تقطیع شعر در شبکههای اجتماعی
شعر فارسی که هزار سال روایتگر عشق، اندیشه و هویت ایرانی بوده، با جهانی تازه از الگوریتمها و مخاطبان روبهرو است
هفت صبح| بیست و هفتم شهریورماه در تقویم رسمی کشور، به نام روز «شعر و ادب پارسی» و بزرگداشت استاد شهریار گره خورده است. این روز بهانهای است تا بار دیگر به یکی از مهمترین و اصیلترین ارکان هویت ملی خود نگاهی بیندازیم. شعر فارسی در طول ۱۲۰۰ سالی که از آن بهصورت مکتوب در اختیار داریم، یک هنر یا سرگرمی نبوده و یکی از مهمترین وجوه و بخشهای زنده فرهنگ و تمدن ایرانی به شمار میرفته است. وقتی به گذشته تاریخ تمدن در ایران رجوع میکنیم، بهروشنی میبینیم که زبان فارسی دری بهعنوان زبان مشترک اقوام و بستر فرهنگ و تمدن ایرانی، نقش زیادی در شکلگیری انسجام ملی در تاریخ این سرزمین ایفا کرده است.
اما این نقش، بیش از هر چیز مدیون اهمیت و قدرت نفوذ «شعر فارسی» بوده است. شعر فارسی با توجه به تحولات عظیمی که در طول این دوازده سده پشت سر گذاشته، آینه تمامنمایی از گذشته تاریخ این سرزمین را در خود ثبت و ضبط کرده و به نسبت اتفاقاتی که در طول این سدهها افتاده، به بهترین وجه توانسته علائق، دردها، شادیها و دغدغههای مشترک این فرهنگ درخشان را در خود بازتاب دهد.
نسلهای متفاوتی از فرهنگ ایرانی که در طول این اعصار شکل گرفتهاند، با تمام علائق، دغدغهها و آرزوهای متفاوتی که در این تاریخ پرفرازونشیب تجربه کردهاند، تمایل شگفتانگیزی به خلق شکوه و زیبایی داشتهاند؛ تمایلی که همه در قالب شعر فارسی جلوهگر شده است. به نوعی میتوان گفت شعر فارسی محصول هنر و زیبایی در تمدنی است که بیش از هر چیز به کمال انسانی با دیدی تحسیننگر نگریسته است. از این حیث، شعر فارسی میراث فرهنگیِ ملتی است که در عین تنوع و جنبههای ناهمسان قومی و جغرافیایی، در مرزی از انسجام و همسانی به شکلگیری یکی از بزرگترین ملتهای تاریخ بشر انجامیده است.
وقتی به اشعار تاثیرگذار و مهم این دوازده قرن رجوع میکنیم، میبینیم که گونهها و زمینههای بسیار متفاوتی را شکل دادهاند. گاهی شعری مثل «شاهنامه»، در قامت شعری حماسی ظاهر شده و با تاکید بر جنبههای ملی و هویتی، به مردمان درون یک فرهنگ، در مقابل دشمنان و متجاوزان، روحی از مقاومت و وحدتبخشی تزریق کرده است. گاهی شعر عرفانی، از سنایی تا عطار و از مولانا تا حافظ، بر رابطه پیچیده انسان و خدا متمرکز شده و جستوجوی وجودی انسان را تبدیل به ظرفیتی برای دریافت معناهای ماندگار کرده است.
و گاهی ، شعر غنایی و عاشقانه در دورههای متفاوت، از سعدی و حافظ گرفته تا معاصرانی چون فریدون مشیری، مبتنی بر زیبایی، عشق و رابطه میان دو انسان بوده و زیباترین و تاثیرگذارترین دقایق خلق هنر را در تاریخ ادبیات جهان به وجود آورده است. اما امروز، در عصر سرعت، تکنولوژی و شبکههای اجتماعی، این میراث کهن در چه وضعیتی قرار دارد؟ چه این تغییرات را تهدید بدانیم و چه فرصت، مسیر تحولات تکنولوژیک ادامه خواهد داشت. نگاه واقعبینانه این است که از این تغییر بهعنوان یک ظرفیت استفاده کنیم و ببینیم شعر و زبان فارسی چگونه میتوانند در جهان جدید جای خود را پیدا کنند.
در این گزارش، به مناسبت روز شعر و ادب پارسی، وضعیت امروز شعر را از نگاه «حسنا محمدزاده»، شاعر معاصر، بررسی کردهایم. روایتی از نسبت شعر با شبکههای اجتماعی و دغدغههای اقتصادی و فرهنگی شاعران؛ شعری که میان «ماندگاری در تاریخ» و «دیدهشدن در اینستاگرام» در حرکت است.
شعر هنوز زبان مشترک انسانهاست
اولین و مهمترین پرسشی که در مواجهه با جهان مدرن به ذهن میرسد این است که ادبیات روزمره مردم امروز چقدر به زبان شعر نزدیک شده است؟ آیا در میان زندگی شهری و دغدغههای بیپایان اقتصادی، هنوز شعر در زندگی روزمره مردم جایگاهی دارد؟
حسنا محمدزاده معتقد است که شعر به هیچ وجه از زندگی روزمره مردم حذف نشده و تنها کالبد و شکل حضورش تغییر کرده است. او در این باره میگوید: «اگر در گذشته شعر را بیشتر در کتاب، مجله، مدرسه یا محافل ادبی میدیدیم و میشنیدیم، امروز شعر میتواند از طریق یک پیام کوتاه، یک متن و کپشن اینستاگرامی، یک عکسنوشته، یک ویدئوی کوتاه یا حتی یک جمله چند کلمهای در شبکههای اجتماعی، وارد زندگی روزمره شود. از این منظر، شاید مردم امروز کمتر از گذشته کتاب شعر بخرند و تورق کنند، اما این الزاما به معنای کمتر شدن حضور شعر در زندگی آنها نیست.»
نگاهی به رفتار مردم در شبکههای اجتماعی نشان میدهد شعر هنوز در لحظات شدید عاطفی، از عشق و سوگ تا دلتنگی و اعتراض، پناهگاه انسان ایرانی است. محمدزاده میگوید: «شعر هنوز زبان مشترک انسانهاست. وقتی آدم میخواهد احساسی را که بهسادگی قابل بیان نیست منتقل کند، همچنان به شعر پناه میبرد.» با این حال، او تاکید میکند حضور گسترده شعر در زندگی روزمره لزوما به معنای ارتباط عمیق با آن نیست: «چالش امروز این است که از «مصرف یک جمله زیبا» و ارتباط لحظهای با شعر فراتر برویم و مخاطب را وارد تجربه زیسته یک اثر شعری کنیم.»
تقطیع شعر در مسلخ شبکههای اجتماعی
با روی کار آمدن پلتفرمهایی که محتوای کوتاه را ترویج میکنند، حوصله مخاطب کاهش یافته است. آیا مردم هنوز شعر را بهعنوان یک ساختار کامل میخوانند یا تنها با تکهها و بیتهای وایرالشده (پربازدید) مواجه میشوند؟
محمدزاده بر این باور است که هر دو اتفاق بهصورت همزمان در حال رخ دادن است: «هنوز هم هستند عدهای که شعر را با عشق و ولع و با تمام وجودشان میخوانند و از یک کشف تازه، از یک فضای شعری متفاوت، از یک عاطفه غنی و از یک اندیشه ناب با تمام وجود لذت میبرند. اما در کنار این اقلیت فرهیخته، اکثریت جامعه به لذت لحظهایِ حاصل از تکههای وایرالشده بسنده میکنند.»
او این پدیده را لزوما سیاه و تاریک نمیبیند و معتقد است که شبکههای اجتماعی شعر را از یک متن نسبتا طولانی به واحدهای کوچکتر و قابل اشتراک تبدیل کردهاند: «یک بیت، یک سطر، یک تصویر یا حتی یک عبارت. این اتفاق میتواند مانند یک قلاب عمل کند. یک بیت وایرالشده ممکن است مخاطبی را که اصلا قصد خواندن شعر نداشته، به سمت ادبیات بکشاند و او را به دنیای شاعر و سپس خرید کتاب او ترغیب کند.»
با این حال، زنگ خطر نیز در همین نقطه به صدا درمیآید. محمدزاده هشدار میدهد: «شبکههای اجتماعی زمانی خطرساز میشوند که شعر با نقلقولهای انگیزشی و جملات قصار اشتباه گرفته شود. ما میدانیم که شعر یک کل ارگانیک و زنده است. گاهی معنای یک بیت یا یک سطر، تنها در نسبت با سطرهای پیش و پس از آن درک میشود. مسئله زمانی آغاز میشود که مخاطب، قطعهای از شعر را جایگزین کل آن کند و از جهانبینی اثر غافل شود. حتی در مواردی ممکن است آن تکه در داخل متن و خارج از متن دو معنای متفاوت یا حتی متضاد داشته باشند. این مسئله در شعرهای نمادگرا آسیبزنندهتر است و نادیده گرفتن شعر به مثابه یک کل منسجم، میتواند لذت درکی عمیق را از ما بگیرد.»
شاعرانی که دیده شدن میخواهند
وایرالشدن و لایک گرفتن، وسوسه بزرگ انسان امروزی است. اما این وسوسه چه تاثیری روی کیفیت شعر معاصر گذاشته است؟ آیا شاعر امروز بیشتر به فکر سرودن شعری است که در اینستاگرام و توییتر دستبهدست شود؟
محمدزاده میگوید: «شبکههای اجتماعی یک معیار تازه و خشن وارد ادبیات کردهاند: قابلیت دیدهشدن! و همه میدانیم که این معیار خوبی برای سنجش وزنه ادبی یک اثر نیست. الگوریتم فضای مجازی معمولا به متنهایی کمک میکند که در چند ثانیه بتوانند توجه مخاطب را جلب کنند؛ یعنی دربرگیرنده یک ضربه عاطفی سریع، قابل نقل، کوتاه و همهفهم باشند.»
این منطق الگوریتمی باعث شده تا گروهی از شاعران، آگاهانه به سمت تولید محتوایی بروند که قابلیت اشتراکگذاری سریع داشته باشد. نتیجه این کار فاصله گرفتن از پیچیدگیهای زبانی و ادبیات فاخر است. به گفته این شاعر: «شاعران اینستاگرامی در یک تنش دائمی میان حفظ اصالت ادبی و سازگار شدن با منطق الگوریتم برای دیدهشدن قرار دارند. البته نمیتوان قطعی گفت که هر شعر وایرالشدهای بیکیفیت و عامهپسند است، اما مشکل از آنجایی آغاز میشود که شاعر بهجای آنکه شعر را برای کشف یک تجربه یا معنای عمیق بنویسد، پیش از دست گرفتن قلم به این فکر کند که کدام کلمه یا جمله لایک بیشتری میگیرد؟ در این حالت، شعر به سمت جملههای عاطفیِ فوری و حکمتهای آماده حرکت میکند و «دیدهشدن» جای «شعریت» را میگیرد.»
اقتصاد شعر؛ دردی که درمان ندارد
در پایان گفتوگو به اقتصاد هنر میرسیم؛ آیا در ایران میتوان فقط شاعر بود و زندگی کرد؟ محمدزاده پاسخ میدهد: «اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم، در ایران نمیتوان از فروش کتاب شعر امرار معاش کرد. حتی برای شاعر شناختهشده، حقالتألیف کتاب تنها میتواند «نمکی در سفره زندگی» باشد.» به همین دلیل، زندگی اقتصادی شاعران معمولا به چند شغل و منبع درآمد وابسته است؛ از تدریس و برگزاری کارگاه تا نویسندگی، ویراستاری، ترانهسرایی و فعالیتهای فرهنگی.
او معتقد است شبکههای اجتماعی نیز امکانهای اقتصادی تازهای ایجاد کردهاند: «دنبالکنندههای بالا میتواند به فروش بیشتر کتاب، بلیت شعرخوانی و حتی تبلیغات منجر شود، اما در اینجا هم «خود شعر» مستقیما پولساز نیست، بلکه اعتبار شاعر به درآمد تبدیل میشود.» محمدزاده در پایان از نبود حمایت اقتصادی پایدار از ادبیات انتقاد میکند و میگوید برای داشتن شاعر حرفهای و تماموقت، باید به مسائلی مانند کپیرایت، هزینه کاغذ، صنعت نشر و حمایت از مؤلف توجه شود: «دردناکترین بخش ماجرا این است که یک شاعر مستعد، برای تأمین بدیهیترین نیازهای زندگیاش، مجبور میشود بخش عظیمی از انرژی خلاق و جوانی خود را در کارهایی کاملا بیربط به ادبیات هدر دهد.»
وایرال شدن در برابر ماندگاری تاریخی
آیا اینکه یک بیت در فضای مجازی میلیونها بار دیده شود، به معنای ورود آن به تاریخ ادبیات است؟ پاسخ محمدزاده به این پرسش یک «نه» قاطعانه است.
او تفاوت این دو مفهوم را اینگونه شرح میدهد: «وایرالشدن یک پدیده ارتباطی و رسانهای است، اما ماندگاری یک پدیده ادبی و تاریخی است. ممکن است یک بیت به دلیل سادگیِ بیش از حد، قابلیت همذاتپنداری آنی، یا تناسب با یک موقعیت اجتماعی و سیاسی خاص، بسیار دستبهدست شود، اما با گذشت چند ماه، کاملا از حافظه جمعی پاک شود. در مقابل، شعری ممکن است در زمان انتشار مخاطب محدودی داشته باشد، اما به دلیل غنای درونی، در طول دههها و قرنها به اثری ماندگار تبدیل شود.» البته او نقش کاتالیزوری فضای مجازی را انکار نمیکند و میگوید وایرال شدن میتواند اولین مرحله ورود یک شعر به حافظه جمعی باشد، اما برای ماندگاری، شعر نیاز به مولفههایی بسیار فراتر از یک لایک دارد.
تجربههای شخصی در شعر امروز پر رنگ ترند
در روزگاری که خواندن متون طولانی سختتر شده و همهچیز در فضای مجازی در دسترس است، آیا چاپ کتاب شعر هنوز اهمیت دارد؟ محمدزاده معتقد است در عصر فوران اطلاعات، کتاب اهمیت بیشتری پیدا کرده است: «شبکههای اجتماعی امکان انتشار سریع و جذب مخاطب را فراهم میکنند، اما کتاب به شاعر فرصت میدهد مجموعهای منسجم و مستقل را بهعنوان یک اثر هنری عرضه کند. در کتاب، شاعر میتواند نسبت میان شعرها، ترتیب آنها و مسیر تحول اندیشهاش را طراحی کند.»
او تفاوت این دو را اینطور توضیح میدهد: «پست امروز ممکن است فردا میان انبوه محتوا گم شود، اما کتاب وارد چرخه نقد، آرشیو، پژوهش و تاریخ مکتوب میشود. شبکه اجتماعی بیشتر «ویترین» شعر است، اما کتاب «خانه» شعر؛ جایی که مخاطب میتواند با اثر زندگی کند.»
وقتی از محمدزاده میخواهیم شعر امروز را با یک دهه قبل مقایسه کند، به یک تفاوت مهم اشاره میکند: «بیواسطهتر شدن رابطه شاعر، متن و مخاطب.»
امروز شاعر شعرش را منتشر میکند و در چند دقیقه بازخورد مخاطبان را میگیرد؛ سرعتی که به شکلگیری جوامع کوچک و وفادار از مخاطبان شاعران کمک کرده است. از نظر فرم و محتوا نیز تغییراتی اتفاق افتاده است. محمدزاده میگوید: «در زبان شعر امروز، گرایش به فشردگی، گفتاریشدن و نزدیکشدن به زبان روزمره بیشتر شده است.
از نظر مضمون نیز، کلانروایتها جای خود را به خردهروایتها دادهاند و تجربههای شخصی، روابط عاطفی، اضطرابهای انسان مدرن و مسائل روزمره پررنگتر شدهاند.» با این حال، او این تغییرات را لزوما به معنای «سطحیشدن» شعر نمیداند و معتقد است شعر در حال پیدا کردن راههای تازهای برای بقا و ارتباط است. به باور او، رسالت شاعر همچنان این است که از دل یک تجربه شخصی، اثری با گستره انسانی خلق کند.