مصاحبه یا کارخانه تولید کلیپ وایرال؟
برنامهها یکی پس از دیگری متولد میشوند، مهمانهای مشترک میان آنها میچرخند و رقابت برای تولید کلیپهای جنجالی، جای گفتوگوهای عمیق و پرسشهای حرفهای را گرفته است
هفت صبح| میکروفنها آمادهاند، نورها تنظیم شدهاند، دو صندلی روبهروی هم قرار گرفتهاند و مجری لبخندی تحویل دوربین میدهد. همهچیز برای یک گفتوگوی جذاب مهیاست، جز مهمترین عنصر آن؛ حرفی که ارزش شنیدن داشته باشد! کافی است چند دقیقه میان برنامههای گفتوگومحور شبکه نمایش خانگی و صفحات مجازی بچرخید تا با انبوهی از چهرههای آشنا مواجه شوید که ظاهراً تصمیم گرفتهاند رازهای ناگفته یکدیگر را کشف کنند.
بازیگری از بازیگر دیگر میپرسد، خوانندهای خاطره تعریف میکند، مهمانی از دوران کودکیاش میگوید و چند دقیقه بعد، تکهای از همین گفتوگو با تیتری جنجالی در اینستاگرام میچرخد. برنامه شاید دو ساعت طول بکشد، ولی دستاوردش همان سی ثانیهای است که قرار است وایرال شود. صنعت تازهای شکل گرفته که محصول اصلیاش دیگر مصاحبه نیست؛ لحظههای قابل برش و انتشار است.
همه مجری شدهاند، گفتوگو بیصاحب مانده است
تب ساخت تاکشو چنان بالا گرفته که گویی هر چهره شناختهشدهای پس از چند سال حضور مقابل دوربین، باید روزی پشت میز اجرا بنشیند. «رُک» با اجرای مجید واشقانی یکی از نمونههای این جریان است و شیدا یوسفی نیز به جمع بازیگرانی پیوسته که تجربه اجرای برنامه گفتوگومحور را دنبال میکنند. اصل ورود بازیگران به اجرا ایرادی ندارد. مسئله از جایی آغاز میشود که شهرت، جای مهارت مصاحبه را بگیرد و تصور شود آشنایی با چند چهره سینمایی، برای ساخت برنامهای حرفهای کفایت میکند.
مصاحبهکردن حرفهای مستقل است. مجری باید پژوهش کند، سوال بسازد، پاسخ را بشنود، تناقض را تشخیص دهد و مسیر گفتوگو را بدون تحقیر یا تملق پیش ببرد. بسیاری از برنامههای تازه، چنین ساختاری ندارند. مهمان میآید، چند خاطره تعریف میکند، مجری واکنشی اغراقآمیز نشان میدهد و گفتوگو با پرسشهایی قابل پیشبینی ادامه پیدا میکند. حاصل، معاشرتی دوستانه است که دوربین به آن رسمیت داده است.
مهمانهای گردشی، خاطرات بازیافتی!
نکته قابلتوجه دیگر، تکرار حیرتانگیز مهمانهاست. کافی است فهرست مهمانان چند تاکشو را کنار یکدیگر بگذاریم تا با چهرههایی مواجه شویم که گویی برنامهها میان خودشان دستبهدستشان میکنند. به نظر میرسد سهم چهرههای تکراری در برخی از این برنامهها حتی به حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد میرسد؛ هرچند تعیین نسبت دقیق، نیازمند بررسی آماری است. بازیگری که هفته گذشته روی صندلی یک برنامه نشسته، چند روز بعد مهمان برنامهای دیگر است و همان خاطرات، همان پاسخها و گاهی همان شوخیها را تکرار میکند.
تفاوت در رنگ دکور، شکل میکروفن و چهره مجری است. این گردش دایرهوار، تاکشوها را به نسخههای متعدد یک محصول مشابه تبدیل کرده است. گویی تهیهکنندگان به جای کشف شخصیتهای تازه، فهرستی مشترک از شماره تلفن چند چهره مشهور دارند و نوبتی با آنها تماس میگیرند. نتیجه، بازاری اشباعشده است که تعداد برنامههایش افزایش پیدا میکند، ولی تنوع مهمانان و تازگی حرفهایش کمتر میشود. عجیبتر اینکه گاهی مجری برنامهای، چند هفته بعد خودش روی صندلی مهمان برنامهای دیگر مینشیند و این چرخه بیپایان ادامه پیدا میکند.
برنامههایی که حتی حاشیه هم ندارند
همه تاکشوها به اندازه کافی جنجالی نیستند که در شبکههای اجتماعی دستبهدست شوند. گروهی دیگر در سوی مقابل ایستادهاند؛ برنامههایی آرام، تخت و فاقد کشش که حتی برای تولید یک لحظه بحثبرانگیز نیز ایده مشخصی ندارند. «روشن» در فیلیمو و «همکلام» در فیلمنت را میتوان از منظر جذابیت اجرایی و ریتم گفتوگو در همین چارچوب نقد کرد. ضعف چنین برنامههایی الزاماً به انتخاب مهمان مربوط نیست. گاهی چهرهای با کارنامهای پربار روی صندلی نشسته، ولی سوالها چنان عمومی و بیجهتاند که چیزی فراتر از اطلاعات آشنای زندگی او به دست نمیآید. مجری از گذشته میپرسد، مهمان خاطرهای تکراری تعریف میکند و برنامه بدون نقطه اوج به پایان میرسد. تاکشوی موفق به جنجال نیاز ندارد، ولی به کشمکش فکری، کشف و غافلگیری احتیاج دارد.
مهمان تمام شد، نوبت خانواده رسید!
رقابت در یوتیوب و اینستاگرام شکل عجیبتری پیدا کرده است. بازار چهرههای مشهور آنقدر میان برنامهها دستبهدست شده که برخی تولیدکنندگان محتوا برای یافتن مهمان تازه، سراغ خواهر، برادر، همسر و بستگان بازیگران میروند. گویی نسبت خانوادگی با یک سلبریتی، بهخودیخود امتیازی برای نشستن مقابل دوربین محسوب میشود. نزدیکان هنرمندان ممکن است روایتهایی ارزشمند داشته باشند، ولی اگر تمام دلیل دعوتشان نسبت خانوادگی باشد، برنامه عملاً به حاشیهنویسی بر زندگی دیگران تبدیل میشود.
پرسشها نیز اغلب قابل حدساند؛ فلان بازیگر در خانه چه اخلاقی دارد؟ کودکیاش چگونه گذشته؟ با چه کسی قهر کرده است؟ چنین اطلاعاتی شاید کنجکاوی زودگذری ایجاد کنند، ولی به شناخت هنر و شخصیت حرفهای فرد کمک چندانی نمیکنند. اینجا دیگر حتی خود سلبریتی هم حضور ندارد. شهرت او میان بستگانش تقسیم میشود و هر نسبت خانوادگی، فرصتی برای ساخت قسمت تازه است. این وضعیت نشان میدهد بحران تاکشوها فقط کمبود مهمان نیست؛ کمبود ایده است.
یک دقیقه جنجال، یک ساعت حرف اضافه
اقتصاد شبکههای اجتماعی قواعد بیرحمانهای دارد. تهیهکننده به تعداد بازدید فکر میکند، مجری به جملهای که خبرساز شود و تدوینگر به لحظهای که بتوان آن را با موسیقی پرهیجان و زیرنویس درشت منتشر کرد. سرنوشت برنامه گاهی پیش از ضبط مشخص است؛ باید اعترافی گرفته شود، اختلافی مطرح شود یا جملهای چنان تحریککننده باشد که کاربران را به واکنش وادارد.
مصاحبه خوب میتواند تند، صریح و حتی ناراحتکننده باشد. تفاوتش با جنجالسازی در هدف پرسشهاست. مصاحبهگر حرفهای برای رسیدن به حقیقت فشار میآورد، نه برای استخراج جملهای که فردا در صفحات زرد بچرخد.افزایش تعداد برنامههای گفتوگومحور در ذات خود اتفاق ناخوشایندی نیست. تنوع رسانهای میتواند فرصت شنیدهشدن صداهای تازه را فراهم کند. مشکل آنجاست که تولیدکنندگان، به جای رقابت بر سر کیفیت، در مسابقهای فرسایشی برای تصاحب مهمان مشهور و تولید حاشیه گرفتار شوند.
تاکشو قرار بود جایی برای شنیدن حرفهایی باشد که در گفتوگوهای معمولی فرصت بیان پیدا نمیکنند. حالا بسیاری از آنها به اتاق انتظار شهرت تبدیل شدهاند؛ اتاقی که افراد واردش میشوند، چند جمله میگویند و برای مدتی کوتاه دوباره سر زبانها میافتند. دوربینها هر روز بیشتر میشوند، صندلیها پرتر و میکروفنها گرانتر؛ آنچه کمیاب مانده، یک سوال درست است.