کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۳۰۲۷
تاریخ خبر:

قصه روز | حکایت آموزنده وزن شیشه؛ استرس هایتان را رها کنید

قصه روز | حکایت آموزنده وزن شیشه؛ استرس هایتان را رها کنید

در این مطلب داستانی آموزنده درباره دوری از استرس و نگرانی برایتان آورده ایم. امیدواریم خواندن آن برایتان مفید باشد.

هفت صبح | گاهی چیزی که بیش از خود مشکلات ما را خسته می کند، فکر کردن مداوم به آنهاست. نگرانی ها و استرس های روزمره ممکن است در ابتدا کوچک و قابل تحمل به نظر برسند، اما وقتی ذهن ما ساعت ها درگیر آنها می شود، به تدریج انرژی و آرامشمان را می گیرند. داستان کوتاه «وزن شیشه» یکی از ساده ترین و در عین حال تاثیرگذارترین مثال ها برای درک همین موضوع است؛ داستانی که نشان می دهد سنگینی یک مشکل همیشه به اندازه آن مشکل بستگی ندارد، بلکه مدت زمانی که ذهنمان آن را با خود حمل می کند نیز اهمیت زیادی دارد.

 

روزی روزگاری، استاد روانشناسی در سالنی پر از دانشجو در حال قدم زدن روی سن بود و اصول مدیریت استرس را به آنها آموزش می‌داد. همه انتظار داشتند با بالا بردن یک لیوان آب، سوال همیشگی «لیوان نیمه خالی یا نیمه پر» را بپرسد. اما در عوض، استاد با لبخندی بر لب پرسید: «این لیوان آبی که دستم گرفته‌ام چقدر سنگین است؟»

دانشجویان با صدای بلند جواب دادند، وزن آن بین ۲۲۵ تا ۹۰۰ گرم (۸ تا ۲ پوند) است.

 

استاد پاسخ داد: «از نظر من، وزن دقیق این لیوان مهم نیست. همه چیز به این بستگی دارد که چقدر آن را نگه دارم. اگر یکی دو دقیقه آن را نگه دارم، نسبتاً سبک است. اگر یک ساعت به طور مداوم آن را نگه دارم، وزن آن ممکن است باعث کمی درد بازو شود. اگر یک روز کامل آن را نگه دارم، به احتمال زیاد بازویم دچار گرفتگی شده و کاملاً بی حس و فلج می‌شود و مجبور می‌شوم لیوان را روی زمین بیندازم. در هر صورت، وزن لیوان تغییر نمی‌کند، اما هر چه بیشتر آن را نگه دارم، برای من سنگین‌تر به نظر می‌رسد.»

 

با تکان دادن سر دانشجویان که نشان‌دهنده‌ی موافقتشان بود، او ادامه داد: «استرس‌ها و نگرانی‌های شما در زندگی بسیار شبیه به این لیوان آب است. برای مدتی به آن‌ها فکر کنید، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. کمی بیشتر به آن‌ها فکر کنید، کمی احساس درد می‌کنید. تمام روز به آن‌ها فکر کنید، کاملاً بی حس و فلج می‌شوید، تا زمانی که آن‌ها را رها نکنید، قادر به انجام هیچ کار دیگری نیستید.»

 

این داستان به ما یادآوری می کند که نمی توان همیشه جلوی اتفاقات و مشکلات زندگی را گرفت، اما می توان نحوه برخورد با آنها را مدیریت کرد. همان طور که استاد لیوان را پس از مدتی زمین می گذارد، ما هم باید یاد بگیریم نگرانی ها را برای مدتی کنار بگذاریم و به ذهنمان فرصت استراحت بدهیم.

 

قرار نیست مشکلات را نادیده بگیریم یا از مسئولیت هایمان فرار کنیم؛ بلکه باید بدانیم چه زمانی لازم است از فکر کردن مداوم به آنها دست بکشیم. گاهی یک استراحت کوتاه، خواب کافی، صحبت با یک فرد قابل اعتماد یا اختصاص دادن زمانی برای آرام شدن می تواند کمک کند تا با ذهنی آرام تر به سراغ مسائل برویم. همه مشکلات ارزش این را ندارند که تمام روز و شب در ذهن ما حمل شوند؛ گاهی کافی است لیوان را زمین بگذاریم.

کدخبر: ۶۰۱۶۳۰۲۷
تاریخ خبر:
ارسال نظر