم «خانه دوست کجاست؟» و شعر «نشانی» سهراب، بهرخ میقانی با مطالعه نقاشی‌های سپهری و عکس‌های کیارستمی و یا خاطره شیبانی با مقاله کیارستمی و زیبایی‌شناسی شعر مدرن فارسی.

 

 

خانه دوست کجاست...

اما خانه دوست کجاست؟ را باید مشخص‌‌ترین نقطه اتصال این دو هنرمند دانست. سپهری در شعر «نشانی» می‌گوید: «خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار...» و کیارستمی در سال 1365 فیلم «خانه دوست کجاست؟» را ساخت. اما کیارستمی شعر را عیناً به فیلم تبدیل نکرد؛ او هسته آن را گرفت: کودک، جستجوی خانه دوست، راه، روستا، تپه، درخت، غروب و رسیدن را به جستجویی تصویری و سفری شاعرانه در طبیعت در یک چشم‌انداز روستایی تبدیل کرد. گویی کلمات سپهری از صفحه شعر بیرون آمده و به قاب سینما رسیده‌اند.

14

دوباره دیدن و رسیدن به نگاه نو

اگر قرار باشد میان شاعران و هنرمندان معاصر ایران دو نفر را پیدا کنیم که بیش از آنکه جهان را توصیف کنند، ما را به «دوباره دیدن» آن دعوت کرده باشند، بی‌تردید سهراب سپهری و عباس کیارستمی در صدر این فهرست قرار می‌گیرند. یکی با شعر و نقاشی و دیگری با سینما و عکاسی. هر دو آنان از چیزهایی سخن می‌گویند که در نگاه نخست بسیار ساده‌اند؛ یک درخت، یک جاده، کودک، آب، کوه، یک خانه و یا حتی سکوت.

13

اما همین عناصر ساده در آثار آنان به دریچه‌ای برای تأمل درباره انسان و جهان تبدیل می‌شوند. «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.» یکی از بنیادی‌ترین گزراه‌های شعری سپهری است. این فقط یک جمله شاعرانه نیست؛ بلکه کلید برای دیدگاه فهم و زیبایی‌شناسی مشترک آنان است. سپهری می‌خواهد آدم‌ها چیزهای عادی را دوباره ببینند و کیارستمی همین کار را با دوربین انجام می‌دهد. اتفاقاتی که از نظر داستانی ممکن است ساده به نظر برسند؛ اما در سینمای او به موضوعات قابل تأمل تبدیل می‌شوند.

 

و سکوت...

سکوت یکی از زیباترین اشتراکات میان این دو هنرمند است. سپهری در شعرهایش به سکوت و مکث اهمیت می‌داد و کیارستمی در سینما به آن معنا می‌بخشید. جایی که سینمای متعارف ممکن است موسیقی بگذارد، دیالوگ اضافه کند یا توضیح بدهد؛ او به باد، صدای جاده، صدای طبیعت یا سکوت اجازه می‌داد به جای دیالوگ سخن بگویند.

16

شاید بتوان گفت این دو از سکوت و کم‌گویی به معنا رسیدند. سپهری در شعرهایش به سمت زبانی رفت که اگرچه در ظاهر بسیار ساده بود، اما پشت همین سادگی لایه‌های فلسفه و عرفان قرار دارد. کیارستمی نیز در سینما به توضیح دادن اغلب نشان می‌دهد. جای اینکه بگوید: این شخصیت چه احساسی دارد؟ دوربین فقط او را در حال نگاه کردن نشان می‌دهد؛ یا به جای توضیح درباره طبیعت، خود طبیعت را مقابل چشم بیننده قرار می‌دهد تا او خود ببیند و بیندیشد.

 

طبیعت در نگاه یک نقاش و عکاس

نقاشی و عکاسی از دیگر ابعاد قابل مقایسه‌‍‌ بین این دو هنرمند است. سپهری نقاش حرفه‌ای و جدی بود و نقاشی برایش هم‌سنگ شعر اهمیت داشت. او با حذف جزئیات غیرضروری، فضای خلوت و آرام، مخاطب را به طبیعتی متفاوت روبرو می‌کند. در نقاشی‌های سپهری، درخت دیگر فقط «درخت» نیست؛ بلکه یک نشانه‌ از هستی است.

17

اما در هنر کیارستمی؛ به‌ویژه در عکاسی و طراحی نوعی نگاه مینیمالیستی، حذف یا کوچک‌کردن حضور انسان، استفاده از فضای خالی، ترکیب‌بندی بسیار ساده را می‌توان دید. او با کمترین عناصر ممکن، بیشترین فضای ذهنی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کرد. درخت را می‌توان در آثار هر دو دید و شاید بتوان گفت، سپهری می‌خواست نشان دهد می‌شود درخت را جور دیگری نقاشی کرد و کیارستمی تلاش می‌کرد ما درخت را جور دیگری ببینیم. و این‌گونه این دو هنرمند، هر یک انسان را به همان دعوت آشنای سهراب نزدیک می‌کنند: «چشم‌ها را باید شست؛ جور دیگر باید دید.»

 

 

کدخبر: ۶۰۱۶۸۴۷۷
تاریخ خبر:
ارسال نظر