قافیه در رپ بیدار شد شعر رسمی خواب ماند
کیانوش خانمحمدی معتقد است رپرها با واژهپردازی و تجربههای تازه در فرم از بسیاری از شاعران رسمی پیش افتادهاند
هفت صبح| برای ایرانیها که شعر همیشه بخشی از زندگی و فرهنگشان بوده، کمرنگ شدن جایگاه شعر اتفاق سادهای نیست. شعر روزگاری از خلوت و تنهایی آدمها تا حرفهای جمعی و اعتراضهای خیابانی حضور داشت و بخشی از هویت ایرانیها را شکل میداد. اما امروز، در دنیایی که همهچیز با سرعت میگذرد و محتوای چندثانیهای فضای مجازی فرصت چندانی برای مکث و تامل باقی نمیگذارد، شعر چه جایگاهی دارد؟
کیانوش خانمحمدی از آن دسته اهالی ادبیات نیست که فقط از گذشته بگوید و برای روزگار ازدسترفته حسرت بخورد. او با نگاهی صریح و بیتعارف به وضعیت شعر امروز ایران نگاه میکند و از مشکلاتی میگوید که به باورش، شعر را به حاشیه راندهاند؛ از تلاش برای دیده شدن در فضای مجازی و ضعف ساختارهای ادبی گرفته تا شاعرانی که بدون مطالعه کافی، به داشتههای خود بسنده کردهاند.
مخاطب هنوز برای اثر خوب وقت میگذارد
نخستین پرسشها پیرامون ذائقه تغییریافته مخاطب امروز و تمایل مفرط به متون کوتاه شکل میگیرد؛ پدیدهای که برخی آن را پایان دوران شعرهای بلند و ترکیبی میدانند. خانمحمدی اما این تحلیل را سطحینگری میداند و با مثالی عینی از سینما و سریالهای جریان اصلی وارد بحث میشود: «این مقولهای که امروز مدام تکرار میشود-یعنی کوتاه شدن محتوای مصرفی مردم-سالهاست محل مناقشه است. اما به نظر من این موضوع نمیتواند متر و معیار دقیقی برای قضاوت باشد.
نباید فریب ظاهر ماجرا را خورد. نگاه کنید به دنیای تصویر؛ همان مخاطبی که در اینستاگرام تکههای ۳۰ ثانیهای یا دیالوگهای قصار و سکانسهای اکشن یک سریال را میبیند و وایرال میکند، شبها بیدار میماند، بیخوابی میکشد و چندین قسمت طولانی از سریالی مثل بازی تاج و تخت یا اسپینآف آن یعنی خاندان اژدها را پشت سر هم دانلود میکند و میبیند! حتی حاضر است صبح با خستگی مفرط سر کار برود اما آن اثر بلند را تا انتها دنبال کند.»
او معتقد است مشکل در فرمت بلند یا کوتاه نیست، بلکه بحران، در خود «کیفیت» پنهان است: «اینکه تکههایی از یک کار گلچین و وایرال میشود، به این معنی نیست که مردم دیگر برای اثر طولانی وقت نمیگذارند. این دو مقوله کاملا از هم جدا هستند. به همین دلیل من خودم هنوز شعر بلند مینویسم. مسئله اینجاست که شعر بلند باید آنچنان غنای تکنیکی، تصویری و کیفیتی داشته باشد که مخاطب را میخکوب کند و او را با خود ببرد؛ متاسفانه شعر امروز ما در این زمینه بهشدت عقبمانده و تهیدست است و به جای حل این ضعف، ناتوانیاش را پشت بهانه کمحوصلگی مخاطب پنهان میکند.»
افتادن در تله لایکها
بحث به وسوسه دیدهشدن در شبکههای اجتماعی میکشد؛ اینکه آیا عطش وایرال شدن، قلم شاعر را ترسو و آثار را سطحی کرده است؟ خانمحمدی نگاهی تعاملی و جامعهشناختی به این پدیده دارد: «مخاطب و مولف هیچگاه از هم جدا نبودهاند. مخاطب، جزئی از فرایند آفرینش یک اثر است. شاعر همیشه لایههایی از مخاطب برای خود میسازد؛ لایه اول خود شاعر است که وقتی شعر را مینویسد، برای خودش میخواند، بازخورد درونی میگیرد و دست به ویرایش میزند.
لایه دوم، دایره نزدیکترین دوستان و همسلیقهها هستند که کار به آنها عرضه میشود و باز هم شعر صیقل میخورد. لایه سوم، جلسات ادبی و ارائههای محدود بود. اما امروز ناگهان لایه چهارمی وارد شده که همان اقیانوس بیانتهای فضای مجازی است. در این شرایط، کیفیت جامعه مستقیما روی کیفیت اثر سرریز میکند.» خانمحمدی با صراحت از سقوط استانداردهای ادبی به پای الگوریتمهای مجازی میگوید:
«وقتی سلیقه جمعی به واسطه بحرانهای مختلف افت کرده باشد، شاعری که بازخوردش را ثانیهای از اکسپلور میگیرد، ناخودآگاه خودش را با سطح لایکها هماهنگ میکند. من برای خودم کیفیت را اصل میدانم، اما واقعیت این است که در این فضا، مقاومت کردن کار سختی است. گاهی میبینید حتی شاعرهای بااستعداد هم پیش خودشان حساب و کتاب میکنند و میگویند شاید وایرال شدن بر ماندگاری ترجیح داشته باشد و این آغاز فروپاشی درونی اثر است.»
نهادهای فرهنگی با پول عمومی کتابهای ضعیف چاپ میکنند
بخش تاریک گفتوگو به جایی میرسد که پای مدیریت فرهنگی و سیاستگذاریهای کلان به میان میآید. خانمحمدی معتقد است در حوزه کتاب و ادبیات در ایران، کمکی از سوی نهادهای متولی صورت نمیگیرد و حتی حضور آنها تخریبگر بوده است: «در کشورهای توسعهیافته، دولتها مانع از گسست جامعه از هویت فرهنگی و کتابخوانی میشوند. اما ما داریم درباره وضعیتی حرف میزنیم که در آن، کارکرد نهادهای مرجع نه صفر، بلکه عددی کاملا منفی است!
ای کاش عملکردشان صفر مطلق بود، یعنی کاری نمیکردند و همه چیز را به خود ادبیات و جریان مستقل واگذار میکردند. وضعیت منفی یعنی چه؟ یعنی با پول عمومی، تیراژهای چندصدهزارتایی برای کتابهای بهشدت ضعیف و نورچشمیهای سیاسی چاپ میکنند و این کاروانهای کتاب را به کتابخانههای دورافتاده روستاها و شهرستانها میفرستند تا فلان چهره مطلوب خودشان را مطرح کنند.»
او با تلخی از نتایج این رانت فرهنگی یاد میکند: «نتیجه این مداخله تصنعی چیست؟ هیچ! جز هدررفت سرمایه و دلزده کردن مخاطب محلی که با خواندن آن کتابهای بیکیفیت، پرونده کتابخوانی را برای همیشه در ذهنش میبندد. اگر نهادها دست از سر شعر بردارند و از این تراز منفی به صفر برگردند، فضای تنفس شعر مستقل بسیار بازتر خواهد شد.»
درخشش هیپهاپ در برابر رکود شاعران رسمی
یکی از نکات غافلگیرکننده در تحلیل خانمحمدی، مقایسه وضعیت شعر رسمی با موسیقی زیرزمینی و رپ فارسی است. او برخلاف سنتگرایان که موسیقی مدرن را پس میزنند، معتقد است جوهره شعر در این رسانه جریان یافته است: «شعر جایگاه مکتوب و ژورنالیستی گذشتهاش را از دست داده، اما نمرده و در بدنهای دیگر حلول کرده است. امروز نبض شاعرانگی واقعی را باید در موسیقی هیپهاپ، آراندبی و پاپ جستجو کرد.
رپرهایی مثل یاس یا حصین دارند با دقتی شگفتانگیز کلمات را میتراشند و تصویرسازی میکنند. اینها بدون ادعاهای پرطمطراق ادبی، کارهای عمیقا شاعرانهای خلق کردهاند. چرا؟ چون در آن فضا، فرمها آزادترند. بچههای جریان رپ بدون دغدغههای بوروکراتیک، رفتند شعر خوب خواندند، با وزن کلمات ور رفتند، ورسها و تکستهای خلاقانه نوشتند و پیشرفت کردند. در نقطه مقابل، شاعرهای رسمی ما درجا زدند. بسیاری از کسانی که ادعای شاعری دارند، حتی مطالعه منظم ندارند، از تحولات زبانی و فرمهای نو در هنرهای تجسمی و سینما بیخبرند و تمام دغدغهشان عکس گرفتن با فلان تندیس جشنوارهای است.»
او به آینده شعر و پدیدهای نوظهور نیز اشاره میکند: «فاکتور تعیینکننده بعدی که بهزودی همه قواعد بازی را دگرگون خواهد کرد، هوش مصنوعی است. من در مقالهای که در اروپا و چین ارائه کردم و برگزیده فستیوال شد، روی همین موضوع انگشت گذاشتم. هوش مصنوعی قرار نیست صرفا یک ابزار باشد؛ بازیگری است که اگر جامعه ادبی خودش را بازتعریف نکند، جریان تولید متن را تسخیر خواهد کرد.»
شاید کتاب شعر فقط برای آرشیو چاپ شود
یکی از استعارههای درخشان خانمحمدی، پیوند دادن انتشار فیزیکی کتاب به میل باستانی بشر برای ماندگاری است: «شاید بپرسید در روزگار پیدیاف و پادکست، چاپ کاغذی هنوز اعتبار دارد؟ بله، هنوز دارد. ریشه این ماجرا به مفهوم کهن کپیرایت و جاودانگی برمیگردد. من فکر میکنم آن انسانی که هزاران سال پیش در غارهای اسپانیا دستش را رنگی میکرد و به دیواره غار میکوبید، اگر فردا روزی کسی میگفت این اثر من بود نه تو، عمیقا به او برمیخورد! ثبت فیزیکی اثر، ریشه در این ثبت هویت دارد.
هنوز عدهای از لمس کاغذ لذت میبرند، اما اگر بپرسید چقدر از این اهمیت باقی مانده، میگویم بسیار اندک. تیراژهای رقتانگیز صد یا دویست نسخهای شوخی نیست؛ این یک آمار هشداردهنده است.» او تصویر آیندهنگرانه و تلخی از کتاب شعر مجسم میکند: «شاید تا چند سال دیگر، وضعیت انتشار کتاب فیزیکی مثل سرنوشت آن درخت مشهور تنسی در دل صحرا شود-تکدرختی تنها در میان بیابان. کتابها ممکن است فقط در تیراژ یک یا دو نسخه صرفا برای نگهداری در آرشیو کتابخانه ملی چاپ شوند و دیگر هیچ نسخه دهم یا بیستمی به دست خریدار نرسد. این واقعیتی است که اگرچه تلخ به نظر میرسد، اما باید بدون تعارف با آن روبهرو شویم.»
روزگار پیروزی فاضل نظریها
اوج صراحت خانمحمدی در پایان این گفتوگو به تصویر کشیدن فقر نقد ادبی و برآمدن شعر میانمایه اختصاص دارد؛ گزارهای که شاید به مذاق بسیاری از محافل ادبی خوش نیاید: «ما در یک دوره افول عمیق کیفی به سر میبریم؛ هم از منظر زبان و هم از نظر جسارت مضمونی. نسبت به دهه هفتاد یا دهههای قبلتر، دچار فقر خلاقیت شدهایم. کپیبرداری و از روی دست هم نوشتن اپیدمی شده است. بگذارید خیلی صریح بگویم: زمانه ما، زمانه پیروزی شعرهای متوسط است! وقتی تریبونهای رسمی و رسانههای جریان اصلی را نگاه میکنید، شاعرهای متوسطی مثل فاضل نظری و چهرههای مشابه بولد میشوند.
در فضای مجازی هم شاعرهای یک پله پایینتر از متوسط پرچمداری میکنند.» او غیاب نقد را مسبب اصلی این پدیده میداند: «چرا اینطور شد؟ چون دیگر نه جشنواره مستقلی در کار است و نه منتقد بیرحم و باسوادی که خطکشی کند و به جامعه بگوید اثر فاخر، آوانگارد و شاهکار چیست و شعر یکبارمصرف کدام است. در غیاب سنگ محک، ابتذال و میانمایگی خود را به عنوان استاندارد جا میزند. این طبیعت دوران ماست، اما وظیفه ما پذیرش چشمبسته آن نیست؛ بلکه ثبت این زوال است، حتی اگر قرار باشد در اقلیت بمانیم.»