کودتای ۲۸ مرداد؛ از عملیات «چکمه» تا «تی. پی. آژاکس»
در تجمع روز پس از کودتا علیه دولت مصدق چه گذشت؟ مصدق سرنگون شد؛ تایید... تکذیب...
هفت صبح| در برگی از تاریخ امروزمان ماجرایی از ۷3 سال پیش را روایت میکنیم. از کودتای انگلیسی - آمریکایی سه روزه مینویسیم که از ۲۵ تا ۲۸ مرداد 1332 باعث شد تا دولت قانونی و مردمی دکتر مصدق ساقط و دولت سرلشکر زاهدی روی کار بیاید. طرح کودتا که آمریکاییها نامش را عملیات «تی. پی. آژاکس» گذاشتند و آقای کرمیت روزولت هم برای رهبری و اجرای آن به ایران آمد. نقش انگلیسیها چه بود؟

انگلیسیهای بدذات هم کریستوفر وودهاس را مأمور این کار کردند و آنها هم نام عملیاتشان را «چکمه» گذاشتند. در ایران هم سرلشکر فضلالله زاهدی فرماندهی کودتا را برعهده گرفت. جایی که فرمان نخستوزیری او ۲۲ مرداد از طرف محمدرضا پهلوی در اقدامی غیرقانونی و به صورت محرمانه صادر شده بود. خب اسدالله علم و شاپور ریپورتر فرزند اردشیر جی هم از عاملین اصلی کودتا بودند. در ادامه خلاصه خاطرات ثریا اسفندیاری از این روز را هم طبق معمول روایت و مرور میکنیم. درباره شکست کودتا و فرار شاه به همراه او به عراق و بعد ایتالیا.

بعد از سقوط دولت چه شد؟
ماجرای این کودتای سه روزه را به نقل روزنامه اطلاعات در تاریخ ۲۵ مردادماه ۱۳۳۲ را مرور میکنیم. یک ساعت و نیم بعد از نیمه شب چند نفر از افسران گارد شاهنشاهی با کمک عدهای سرباز مسلح به سرپرستی سرهنگ نصیری به منزل نخست وزیری میروند و به عنوان اینکه میخواهند نامهای به او بدهند، قصد اشغال خانه را میکنند.

جایی که قبلا هم این افراد در شمیران وزیر امور خارجه و راه و مهندس زیرکزاده را بازداشت کرده و قصد داشتند با در دست گرفتن مراکز حساس پایتخت یک کودتای نظامی علیه دولت انجام دهند ولی این توطئه قبل از حصول لو میرود. سرهنگ نصیری رئیس گارد شاهنشاهی با چهار کامیون نظامی و دو جیپ و یک زرهپوش به قصد اشغال خانه نخستوزیر رفت ولی محافظان خانه بلافاصله او را توقیف کردند. توطئهکنندگان ارتباط تلفنی بین چند نقطه را قطع و تلفنخانه بازار را اشغال میکنند.
در تجمع روز پس از کودتا علیه دولت مصدق چه گذشت؟
۲۶ مرداد؛ در خیابانهای تهران تظاهراتی صورت میگیرد که در نتیجه این تظاهرات، عدهای مجروح و زخمی میشوند. جمعیت زیادی برای شکستن مجسمه شاه به پارک شهر میروند و آن را پایین میکشند. از ساعت هشت صبح دستجات در خیابانهای لالهزار، استانبول، فردوسی و نادری در حرکت بودند. ساعت سه بعداز ظهر جمعیت ضد استعمار هم با شعارهای مرگ بر کودتاچیان، ملت خواهان اعدام کودتاچیان است، پیروز باد ملت در میدان فردوسی اجتماع میکنند و کمکم جمعیت آنها زیاد و در ساعت پنج بعدازظهر میدان فردوسی غلغله میشود.

همین لحظه یکی از افسران، اطلاعات جدیدی از جریان کودتا و تفضیل دستگیری سرهنگ نصیری در دسترس خبرنگار اطلاعات میگذارد. رئیس گارد محافظ شاه در رامسر به محض ورود به تهران توقیف میشود. در رشت و بندرپهلوی (انزلی) هم از نصف شب حکومت نظامی برقرار میشود. سرهنگ نصیری عامل کودتا پس از دستگیری میگوید: دو دقیقه تاخیر سرهنگ خسرو پناه نقشه کودتا را برهم زد. عدهای از متهمان قتل افشار طوس با عاملین کودتا ارتباط داشتهاند.
شکست کودتا و فرار از کلاردشت به عراق
وقتی خبر شکست کودتا صبح 25 مرداد 1332 به شاه رسید، او که به اتفاق ثریا در کلاردشت به سر میبرد، به سرعت راهی رامسر و از آنجا با هواپیمایی دو موتوره هراسان به بغداد فرار کرد. خلاصه روایت ثریا اسفندیاری از اولین روز فرار تا بازگشت به تهران را بخوانید.«هواخواهان مصدق، شاید هم تا حال دوستانی را که در شاله کلاردشت، با عجله ترک کردیم، دستگیر کرده باشند؟

سرگرد خاتمی سعی میکند آرامم سازد. میگوید:«گمان نمیکنم.» دوستان ما اتومبیل در اختیار دارند تا به تهران بازگردند. در هر صورت اگر هم هواخواهان مصدق سر برسند، این موضوع که ما بدون خبر عزیمت کردیم، به نفع دوستان تمام میشود. هواپیمای «بیچ کرفت» همانجا سالم و پر از سوخت در آشیانه است و ما میتوانیم سوار شده به سوی بغداد، از زمین برخیزیم...
خندههای ثریا در لحظات بحرانی شاه!
شاه بدون اینکه برگردد و به من نگاه کند درباره جزئیات فنی هواپیمایش با خلبان خود صحبت میکرد و من در صندلی عقب روی سلاحهای کمری شاه که در شتابم آنها را ندیدم، نشستم و در آن حال ناراحتی خندهام گرفت... شاه به عقب برگشت، او از نگاه من حذر داشت. در گوش او گفتم: «من این احساس را دارم... نپرسید چگونه؟ در هر حال، این احساس را دارم که تا چند روز دیگر، به تهران باز خواهیم گشت...» نمیدانم چرا این را گفتم!
پری بلنده و دارو دسته اراذل و اوباش خیابانی که نقش برجستهای در کودتا ایفا کردند

استقبال ملک فیصل
پرواز میکنیم؛پس از لحظهای چرخهای بیچ کرفت با خشونت به آسفالت پیست فرود برخورد میکند. این چگونه استقبالی است؟ ما که معطل ماندهایم، شاهد فرود هواپیمای ملک فیصل میشویم: نمیخواهیم از شاه کوچک 22ساله عراق و پناهی که به ما میدهد، به مدت زیادی استفاده کنیم. در (۲۷ مرداد) هواپیمای بیچ کرفت که ما را از معرکه نجات داده بود، در عراق به امانت میگذاریم و همراه با خاتمی و آتابای، با یک هواپیمای اجاره، به سوی رم پرواز میکنیم .
اقامت در هتل «اکسلسیور»
در طبقه چهارم هتل «اکسلسیور»، سوئیت کوچکی را یک بازرگان ایرانی در اختیارمان گذاشت و بعد از آنکه محمدرضا تخت و تاجش را باز یافت، محبت این مرد را که در سختترین وضع پریشانیمان نسبت به شاه و ملکهاش ابراز داشت، فراموش نکرد. شبها گوش به اخبار ضد و نقیض تهران داشتیم .در آنجا شورش علیه شاه برپاست، فاطمی وزیر امور خارجه در میدان بهارستان، در برابر جمعیت، سخن رانده است... (قبلتر نوشتیم)
شعبان جعفری (شعبون بیمخ) زورخانهدار تهرانی و از چهرههای جنجالی تاریخ معاصر، از عاملان و فرماندهان میدانی اوباش طرفدار شاه در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

مصدق سرنگون شد؛ تایید... تکذیب...
چهارشنبه (۲۸ مرداد) اتاقمان را ترک میکنیم و برای خوردن ناهار به سالن غذاخوری هتل میرویم. میخواهیم بنشینیم که یک خبرنگار جوان، با شتاب خودش را به ما میرساند و خوشحال، یک پیام کتبی را که از تهران دریافت داشته به ما ارائه میدهد. شاه محتاطانه آن را میگیرد و میخواند:«مصدق سرنگون- سلطنتطلبها صاحب کنترل تهران_ ژنرال زاهدی نخست وزیر...» تایید... تکذیب... یک انتظار غیرقابل تحمل... و عاقبت تایید... هایهای به گریه میافتم... شاه نگاهم میکند و با کلماتی شکسته، نمیدانم از هیجان یا خوشحالی، میپرسد:«ثریا چطور توانستی پیشبینی کنی؟» ساکت میمانم. خودم هم نمیدانم یک احساس از پیش؟...زنان همیشه آیندهنگر هستند..

آواز غمانگیز برای ثریا
15دقیقه بعد از نیمه شب، محمدرضا فرودگاه چامپینو را بدون من ترک میکند. شبی است در نهایت گرم و من، تنها در اتاق هتل، از پنجره باز، این آواز غمانگیز را که رهگذری در خیابان میخواند، میشنوم: Roma, non fa la stupida sta sera / خسته و... اینقدر خستهام که خوابم میبرد... عاقبت، (۱۶ شهریور) که گفته شد نظم در تهران برقرار شده است، من میتوانم حرکت کنم؛ من ثریا پهلوی ملکه ایران هستم، مهمترین بانوی کشور... نه ثریا اسفندیاری بختیاری!...
وعده دموکراسی شاه
درنهایت کودتای انگلیسی - آمریکایی پیروز شد و محمدرضا ۲۸مرداد ۱۳۳۲ در پیامی که از رادیو تهران پخش شد، وعده غیرمنتظرهای درباره دموکراسی داد و گفت که تنها اوست که میتواند در کشور دموکراسی واقعی برقرار کند و... خلاصه پهلوی دوم ۳۰مرداد ماه ۱۳۳۲ به ایران برگشت و دکتر مصدق را به زندان انداخت و پاکسازی ادارات از مصدقیها را آغاز کرد و باقی ماجرا...