شهدا را با میزهای اداری رتبهبندی نکنیم
روابط عمومی دستگاهها باید میان احترام به خانواده شهدا و برجسته سازی مقامهای اداری بازماندگان، مرز روشنی ایجاد کنند
هفت صبح| گاهی یک تصویر بیشتر از صد خبر حرف میزند. تصویری که این روزها از مراسمی در مجموعه وزارت راه و شهرسازی منتشر شده، از همین جنس است. تصویری از وزیر راه و شهرسازی که تابلویی با تصویر پدر شهیدش را دریافت میکند. پدر وزیر کنونی، شهید بابک صادق مالواجرد، از کارکنان بنیاد مستضعفان بود که در دوران جنگ به جبهه اعزام شد و در دیماه ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه و جریان عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید. نام او برای خانوادهاش، برای دخترش و برای کسانی که او را میشناختند، حتماً معنایی عمیق و شخصی دارد. فرزند یک شهید بودن، خودش داستانی است که هیچ مقام و عنوان اداری قادر نیست ارزش آن را کم یا زیاد کند. و همچنین به عنوان یکی از شهدا برای همه ایرانیان، صرفنظر از خدمت فرزندان، محترم و عزیز است.
مسئله از جایی شروع میشود که پای یک سازمان دولتی به میان میآید. سازمانی که هزاران کارمند دارد، تاریخ چند دههای دارد و در سالهای جنگ، آدمهای بسیاری از همین مجموعه راهی جبهه شدند یا در جریان بمبارانها و حملات دشمن جان خود را از دست دادند. در راهآهن، از کارمند و مسئول امور مسافرت تا سوزنبان و نیروهای فنی، نام شهیدان زیادی ثبت شده است. در فرودگاهها و شرکتهای هواپیمایی هم همین داستان را میبینیم. خلبانان و کارکنان پرواز مسافربری، در کنار کارکنان اداری و فنی، بخشی از این تاریخ هستند. در چهارم آذر ۱۳۶۵ بمباران اندیمشک شماری از کارکنان شجاع و خدوم راهآهن را به شهادت رساند. آدمهایی که در همان روزهای جنگ، ایستگاه و قطار و مسیر را سرپا نگه میداشتند.
پس وقتی سخن از «مقام شهدا» به میان میآید، با یک فهرست کوتاه و محدود روبهرو نیستیم. پشت این واژه، زندگی هزاران آدم قرار دارد. آدمهایی با شغلها، سنها، شهرها و سرگذشتهای گوناگون. یکی کارمند بوده، دیگری راننده، یکی مدیر بوده، دیگری خلبان، یکی در راهآهن کار میکرده و دیگری در یک اداره کوچک. بعضی نامشان در کتابها مانده و بعضی دیگر تقریباً در سکوت از میان صفحات تاریخ عبور کردهاند. ارزش جانهایی که از دست رفته، با میزان شهرت بازماندگانشان سنجیده نمیشود.
وقتی یک سازمان دولتی از شهیدی یاد میکند که فرزندش امروز وزیر همان وزارتخانه است، مرز بسیار باریکی میان «تکریم شهید» و «تکریم مقام» شکل میگیرد. شاید نیت برگزارکنندگان چیزی جز احترام به یک خانواده شهید نبوده باشد. شاید انتخاب تصویر پدر وزیر هم با نیت خیر انجام شده باشد. قضاوت درباره نیت آدمها کار ما نیست. اما روابط عمومی فقط با نیت اداره نمیشود. با تصویری که در افکار عمومی ساخته میشود هم سروکار دارد.
اگر قرار باشد از مقام شهدا تجلیل کنیم، بهتر است این تجلیل را از مناسبات اداری جدا نگه داریم. شهید، پیش از آنکه پدر یک وزیر یا راننده ساده باشد، یک انسان است. انسانی که در مقطعی از زندگیاش برای دفاع از کشور جان داده است. فرزند او ممکن است روزی وزیر باشد، روزی استاد دانشگاه، روزی پزشک یا کارمند و روزی هم هیچکدام از اینها نباشد. عنوان فرزند شهید نباید با عنوان شغلی فرزندش بالا و پایین شود. شهدا را بر اساس میز و صندلی بازماندگانشان رتبهبندی نکنیم.
این حرف به معنای کماهمیت دانستن زندگی و شخصیت شهید بابک مالواجرد نیست. اتفاقاً برعکس، شاید احترام واقعی به او این باشد که نامش مستقل از عنوان امروز دخترش دیده شود. اگر درباره او سند، خاطره، عکس، روایت یا اطلاعاتی وجود دارد، آنها را منتشر کنیم. بگوییم چه کار میکرد، چگونه به جبهه رفت، کجا شهید شد و چه چیزی از زندگیاش برای خانواده و جامعه به یادگار گذاشت. چنین کاری بزرگداشت شهید است. اما اگر عکس یا تندیس یک شهید در ساختار یک مراسم اداری به دست وزیر سپرده شود، طبیعی است که مخاطب از خود بپرسد هدف این مراسم بزرگداشت چه کسی است؛ شهید یا مقام امروز؟
وزیرها میآیند و میروند. مدیرعاملها تغییر میکنند. دولتها عوض میشوند و ساختمانهای اداری هم مدیران تازهای به خود میبینند. آنچه باقی میماند، نام آدمهایی است که جانشان را از دست دادهاند. شاید بد نباشد روابط عمومی دستگاههای دولتی این ترتیب را همیشه به یاد داشته باشند که مقام اداری موقت است و یاد شهید باید از مناسبات موقت اداری مستقل بماند.
من با اصل تجلیل از پدر شهید یک وزیر هیچ مشکلی ندارم. با تجلیل از هر شهیدی که جانش را برای این سرزمین داده نیز مشکلی ندارم و خود در این راه، گامهایی برداشتهام. حرف بر سر جای دیگری است. شهدا سرمایه مشترک جامعهاند و نباید به بخشی از تشریفات اداری تبدیل شوند. وقتی قرار است از آنها یاد کنیم، بهتر است در انتخاب نامها و شیوه بزرگداشتشان، نگاهمان از میزهای امروز فراتر برود.