گفتگوی خواندنی با بهاره نوحیان بازیگر نمایش مدهآ
نوحیان میگوید بازیگر هنگام درگیری با نقش شباهتهایی میان زندگی خودش و شخصیت پیدا میکند و نقش را درونی میکند
هفت صبح| جهان نمایش، بیرحم و گاهی به شدت فراموشکار است. در روزگاری که زرق و برق فضاهای مجازی، فالوورها و حاشیههای زرد، جایگزین عرق ریختن در پلاتوهای تاریک و تمرینهای نفسگیر شده است، پیدا کردن بازیگرانی که هنوز به ذات هنر نمایش وفادار ماندهاند، شبیه جستجوی یک مروارید در دریایی طوفانی است. بازیگرانی که نه با زد و بندهای پشت پرده که با تکیه بر توانمندیهای روحی و جسمی خود، سالها روی صحنه ماندهاند و خاک صحنه خوردهاند.

بهاره نوحیان یکی از همین نامهاست. زنی با سی سال سابقه بازیگری که هنوز هم وقتی از نقشهایش حرف میزند، چشمانش برق میزند و وقتی از بیمهریهای زمانه میگوید، بغض گلویش را میفشارد. او این روزها با ایفای نقش پیچیده و تاریخی «مدهآ» در نمایشی به کارگردانی حمیدرضا نعیمی، بار دیگر ثابت کرده است که بازیگری برای او نه یک شغل برای دیده شدن که یک مسیر برای کشف و شهود است. حالا بیتکلف، صمیمی و صادق است؛ از روزهای سخت تمرین، زنی که برای فهمیدن نقشش باید تا عمق روحش میرفت و تنهاییهای یک بازیگر بیحاشیه در سینمای پر از مناسبات میگوید. روایتی از هنرمندی که بزرگترین سرمایهاش را در همان باشگاه کوچک محله و خلوتی میبیند که در آن با خدای خودش حرف میزند.
جرقهای که پس از سالها شعلهور شد
داستان پیوند بهاره نوحیان و نقش «مدهآ» به امروز و دیروز ختم نمیشود. برای درک این اتصال، باید به سالها قبل و اجرای درخشان نمایش «سقراط» بازگردیم. جایی که در میدان آگورا، او برای دقایقی کوتاه، روح مدهآ را احضار کرد. نوحیان درباره این پیشینه و چگونگی انتخاب دوبارهاش برای این نقش میگوید: «نمیدانم حضور ذهن دارید یا نه، اما در نمایش سقراط، یک قطعه کوچک حدودا شش دقیقهای وجود داشت. صحنهای در میدان آگورا که در آن، نمایش اوریپید برای سقراط اجرا میشد. یعنی ما در دل نمایش سقراط، نمایش مدهآ را بازی میکردیم. آن زمان من این نقش را برای آقای نعیمی بازی کرده بودم.»

اما چرا حمیدرضا نعیمی پس از سالها، دوباره برای اجرای کامل و مستقل این نقش به سراغ او آمده است؟ نوحیان با همان فروتنی خاص خودش میخندد و میگوید: «اینکه الان چرا دوباره این نقش را به من دادهاند، به خدا خودم هم نمیدانم! شاید به خاطر این بوده که واقعا بازیام در آن شش دقیقه قشنگ بوده است. نمیدانم. اگر با خودشان حرف زدید، باید از خودشان بپرسید که چرا دوباره به من اعتماد کردند. اما هر چه که هست، این اعتماد برای من ارزشمند و سنگین است.»
چرا مدهآ فرزندانش را کشت؟
وقتی نام «مدهآ» به میان میآید، اولین تصویری که در ذهن مخاطب ناآشنا نقش میبندد، زنی است هیولاوش که دست به قتل فرزندان خود میزند. اما نوحیان با نگاهی عمیق و روانکاوانه، این پوسته سطحی را کنار میزند تا به هسته سوزان این تراژدی برسد. او مدهآ را نه یک قاتل بیرحم که یک عاشق مطلق و قدرتمند میبیند که در پیشگاه خیانت، ویران شده است.
او در توصیف این شخصیت برای مخاطبی که شاید با این شاهکار کلاسیک آشنا نباشد، میگوید: «ببینید، شاید در نگاه اول از یک طرف بگویند که این چه زنی است که وقتی به او خیانت میشود، بچههای خودش را میکُشد؟ اما باید به پیشینه او نگاه کنیم. مدهآ خودش یک شاهزاده بوده است. او عاشق مردی به نام جیسون میشود که او هم شاهزاده سرزمین دیگری بوده، هرچند تاج و تختش توسط عمویش غصب شده بود. مدهآ زنی است که تمام وجودش را، تمام داراییاش را، گنجینه پادشاهی شهر و سرزمینش را به خاطر عشق به جیسون فدا میکند. او از همهچیزش میگذرد؛ از خانوادهاش، از وطنش، از قدرتش.»
نوحیان در حالی که تلاش میکند ابعاد فاجعهای که بر سر مدهآ آوار شده را توضیح دهد، ادامه میدهد: «در ازای اینهمه فداکاری، به او خیانت میشود. توجیه اینکه چرا او در نهایت دست به خون فرزندانش آلوده میکند، بسیار سخت است. اما باید بدانیم که او یک عاشق قدرتمند است. زنی که برای عشقش همهچیز داده و خودش هم اصلا آدم کمی نبوده است. این حجم از خیانت در برابر آن حجم از فداکاری و قدرت، جنونی را رقم میزند که فهمیدنش نیازمند درک عمیق از روانشناسی زنی است که همهچیزش را باخته است.»
دو دنیای موازی؛ تمرینهای ایزوله و مستقل
یکی از ویژگیهای جذاب و متفاوت این اجرا، حضور دو بازیگر زن با دو سبک کاملا متفاوت است. بهاره نوحیان نقش مدهآ را با رویکردی کلاسیک بازی میکند، در حالی که همبازی او (خانم ریحانه رضی) شیوه و پارت کاملا متفاوتی دارد. وقتی از او میپرسیم که چگونه با همبازیاش به یک هارمونی و توافق در بازی رسیدهاند، پاسخ جالبی میدهد که نشان از طراحی هوشمندانه کارگردان دارد: «واقعیت این است که پارتهای ما کاملا از هم جداست. من نقش را به صورت کلاسیک بازی میکنم و ایشان فضای دیگری دارند.
به همین دلیل ما اصلا هیچ توافقی بر سر چیزی با هم نداشتیم، چون نیازی به این کار نبود. کاملا از هم منفک بودیم. حتی روزهای تمرین ما هم کاملا جدا بود. روزهایی که خانم رضی نبودند، من میرفتم و تمرینهای اصلیام را انجام میدادم. یا زمانی که من برای تمرین بخشهای خودم میرفتم، تمرینات ایشان تمام شده بود. این جدایی به حدی بود که فضای ذهنی ما کاملا مستقل از هم شکل گرفت.»
از باشگاه محلی تا صحنه تئاتر
بازی در نمایشی که مبتنی بر فرم، حرکت، موسیقی و نور است، نیازمند آمادگی جسمانی فوقالعادهای است. نوحیان در این اجرا حرکات بدنی بسیار دشوار و دلچسبی دارد که تحسین تماشاگران را برمیانگیزد. وقتی از او درباره راز این ثبات بدنی و تمریناتش میپرسیم، پرده از یک سبک زندگی ساده اما بهشدت منظم برمیدارد که با زندگی لاکچری بسیاری از ستارههای امروزی در تضاد است: «برای رسیدن به این ثبات، من تلاش میکنم در فواصل کارهایم حتما ورزش کنم. خدا را شکر معلم ورزش بسیار خوبی دارم. من سعی میکنم ورزش را نه به آن معنای لاکچری که امروز همه بازیگران استار به دنبالش هستند و از خودشان در باشگاههای آنچنانی فیلم میگذارند که به شکلی کاملا معمولی دنبال کنم.
من در یک باشگاه معمولی در محله خودمان ورزش میکنم. هدفم این است که همیشه یک آمادگی بدنی نسبی داشته باشم.» او با افتخار از مربیاش یاد میکند: «من ۲۰ سال است که با همین معلم ورزشم کار میکنم. اگر سر کار باشم که واقعا فرصت نمیشود، اما به محض اینکه پروژهای تمام میشود، دوباره میروم باشگاه پیش معلمم. همین استمرار در این سالها به من کمک کرده تا بدنم برای کارهای سخت آماده باشد.» نوحیان درباره طراحی حرکات نمایش مدهآ نیز توضیح میدهد: «آقای نعیمی و آقای مصطفی شبان همیشه تاکید داشتند که میخواهند کار با بدن را با ما تمرین کنند.
در جلساتی که در خدمتشان بودیم، هدفشان این نبود که صرفا یک سری حرکات را طراحی کنند و به ما بگویند عینا همانها را مثل یک ربات تکرار کنیم. آنها واقعا به ما لطف کردند و با ما سر و کله زدند تا کلا مفهوم کار با بدن و درک ریتم در جهات متفاوت را به ما یاد بدهند. اوایل کار، شاید من یک مقدار هنگ کرده بودم و برایم سخت بود، اما خیلی تلاش کردم تا خودم را هماهنگ کنم و بفهمم که دقیقا چه چیزی از ما میخواهند. آقای شبان حکم استاد اول را در این بخش داشتند و پس از آن، هدایتهای خود آقای نعیمی بود که استاد من هستند و با وجود اینکه شاید فقط سه سال از من بزرگتر باشند، اما همیشه از ایشان میآموزم.»