کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۵۷۹۷۶
تاریخ خبر:

آنتن را به چه کسانی سپرده‌اید؟

آنتن را به چه کسانی سپرده‌اید؟

دیده‌شدن، جای اجرای حرفه‌ای را گرفته و چند ثانیه اجرای پرحاشیه می‌تواند بیشتر از ساعت‌ها اجرای دقیق یک مجری دیده شود

هفت صبح| سیدحسین حسینی، مجری شبکه افق صداوسیما، بدون آنکه نامی از علی دایی ببرد، در آنتن تلویزیون از تعابیری مانند «جرأت نداری»، «جیگر نداری»، «لال شو»، «خفه شو» و «هیچی نگو» استفاده کرد و گفت حرف‌های بیشتری در دل دارد که نمی‌توان در رسانه بیان کرد. این اتفاق به‌شکل‌های مختلف در صدا و سیما تکرار شده است. بارهای اول که مجریان صدا و سیما فحش می‌دادند می‌شد در نظر گرفت که داستان مربوط به یک مجری است و حرف‌هایش نیز لغزش کلامی است.

 

اما هنگامی که نمونه‌های مشابه تکرار می‌شود، مسئله را نمی‌توان خطای فردی تلقی کرد. ماجرای فحش، تحقیر، طعنه و ادبیات تند در بخشی از اجرای تلویزیونی به یک ماجرای جدی تبدیل شده است. قبلا استثنا بود اما حالا یک الگو شده است. انگار رقابتی شکل گرفته که هر کس تندتر سخن بگوید، بیشتر خود را انقلابی، دلسوز، حق‌به‌جانب و حتی مردمی نشان داده است. اما  چرا باید «تندتر حرف زدن» به معیار موفقیت یک مجری تبدیل شود؟ 

 

از ادبیات سیدحسین حسینی که بگذریم، همین چندی پیش محمدحسین میثاقی نیز عبارتی از ترانه یک خواننده رپ درباره «مفت‌بری» را روی آنتن تلویزیون مطرح کرد. این موضوع با واکنش‌های منفی گسترده‌ای در افکار عمومی روبه‌رو شد، اما میثاقی در روزهای بعد، همان عبارت را سه بار دیگر تکرار کرد. محمدرضا شهبازی هم که دیگر معرف حضور همه است. مجری ضعیف و پرحاشیه که سال‌هاست با سبک اجرای تند و ادبیات جنجالی خود، یکی از چهره‌های خبرساز تلویزیون به شمار می‌رود.

 

البته همه مشکلات مجریان صدا و سیما به فحش ختم نمی‌شود. برخی مجریان شاید الفاظ رکیک به کار نبرند، اما لحن، رفتار یا شیوه برخوردشان با مهمان و مخاطب، تحقیرآمیز و غیرحرفه‌ای است. برخی دیگر نیز در قالب نقد، سخنانی تند، بی‌پایه یا نامرتبط مطرح می‌کنند. زینب ابوطالبی و جمله مشهور «هر کسی دلش خواست جمع کند و برود» نمونه‌ای از همین ادبیاتی است که حتی بدون استفاده از الفاظ رکیک می‌تواند فاصله میان رسانه و مخاطب را بیشتر کند. گاهی مشکل حتی از مجری هم عبور می‌کند.

 

در برنامه «مضیف» با اجرای سیدبشیر حسینی، اظهارات سیدجواد پرئی علیه سعید روستایی و استفاده از الفاظ نامناسب، یکی از نمونه‌هایی بود که نشان داد کنترل ادبیات مهمان در برنامه زنده نیز بخشی از مسئولیت حرفه‌ای تیم برنامه است. در ماجرای دیگری، خداداد عزیزی در برنامه‌ای با اجرای محمدحسین میثاقی روی آنتن شبکه سه از الفاظ رکیک استفاده کرد و میثاقی درباره باز بودن میکروفن به او تذکر داد. این مورد البته به‌روشنی نشان می‌دهد که هر لفظ نامناسبی را نمی‌توان به حساب مجری گذاشت؛ اما مسئولیت کنترل آنتن دقیقاً بر عهده چه کسی است؟

 

در کنار این موارد، مجریانی هم هستند که شاید از الفاظ رکیک استفاده نکنند، اما در شیوه برخورد با مهمان، نوع بیان یا مدیریت گفت‌وگو، گاهی رفتارهایی غیرحرفه‌ای، نامناسب و دور از شأن یک برنامه تلویزیونی از خود نشان می‌دهند. سیدمرتضی فاطمی، محمدحسین محبی و برخی دیگر را می‌توان در این دسته مورد بررسی قرار داد.

 

البته باید میان ضعف حرفه‌ای و بی‌احترامی تفاوت قائل شد. برای نمونه، خانم المیرا شریفی‌مقدم که ناچار است در هر برنامه با مهمانانی از حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دیگر موضوعات گفت‌وگو کند و متناسب با هر موضوع، پرسش‌های تخصصی و چالش‌برانگیز مطرح کند، طبیعتاً ممکن است در برخی مواقع با دشواری، حاشیه یا حتی اخلال در روند گفت‌وگو مواجه شود. نمی‌توان انتظار داشت هر مجری در چنین شرایط متنوع و پیش‌بینی‌نشده‌ای، همیشه بدون خطا و کاملاً مسلط عمل کند.  

 

ژیلا صادقی نیز یکی از مجری‌های صداوسیما نیز حواشی هم بیرون و هم در داخل صدا و سیما حواشی کم نداشته است. مثلا او در یک واکنش تند به اشکان خطیبی از تعابیری چون چون «بچه ناخلف» و «خفه شو» استفاده کرد. درعین حال حضور یکی از چهره‌های برنامه عشق ابدی در برنامه خط قرمز نیز واکنش‌هایی به همراه داشت. حالا به مسئله اصلی می‌رسیم. صداوسیما سال‌ها رسانه‌ای بود که برای زبان، رفتار و حتی شیوه حضور افراد در قاب تلویزیون استاندارد تعریف می‌کرد.

 

مجری که مقابل دوربین قرار می‌گرفت، لزوما یک چهره مشهور نبود. بخشی از یک ساختار حرفه‌ای بود. سردبیر، تهیه‌کننده، مدیر گروه و مدیر شبکه هر کدام بخشی از مسئولیت برنامه را بر عهده داشتند. مجری نیز در چارچوبی مشخص حرکت می‌کرد.به نظر می‌رسد در بخشی از برنامه‌ها، مجری از مجری بودن عبور کرده و به خودِ برنامه تبدیل شده است. او باید اجرا کند. گاهی دست به تحلیل بزند. هرجا لازم شد شوخ باشد. واکنش سیاسی نشان دهد، مهمان را به چالش بکشد. مخاطب را سرگرم کند. طبیعی است که در چنین وضعیتی ماجرا کلا تغییر می‌کند.

 

مجری‌ها آزادی عمل عجیبی پیدا کرده‌اند که گاهی با مسئولیت حرفه‌ای همراه نیست و درنتیجه از خلاقیت به بی‌قاعدگی تبدیل شده است. مجری حرفه‌ای باید بتواند گفت‌وگو را مدیریت کند، سؤال درست بپرسد، زمان را کنترل کند، میان نظر شخصی و اطلاع‌رسانی تفاوت بگذارد، در شرایط پیش‌بینی‌نشده آرامش خود را حفظ کند و مهم‌تر از همه، بداند هر کلمه‌ای که از دهان او خارج می‌شود، حرفی است که از یک رسانه رسمی پخش شده است.

 

بنابراین نباید ماجرا را  به «مجری بد» تقلیل داد. مسئله، سیاست انتخاب و پرورش مجری است. چه کسی تشخیص می‌دهد یک فرد برای اجرای زنده آماده است؟ چه آموزش‌هایی دیده است؟ چه کسی بر محتوای برنامه نظارت می‌کند؟ مجری در برابر کدام رفتارها مسئول است؟ تهیه‌کننده و سردبیر چه اختیاری دارند؟ و اگر برنامه از مسیر حرفه‌ای خارج شد، چه کسی باید پاسخگو باشد؟

 

درعین حال باید بدانیم آنتن تلویزیون میان گروه‌های مختلفی تقسیم شده است: مجریانی که با حاشیه دیده می‌شوند، مجریانی که هنوز تجربه کافی ندارند، چهره‌هایی که از بازیگری و شهرت به صندلی اجرا رسیده‌اند و مجریان حرفه‌ای که سبک جنجالی را برای ماندن در کانون توجه انتخاب کرده‌اند. پس این موضوع را در نظر بگیریم که آیا هر کسی که توانایی دیده‌شدن دارد، الزاماً توانایی مجری‌گری هم دارد؟

 

قطعا پاسخ خیر است. توانایی دیده‌شدن با توانایی اجرا یکی نیست. یک بازیگر می‌تواند چهره محبوبی باشد اما مجری خوبی نباشد. یک چهره رسانه‌ای می‌تواند در شبکه‌های اجتماعی مخاطب میلیونی داشته باشد اما در گفت‌وگوی زنده، فاقد دانش و مهارت لازم باشد. مجری نیز ممکن است سال‌ها تجربه داشته باشد اما برای حفظ مخاطب، حاشیه را به جای حرفه‌ای‌گری انتخاب کند. حالا در صدا و سیما دیده شدن جای اجرای خوب را گرفته است.

 

اگر چنین باشد فحش می‌تواند به ابزار تولید محتوا تبدیل شود و درنتیجه یک توهین، درگیری، جمله خارج از عرف، یک توهین یک کنایه تند می‌تواند بیشتر از یک ساعت اجرای دقیق و حرفه‌ای مجری دیده شود. روز بعد همان چند ثانیه در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، واکنش ایجاد می‌کند و نام مجری را دوباره سر زبان‌ها می‌اندازد. اگر چنین منطقی در صدا و سیما شکل گرفته باشد، فحش یک تکنیک دیده‌شدن است.

 

اما این یک دام است. صدا و سیما باید مراقب این دام جدی باشد و جایگاه خودش را به رقابت با شبکه‌های اجتماعی با تقلید از منطق شبکه‌های اجتماعی تقلیل ندهد. اینستاگرام، یوتیوب و دیگر پلتفرم‌ها قواعد متفاوتی دارند. در آنجا جنجال، شوک، واکنش و محتوای خارج از عرف می‌تواند به افزایش بازدید منجر شود. اما تلویزیون، حتی اگر بخواهد مخاطب جوان را جذب کند، نمی‌تواند تمام منطق رسانه‌های اجتماعی را روی آنتن خود پیاده کند.

 

مدیران صدا و سیما توجه داشته باشند که اگر تلویزیون برای گرفتن چند میلیون بازدید بیشتر از قواعد حرفه‌ای خود عقب‌نشینی کند، ممکن است در کوتاه‌مدت یک کلیپ پربازدید بسازد؛ اما در بلندمدت اعتبار رسانه‌ای خودش را از دست می‌دهد. هر چند تاکنون بخش زیادی از اعتبارش از دست رفته است. 

 

البته تلویزیون نباید خشک و بی‌روح باشد. قاعدتا لازم نیست از  زبان رسمی و فاصله‌دار استفاده کند. حتی نباید هر شوخی و هر ادبیات صمیمی را حذف کند. قطعا مخاطبان به خصوص قشر جوان علاقه‌مند به رسانه‌ای زنده، صریح، جذاب و انسانی است. اما داستان فحاشی و  توهین متفاوت است و  جسارت با بی‌قاعدگی تفاوت دارد. تلویزیون باید از خود بپرسد چرا بخشی از مجریانش برای دیده‌شدن به حاشیه نیاز پیدا کرده‌اند.

 

 مجریان فحاش را چه کسانی به کار گرفته‌اند؟ و مهم‌تر کدام مدیران صدا و سیما به آنها آزادی عمل تمام و کمال داده‌اند؟ عجیب است که تلویزیون خودش را فدای وایرال شدن مجریانش می‌کند.  مدیران صدا و سیما باید درباره سیستمی که چنین مجریانی را انتخاب و هدایت می‌کنند و روی آنتن می‌فرستد پاسخ بدهد. چه اتفاقی برای رسانه‌ای افتاده که فحش، حاشیه و جنجال می‌توانند بلیت ماندن روی آنتن باشند؟   

 

کدخبر: ۶۰۱۵۷۹۷۶
تاریخ خبر:
ارسال نظر