کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۲۵۵۲
تاریخ خبر:
مردی که مرگ را هم سر کار گذاشت!

به بهانه سالروز درگذشت ابوالقاسم حالت

به بهانه سالروز درگذشت ابوالقاسم حالت

خالق «ابوالعینک» و «هدهد میرزا» عمری با شعر و طنز به سراغ تلخی‌های جامعه رفت و در آخرین شوخی زندگی‌اش اعضای بدن خود را میان شخصیت‌های عجیب و آشنای روزگار تقسیم کرد

هفت صبح| ابوالقاسم حالت برای مراسم پس از مرگ خودش هم شوخی آماده کرده بود، انگار می‌دانست روزی خواهد رسید که دوستان و آشنایان، لباس سیاه بپوشند، دور هم جمع شوند و درباره فضایلش حرف بزنند، تصمیم گرفت زودتر دست‌به‌کار شود و مجلس را به هم بریزد. در وصیت‌نامه منظومش نوشت: «بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید/ نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید...» بعد هم پیشنهاد کرد اعضای بدنش را میان آدم‌های نیازمند تقسیم کنند؛ البته با همان شیطنت همیشگی، چشم‌ها برای چشم‌چران، زبان برای هوچی و سر برای گچکار! تصور کنید شاعری حتی پس از مرگ، حوصله تشریفات رسمی را نداشته باشد و بخواهد حاضران را بخنداند. سوم آبان ۱۳۷۱، ابوالقاسم حالت چشم از جهان بست، ولی آخرین شوخی‌اش همچنان دست‌به‌دست می‌شود. مردی که سال‌ها به آدم‌ها خندیدن آموخته بود، برای خداحافظی هم راهی متفاوت پیدا کرد.

 

‌شاعری که با یک قهر متولد شد

اولین شعر حالت نه درباره عشق بود، نه طبیعت و نه شکوه تاریخ ایران، ماجرا به یک قهر کودکانه برمی‌گشت. دانش‌آموزی بود که با دوست صمیمی‌اش اختلاف پیدا کرده بود و دلش نمی‌خواست این دلخوری ادامه پیدا کند، سه بیت شعر نوشت و برای آشتی فرستاد نتیجه گرفت و دوستی دوباره برقرار شد.همین اتفاق ساده برای پسر تهرانی متولد ۱۲۹۸ کافی بود تا به قدرت کلمات ایمان بیاورد. بعدها تعریف می‌کرد که نخستین شعرش را دیگر به خاطر ندارد، ولی اثر آن را هرگز فراموش نکرد.

 

البته نشریات ادبی آن روزگار چندان تحت تأثیر شعرهای اولیه‌اش قرار نمی‌گرفتند. دست‌نوشته‌هایش را پس می‌فرستادند و او دوباره می‌نوشت. سرانجام پایش به انجمن‌های ادبی باز شد و سال ۱۳۱۷ همکاری با نشریه «توفیق» مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.در تحریریه توفیق، یک ابوالقاسم حالت وجود نداشت؛ چند نفر بودند که همگی در یک نفر زندگی می‌کردند. «خروس لاری» می‌توانست تند و پرخاشگر باشد، «هدهد میرزا» بحر طویل بنویسد و «ابوالعینک» جهان را با نگاهی رندانه تماشا کند. این نام‌های مستعار، شخصیت‌های مختلف قلم او بودند؛ قلمی که خوب می‌دانست چگونه جدی‌ترین مسائل را به زبانی شیرین بیان کند.

 

 خنده‌هایی که ته‌مزه تلخی داشتند

حالت از آن طنزنویسانی نبود که برای گرفتن خنده، هر شوخی دم‌دستی را روی کاغذ بیاورد. زبان فارسی را می‌شناخت، وزن شعر را در اختیار داشت و می‌توانست بحر طویل را به نمایشی پرجنب‌وجوش تبدیل کند. نوشته‌هایش گاهی شبیه گفت‌وگوی چند آدم در یک قهوه‌خانه بودند؛ پرصدا، سرزنده و آکنده از کنایه.طعنه‌هایش به رفتارهای اجتماعی، ریاکاری و گرفتاری‌های مردم، از مشاهده دقیق زندگی می‌آمدند. حتی در وصیت‌نامه طنزش نیز هر عضو بدن بهانه‌ای برای نشان دادن یک تیپ اجتماعی می‌شود:

«وین زبان را که خداوند زبان‌بازی بود

به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید»

شوخی با زبان خودش، اعترافی بازیگوشانه است. شاعری که عمری با کلمات زندگی کرده، حالا زبانش را به کسی می‌بخشد که قرار است از آن برای هیاهو استفاده کند.

در بیت دیگری، سراغ چانه و شکم می‌رود:

«چانه‌ام را به فلان زن که پی وراجی‌ست

معده‌ام را به فلان مرد شکمخوار دهید»

 

البته جهان حالت به طنز محدود نبود. عربی، انگلیسی و فرانسه می‌دانست، آثار تاریخی و ادبی ترجمه می‌کرد و در غزل، قصیده و رباعی نیز دستی توانا داشت. بخشی از سخنان امام علی(ع) را به شعر برگرداند و آثار نویسندگانی مانند مارک تواین را به فارسی ترجمه کرد.

 

شاعری که خنده را با خودش برد

زندگی حالت مسیرهای عجیبی داشت. سال ۱۳۲۵ به بمبئی رفت و در دوبلاژ فیلم فعالیت کرد، همان‌جا تصنیف «شیرین» را ساخت؛ ترانه‌ای که با این کلمات آغاز می‌شد:

«شیرین، شیرین، سروقد و سیمین‌بر و گل‌پیکری تو

در مذاق از شکر شیرین‌تری تو»

 

بعدها در انتشارات و روابط عمومی صنعت نفت مشغول شد و سال‌های طولانی میان کار اداری، ترجمه و شاعری رفت‌وآمد کرد. سرایندگی نخستین سرود جمهوری اسلامی نیز در کارنامه او ثبت شده است. بازنشستگی نتوانست قلمش را بازنشسته کند و در سال‌های بعد، مخاطبان «گل‌آقا» دوباره با نوشته‌هایش روبه‌رو شدند. شاید امروز که شوخی‌های چندثانیه‌ای شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت ساخته و فراموش می‌شوند، مرور زندگی حالت معنای تازه‌ای داشته باشد. او برای خنداندن، به شناخت ادبیات، تسلط بر زبان و دقت در رفتار آدم‌ها تکیه می‌کرد.

 

طنز برایش راهی بود تا حقیقت‌های ناخوشایند را قابل‌تحمل کند. همین نگاه سبب شد حتی مرگ را نیز جدی نگیرد. مردی که در وصیت‌نامه‌اش چشم و زبان و چانه خود را به دیگران می‌بخشید، انگار می‌خواست چیزی را برای خودش نگه دارد؛ حق خندیدن به جهانی که همیشه مطابق میل آدم‌ها پیش نمی‌رود. ابوالقاسم حالت رفت، ولی هنوز می‌توان صدای خنده‌اش را لابه‌لای سطرهایش شنید. خنده‌ای که پس از گذشت دهه‌ها، طراوتش را از دست نداده است.


 

 

کدخبر: ۶۰۱۷۲۵۵۲
تاریخ خبر:
ارسال نظر