سینمای ایران؛ گیشه داغ، صنعت سرد
چند فیلم پرفروش امید تازهای ساختهاند، اما هنوز الگوی قابل اتکایی برای سرمایهگذاری وجود ندارد
هفت صبح، زهرا راد| شبهای افتتاحیه همیشه همهچیز امیدوارکننده بهنظر میرسد. چراغها روشن شده، هنوز چند نفر جلوی گیشهاند و صدای تماشاگرها از سالن میآید. گزارش فروش هم بد نیست. پس از جنگ چهلروزه و تعطیلی سینماها، همین صحنه را میشود به فال نیک گرفت. مردم برگشتهاند، فیلم تازه روی پرده رفته و بعضی فیلمها هم خوب میفروشند.اما حکایت اینها بیشتر به مشتری داشتن سینما برمیگردد. برای اینکه نامش را صنعت بگذاریم، به نظرم چیزهای بیشتری لازم است.
مسئله را هم نباید به تعداد فیلم یا رقم فروش تقلیل بدهیم. درواقع شما میتوانید تهیهکنندهای را در نظر بگیرید که در زمان حال میخواهد برای سال آینده سرمایهگذاری کند. خب این شخص از فروش امسال چه نتیجهای میگیرد؟ مثلا سراغ کمدی برود، فیلم اجتماعی بسازد یا از ستارههای سینما بهره بگیرد. حتی ممکن است تصمیم بگیرد که مثلا منتظر جشنواره بماند. واقعیت این است که فیلمی که روی کاغذ باید بفروشد، ممکن است شکست بخورد و فیلم دیگری که منتقدان حساب ویژهای روی آن نکردهاند، ناگهان صف درست کند. این اتفاق یک بار و دو بار هم نیفتاده است.
بارها شاهدش بودهایم. بهعنوان نمونه فیلم «عقابها»ی زندهیاد ساموئل خاچیکیان سال ۱۳۶۳را در میانه جنگ عراق با ایران به خاطر بیاورید، حدود ده میلیون تماشاگر داشت. هنوز هم وقتی این عدد را کنار آمار حال حاضر میگذاریم، عجیب به نظر میرسد. مثال دیگر به سال ۱۴۰۴ و «مرد عینکی» و «پیرپسر» بر میگردد که هر دو از ۱۸۰ میلیارد تومان عبور کردند. بین این دو، «پیرپسر» مورد جالبتری بود. چون نه کمدی بود و نه از آن فیلمهایی که معمولا برای فروش تضمینشده ساخته میشوند. بااینحال نزدیک به دو میلیون نفر بهتماشای آن نشستند.
شاید همین یک نمونه کافی باشد تا به آن حکم قدیمی درباره «مخاطب فقط کمدی میخواهد» شک کنیم. بیشتر از این اما نه! فروش یک فیلم اجتماعی هنوز به این معنا نیست که برای فیلم اجتماعی بازار باثباتی تعریف شده است.امسال «زندهشور» هم خوب فروخت. فیلمی تلخ و اتفاقا غیرکمدی که جزو پرفروشها هم شد و «استخر» و «آنتیک» بعد از آن قرار گرفتند. اینجا دوباره وسوسه میشویم از تغییر ذائقه مخاطب بگوییم. شاید بهواقع تغییری در کار باشد، ولی با چند فیلم حتما نمیشود فهمید. اگر سال آینده پنج فیلم با همین حالوهوا ساخته شوند، هیچ معلوم نیست چه اتفاقی برایشان بیفتد. احتمالا تهیهکننده هم بیشتر از ما نمیداند.
ماجرای «تهران کنارت» از جنس دیگری بود. فیلم بیش از ۵۳ میلیارد تومان فروخت و در ۴۰۰ سالن اکران شد، اما توقیف و اصلاحیه و جنجالهای رسانهای هم چاشنیاش بود. اینکه این حاشیهها چقدر بلیت فروختهاند قابل اندازهگیری نیست، ولی نادیدهگرفتنشان هم یقینا منطقی نیست. خیلی وقتها مخاطب برای دیدن فیلمی کنجکاو میشود که مدتی درباره خط قرمزهای رد شده-نشده، توقیف یا سانسورش شنیده است. در چنین مواردی حتی نمیدانیم باید فروش را به حساب خود فیلم بگذاریم یا اتفاقاتی که بیرون فیلم افتاده.
با همه اینها، مسئله مهم و کتماننشدنی موضوع پول است. رقم فروش این سالها بدون تعداد تماشاگر چندان گویا نیست. با افزایش قیمت بلیت، طبیعی است که رکوردهای ریالی پیوسته شکسته شوند. به همین دلیل دو میلیون تماشاگر «پیرپسر» برای من مهمتر از عدد فروش آن است. چون اینجا پای مخاطب واقعی در میان است و بلیت گرانتر در مرحله بعد قرار دارد.
این مخاطب چرا «پیرپسر» را انتخاب کرده؟ جواب سادهای نداریم. تبلیغات حتما بیتأثیر نبوده، بازیگران هم همینطور، نقدها و تعریف تماشاگران از فیلم هم احتمالا نقش داشتهاند. زمان اکران و تعداد سالن را هم باید حساب کرد. میشود این فهرست را ادامه داد، اما آخرش باز نمیدانیم کدام عامل تعیینکننده بوده. شاید اصلا پی یک عامل تعیینکننده گشتن اشتباه باشد.
فجر هم وضعیت را خیلی روشنتر نمیکند. جشنواره نزدیک به پنج دهه سابقه دارد، اما فیلمی که آنجا دیده میشود، لزوما در اکران عمومی همان مسیر را ادامه نمیدهد. حتی جایزه و اعتبار جهانی هم تضمینی برای گیشه داخلی نیست. «قهرمان» اصغر فرهادی نمونهاش؛ فیلم در سطح بینالمللی خوب دیده شد، ولی فروش داخلیاش ردههای پایین فهرست پرفروشها جاگرفت.
البته ذات این موضوع، ایراد نیست. جشنواره فیلم فجر که قرار نیست بنگاه تضمین فروش باشد. فیلم خوب هم الزاما فیلم پرفروش نیست. اشکال شاید جای دیگری باشد. پس از این همه سال هنوز معلوم نیست موفقیت جشنوارهای چه کمکی میتواند به جذب مخاطب یک فیلم بکند. گاهی میکند، گاهی هم تقریبا هیچ. در این وضعیت، کمدی انتخاب با ریسک پایین برای سرمایهگذار است.
نه به این دلیل که همه کمدیها خوب هستند یا همه آنها میفروشند. فقط ریسکشان در ذهن سرمایهگذار کمتر است. کسی که پول وارد سینما کرده، قرار نیست بهخاطر تنوع ژانر متضرر شود. تا وقتی تجربه بازار خلاف این را به او نشان ندهد، هر توصیهای درباره «لزوم حمایت از سینمای جدی» بعید است تصمیمش را عوض کند.
برای همین فروش فیلمی مثل «زندهشور» اهمیت دارد، اما اهمیتش را نباید بیشتر از چیزی که هست درنظر گرفت. اگر چند فیلم غیرکمدی دیگر هم بتوانند در شرایط مختلف مخاطب پیدا کنند، آن وقت شاید بشود از یک روند حرف زد. فعلاچند نمونه موفق داریم. همین! بعد از تعطیلی چند ماهه سینماها در پی وقایع زمستان و جنگ رمضان، شلوغی دوباره سالنها خبر خوبی بود و طبیعتا کسی هم از فروش بالاتر بدش نمیآید. اشکال کار از جایی شروع میشود که رقم فروش را شاهدی برای صنعتیشدن سینما بگیریم. این دو یکی نیستند.
شاید چند سال دیگر معلوم شود همین دوره نقطه شروع تغییر مهمی در سینمای ایران بوده. حالا ولی برای چنین حکمی زود است. چیزی که فعلا میبینیم سینمایی است که فیلم میسازد، گاهی تماشاگر زیادی جذب میکند و پول هم در آن جابهجا میشود، اما هنوز نمیشود با اطمینان توضیح داد چرا یک فیلم موفق میشود و دیگری نه. تا وقتی این «چرا» بیجواب مانده، ترجیح میدهم درباره صنعت کمی محتاطتر حرف بزنم.