نقد فیلم جانشین؛ عملیات نجات یک قصه
«جانشین» در تصویر جنگ، فضاسازی و خلق چند موقعیت پرتنش موفق ظاهر میشود اما فیلمنامه برای نجات قصهای که خودش ساخته، مهمات کافی ندارد
هفت صبح| «جانشین» بهترین برگش را خیلی زود روی میز میگذارد: یک فرمانده جنگی حافظهاش را گم کرده اما نقشه یک عملیات مهم هنوز جایی در همان ذهن خاموش پنهان است. موقعیت، وسوسهکننده است. کافی بود فیلم به همین گره اعتماد کند تا یک درام جنگی پرتعلیق شکل بگیرد. مهدی شامحمدی اما بلندپروازتر است. میخواهد هم حسین املاکی را معرفی کند، هم عملیات نصر۴ را بازسازی کند، هم قصهای امنیتی بسازد، هم خانواده را وارد ماجرا کند و هم تصویری متفاوت از قهرمان جنگ ارائه دهد. حاصل کار فیلمی است که بارها چشم تماشاگر را میگیرد و درست همان لحظهای که انتظار داری گریبانش را هم بگیرد، دستش را شل میکند.
جنگ اینجا بو و صدا دارد
افتتاحیه «جانشین» یکی از بهترین داشتههای فیلم است. منطقهای کردنشین در خاک عراق، زندگی عادی مردم و جنازههایی که حضورشان در گوشه قاب کافی است تا بفهمیم زیر پوست این آرامش چه جهنمی جریان دارد. شامحمدی اینجا توضیح نمیدهد، تصویر میسازد. همین چند دقیقه نشان میدهد فیلمساز زبان سینما را میشناسد و میتواند بدون خطابه، موقعیت خلق کند.
ورود ماجرای امنیتی و گروگانگیری افسر عراقی نیز فیلم را برای مدتی خوشریتم نگه میدارد. «جانشین» در این لحظات، شبیه یک فیلم جنگی استاندارد و قابل پیشبینی نیست. دوربین سعید براتی نیز کمک میکند ارتفاعات، خاک، دود و آشفتگی میدان نبرد وزن پیدا کنند. صحنههای عملیاتی پرخرجاند، اما هزینه تولید همه چیزی نیست که دیده میشود. چند سکانس واقعاً نفس و ضربان دارند.
شامحمدی تصمیم دیگری هم گرفته که ارزش توجه دارد. حسین املاکی را روی سکوی قهرمان شکستناپذیر نمیگذارد. او بخشی از یک مجموعه است. آدمی میان آدمهای دیگر. حتی نام «جانشین» با همین نگاه جور درمیآید. فیلم میخواهد قهرمانش را انسانی نگه دارد و اجازه ندهد هاله تقدس، شخصیت را ببلعد. ایده جذابی است، هرچند اجرای آن همیشه به اندازه خود ایده دقیق نیست.
حافظهای که فیلمنامه فراموشش میکند
طلاییترین ایده فیلم، فراموشی املاکی است. تصور کنید اطلاعات یک عملیات مهم در ذهن مردی حبس شده که خودش هم راه ورود به آن ذهن را پیدا نمیکند. این موقعیت به خودی خود یک موتور دراماتیک تمامعیار است. مشکل «جانشین» این است که چنین موتور قدرتمندی دارد و مدام از ماشین پیاده میشود تا کنار جاده چیزهای دیگری نشانمان بدهد. خردهروایتها زیاد میشوند، بعضی شخصیتها میآیند و نیمهکاره میروند و فیلم در میانه مسیر تمرکزش را گم میکند. امیر آقایی حضور جذابی دارد و به مسعود وزن میدهد اما شخصیتش درست جایی که میتواند جدیتر وارد بازی شود، کمرنگ میشود.
رابطه فرامرز و املاکی هم ظرفیت بیشتری دارد. شکیب شجره یکی از زندهترین حضورهای فیلم را رقم زده و هر بار وارد قاب میشود، روایت کمی از خشکی بیرون میآید. فصل خانواده میتوانست جای نفس کشیدن فیلم و محل شناخت حسینِ بیرون میدان جنگ باشد. فرصت فراهم است اما رابطهها جان کافی نمیگیرند. حتی بازگشت حافظه نیز به جای آنکه یکی از نقاط تکاندهنده قصه باشد، سادهتر از انتظاری که فیلم ساخته اتفاق میافتد. گویی فیلمنامه برای باز کردن مهمترین گره خودش عجله دارد.
جایی میان تصویر خوب و دیالوگ بد
آرمان درویش انتخاب قابل تأملی برای حسین املاکی است. شمایلش با تصویر کلیشهای فرماندهان سینمای جنگ فاصله دارد و سکون صورتش در لحظاتی به شخصیت کمک میکند. همین سکون در صحنههایی دیگر علیه بازی عمل میکند و املاکی را بیش از اندازه بسته نگه میدارد. آشفتگی لهجهها هم ضربه کوچکی نیست. فیلمی که روی جغرافیا و هویت بومی تأکید دارد، نمیتواند نسبت به موسیقی کلام آدمهایش بیاعتنا باشد. موسیقی نیز گاهی آنقدر بلند احساسات را توضیح میدهد که تصویر فرصت حرف زدن پیدا نمیکند. «جانشین» در چند لحظه به سکوت احتیاج دارد اما موسیقی زودتر وارد میشود و به تماشاگر میگوید حالا باید متأثر شود.
وصله ناجورتر، چند دیالوگ پایانی است که انگار از سال ۱۳۶۶ بیرون آمدهاند و مدتی در زمانه امروز زندگی کردهاند و دوباره به دهان شخصیت برگشتهاند. لحن این جملات با بافت تاریخی قصه جور نیست و درست در لحظهای که فیلم باید بیشترین باورپذیری را داشته باشد، تماشاگر را متوجه نویسنده پشت صحنه میکند. با همه این ایرادها، «جانشین» فیلم بیاهمیتی نیست.
انتخاب حسین املاکی، رفتن سراغ عملیات نصر۴، جغرافیای کمتر مصرفشده، افتتاحیه قدرتمند، چند صحنه جنگی خوب و حضور قابل توجه شکیب شجره، امتیازهای کمی نیستند. مشکل اصلی جایی است که فیلم امکاناتش را کنار هم میچیند اما نمیتواند همه آنها را به یک درام یکپارچه تبدیل کند. «جانشین» مهمات زیادی همراه خودش آورده است. چند تیر را دقیق به هدف میزند و چند تیر مهم را هم درست کنار هدف هدر میدهد.