کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۵۷۳۶۴
تاریخ خبر:

ظریف در منتهی‌الیه شرق‌ستیزی

ظریف در منتهی‌الیه شرق‌ستیزی

ظریف همچنان که در قبال غرب نگاهی واقع‌بینانه را توصیه می‌کند، در مواجهه با روسیه و چین نگاهی حداکثری دارد

گروه سیاسی | محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه در دولت‌های یازدهم و دوازدهم به‌تازگی در یادداشتی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» در مجله «اندیشکده پایاب» به تحلیل شرایط پیش روی ایران در مواجهه با آمریکا پرداخته است و ضمن آن فرصت‌ها و تهدیدهای ایران را برشمرده و سعی کرده راهکارهایی نیز ارائه دهد؛ اما این یادداشت از چند منظر مهم دارای اشکالات اساسی است. در ادامه نخست خلاصه‌ای کوتاه از یادداشت اخیر ظریف ارائه می‌شود و سپس به‌نقد چند نکته مهم در آن یادداشت می‌پردازیم.

 

  ظریف چه نوشت؟

محمدجواد ظریف در ابتدای یادداشت «پرواز سیمرغ» به‌نقد سیاست‌های ایران در قبال روسیه و چین نیز می‌پردازد و این دو کشور گلایه می‌کند که در روزهای جنگ در کنار ایران نایستادند. او می‌نویسد: «در جهان پسا قطبی کنونی، آمریکا در حال افول است و هیچ قدرتی - نه آمریکا و نه دیگران - توان ایفای نقش هژمون جهانی یا منطقه‌ای را ندارد؛ شکست آمریکا در دو رویارویی اخیر با ایران گواه این روند است.

 

بااین‌حال، برخلاف انتظار، روسیه و چین در این دو جنگ نه هم‌پیمان ایران شدند و نه همکاری معناداری کردند. قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت علیه ایران، باوجود بی‌اعتبار ساختن سازمان ملل، نشان داد حتی ۱۳۶ کشور از جنوب جهانی نیز از هم‌بانی با متجاوزان ابایی نداشتند؛ نتیجه اینکه در شرایط فعلی حتی دوستان ایران در جنوب جهانی از حمایت آشکار از ایران در برابر آمریکا و غرب گریزانند».

 

ظریف در مطلب اخیر خود فرصت‌های کلیدی ایران در قبال آمریکا و اسرائیل را اراده و توان ایستادگی مردم و نظام، همسان نبودن اهداف بازیگران منطقه‌ای و حتی آمریکا و اسرائیل و تنگه هرمز می‌داند؛ اما ابراز می‌کند که این سه فرصت دائمی نیستند و با ادامه تنش می‌توانند تغییر کنند.

 

او برای شرایط کنونی نیز سه راهبرد ارائه می‌دهد؛ نخست آنکه باید روایت دستاوردها نهادینه شود، دوم تغییر موقعیت تهدیدمداری ایران به فرصت‌مداری؛ به این معنی که شرایط را طوری پیش ببریم که به‌جای آنکه مدام در معرض تهدید قرار بگیریم، از فرصت‌های دیپلماتیک استفاده کنیم و سوم توازن فراگیر و دیپلماسی چندوجهی فرصت‌مدار با کشورهای همسایه، اروپا، چین و روسیه و در کنار اینها مدیریت تنش با آمریکا.

 

او همچنین درباره وضعیت تنگه هرمز نیز می‌نویسد: «تنگه هرمز باید به‌عنوان آورده ایران در مذاکرات مطرح شود، نه امتیازی رایگان؛ هرگونه امتیازدهی یک‌جانبه بدون مابه‌ازا - مانند محدودیت داوطلبانه گذشته بر برد موشک‌ها - تنها این اهرم قدرت را بدون نتیجه از دست می‌دهد».

 

ظریف در پایان هم کنایه‌ای که برخی نیروهای داخلی می‌زند و مطرح می‌کند: «پس از برجام نیز تخریب دیپلماسی در دستور کار قرار گرفت؛ تکیه بیش از حد بر برآوردهای نظامی و امنیتی‌کردن همه امور، عاملی در فاصله‌گرفتن مردم از حکومت و گسترش نفوذ بیگانه بوده است».

 

شواهدی در نفی ادعای ظریف

در نقد یادداشت اخیر ظریف چند نکته مهم وجود دارد. نخست آنکه وزیر اسبق امور خارجه کشورمان، در شرایطی مدعی می‌شود که روسیه و چین هم‌پیمان ایران نبودند و همکاری ویژه‌ای نیز در ایام جنگ با ایران نداشتند که شواهد موجود روایت دیگری دارند. برای نمونه اواخر تیرماه سال جاری بود که پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا در پاسخ به پرسشی درباره نقش روسیه و چین در حمایت از ایران مطرح کرد: «این دو کشور در سطوح مختلف، به برخی از اقداماتی که ایران انجام می‌دهد، کمک و زمینه را برای آن فراهم می‌کنند».

 

از طرفی در دوره جنگ اخیر که ایران زیر شدیدترین تحریم‌های آمریکا قرار داشت و در کنارش محاصره دریایی در تنگه هرمز نیز وجود داشت، چین مهم‌ترین خریدار نفت ایران بود و این کشور با خرید نفت از ایران توانست نقش مهمی در ادامه حیات اقتصادی ایران داشت.

 

در حوزه نظامی نیز چین و روسیه اطلاعات مهمی در اختیار ایران قرار دادند؛ چنان‌که ماه گذشته احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، در گفت‌وگویی به‌صراحت مطرح کرد: «ایران هوشیارانه در حال رصد مرزهاست و چین و روسیه نیز به لحاظ ماهواره‌ای به ایران کمک زیادی می‌کنند. اینکه ایران به طور دقیق به نیروهای آمریکایی حمله می‌کند و حتی هواپیماهای سوخت‌رسان را هدف می‌گیرد، نشان می‌دهد ایران قدرت خوبی در این زمینه دارد».

 

در موضوع تنگه هرمز نیز روسیه و چین کنار ایران ایستادند و در دو قطعنامه‌ای که در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران مطرح شد روند دلخواه آمریکا را برهم زدند و یک قطعنامه را وتو و دیگری را با تهدید به وتو عملاً از دستور کار خارج کردند.

 

  حمایت روسیه و چین از ایران در موضوع اسنپ‌بک

روسیه و چین نه‌تنها حالا بلکه در جریان فعال‌شدن مکانیزم ماشه (اسنپ بک) نیز حمایت بی‌سابقه‌ای از ایران داشتند. این دو کشور از نظر حقوقی نمی‌توانستند مانع فعال‌شدن مکانیزم ماشه شوند؛ اما بعد از فعال‌شدن تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل پیش‌بینی می‌شد که روسیه و چین از طریق ایجاد اختلال در انتخاب رئیس کمیته قطعنامه ۱۷۳۷ و تشکیل پنل کارشناسان باعث شوند که فرایند اعمال قطعنامه‌های هسته‌ای به ایران عملاً فلج شود.

 

به‌تازگی در جلسه شورای امنیت، چین و روسیه با تکرار موضع قبلی خود اعلام کردند که قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و هیچ‌یک از قطعنامه‌های ذیل آن من‌جمله ۱۷۳۷ دیگر وجود خارجی ندارند. روسیه و چین در گام نخست به دستور جلسه اعتراض کرده و خواهان رأی‌گیری رویه‌ای شدند و به آن رأی منفی دادند. این رأی‌گیری اگرچه ظاهراً به نفع آمریکا و متحدانش تمام شد؛ اما به‌عنوان موضع رسمی چین و روسیه پیرامون این مسئله مهم ثبت شد و از آنجا فرایندهای کمیته‌های تحریم در سازمان ملل با اجماع پیش می ود، چین و روسیه با مخالفت‌های خود کمیته ۱۷۳۷ را عملاً از انتفاع ساقط می‌کنند.

 

انتظاراتی غیرواقعی از ایران، چین و روسیه

مواضع سیاسی روسیه و چین نیز در مدت جنگ اخیر یکسره در جهت منافع ایران بوده است. مشخص نیست محمدجواد ظریف منظورش از هم‌پیمانی چیست؟ آیا انتظار داشته است روسیه و چین علیه آمریکا وارد جنگی مستقیم شوند؟

 

یا آنکه انتظار داشته است که قطع روابط سیاسی - اقتصادی میان این دو کشور با آمریکا رخ دهد؟ طبیعی است چنین رویکردی هم غیرواقع‌بینانه است و هم به رنگ‌وبوی ضدیت با روسیه و چین را دارد. طبیعی است عرصه دیپلماسی، عرصه‌ای حداکثری نیست و حتی خود ظریف نیز بر این گزاره بارها تأکید کرده است؛ اما عجیب است که در مواجهه با چین و روسیه این‌گونه موضعی رادیکال می‌گیرد.

 

ضدیت با شرق و خوش‌بینی به آمریکا

مسئله دیگر ماهیت جنگ است. ظریف در شرایطی از بهبود روابط با غرب و نفی شرق سخن می‌گوید که گویی همه چیز بر یک روال عادی و منطقی پیش می‌رود. او در همین یادداشت اخیرش درباره شکل ارتباط با روسیه و چین می‌نویسد: «همکاری باید بر پایه اصالت پیوندها باشد نه نیاز و درماندگی ایران؛ چین به دلیل جایگاه فناورانه و اقتصادی، شریک کلیدی‌تری است».

 

او در مقابل درباره مدیریت تنش با آمریکا می‌نویسد: «پیش‌نیاز اصلی برای تحقق سایر پیوندهای جهانی است، چون بدون آن، حتی متحدان ایران نیز از همکاری هزینه‌بر پرهیز می‌کنند». او اختلافات میان ایران و آمریکا را نیز قابل‌مدیریت می‌داند و مطرح می‌کند پرونده‌هایی مانند تحریم‌ها، پرونده هسته‌ای و موشکی احتمالاً از طریق کنسرسیوم منطقه‌ای و لغو تحریم‌های هسته‌ای را می‌توان مدیریت و حل کرد.

 

حرف ظریف شاید درست باشد ازاین‌جهت که در روندی دیپلماتیک حتی اختلافات با آمریکا نیز حل یا به تعبیر او مدیریت شود؛ اما همین یادداشت نشان می‌دهد او در ارتباط با آمریکا با نگاهی مملو از تسامح مواجه می‌شود؛ اما در ارتباط با چین و روسیه که دستِ‌کم ما می‌توانیم بر حق وتوی آنها حساب باز کنیم یا چین را یک خریدار مطمئن نفت خود در نظر بگیریم، یکسره با بدبینی طرح موضوع می‌کند و ارتباط فعلی‌مان با این دو کشور را از سر درماندگی و نیاز ما می‌داند.

 

نادیده‌گرفتن بدعهدی‌های آمریکا

از طرفی ظرف به‌هیچ‌وجه به بدعهدی‌های آمریکا در طول مذاکرات اشاره نمی‌کند. آیا در نگاه او حمله اسرائیل در میان مذاکرات که باعث بروز جنگ ۱۲روزه شد یا حمله آمریکا و اسرائیل در جریان مذاکرات پیش از جنگ ۴۰ روزه یا همین اخیراً حمله آمریکا به مناطق جنوبی ایران پس از امضای تفاهم‌نامه ۱۴ بندی دلایل مهمی مبنی بر بی‌اعتمادی ایران به آمریکا نیستند؟

 

دولت و شورای‌عالی امنیت ملی بر این باورند که ایران نباید میز مذاکرات را ترک کند و موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران پایبندی به دیپلماسی است؛ اما از منظر ظریف گویا رسیدن به مذاکره به هر قیمتی در اولویت قرار دارد؛ همان شیوه‌ای که در مذاکرات برجام نیز پیش گرفته شد. حتماً آنهایی که برجام را یکسره توافقی خسارت‌بار می‌دانستند، دارای رویکردی رادیکال بودند؛

 

اما این نقد درست بود که چرا در توافق‌نامه برجام پیش‌بینی نشده بود که ممکن است در آینده آمریکا و کشورهای اروپایی از مکانیزم ماشه برای بازگرداندن تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل استفاده کنند. نکته جالب آن است که اگر همین روسیه و چین نبودند، همین حالا در پی فعال‌شدن مکانیزم ماشه، ایران علاوه بر تحریم‌های آمریکا با تحریم‌های بین‌المللی نیز روبه‌رو می‌شد و همین میزان نفتی که می‌فروشیم نیز با دشواری بسیار بیشتر همراه می‌شد. باز هم مشاهده می‌شود که نگاه ظریف کاملاً غیرواقع‌بینانه است.

 

‌تنگه هرمز

او اصرار ایران بر مدیریت تنگه هرمز را نیز زیر سؤال می‌برد و می‌نویسد که آن را باید به‌عنوان «آورده» در مذاکرات مطرح کنیم، نه امتیازی رایگان و به‌نوعی مطرح می‌کند اصرار بر مدیریت تنگه هرمز این اهرم قدرت را از دست ایران خارج می‌کند.

 

به نظر می‌رسد اگر ظریف تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را به‌دقت مطالعه می‌کرد، در می‌یافت که اتفاقاً ایران از بازگشایی تنگه استقبال می‌کند؛ اما نه به صورتی که اولاً گویی نه خانی رفته و نه خانی آمده! و ازسوی‌دیگر نباید طوری تنگه باز شود که در صورت حمله مجدد آمریکا، ایران دیگر نتواند تسلطی بر تنگه داشته باشد.

 

‌شانه خالی‌ کردن از بار مسئولیت

نکته پایانی کنایه‌هایی است که ظریف به طور مدام بر مخالفان داخلی‌اش می‌زند. او طوری جلوه می‌دهد که گویی آنها باعث بدعهدی‌های آمریکا شده‌اند. یکی از نقدهای مهم به ظریف آن است که بار مسئولیت طرف آمریکایی را می‌کاهد و بر بار مسئولیت منتقدان برجام و منتقدان مذاکره بی‌قیدوشرط می‌افزاید.

 

در همین یادداشت اخیرش او نوشته است: «آینده تنها با آشتی با گذشته، یادگیری از آن و کنارگذاشتن روایت‌های نادرست (به‌ویژه برابر دانستن دیپلماسی با وادادگی) ساخته می‌شود. پس از برجام نیز تخریب دیپلماسی در دستور کار قرار گرفت؛ تکیه بیش از حد بر برآوردهای نظامی و امنیتی‌کردن همه امور، عاملی در فاصله‌گرفتن مردم از حکومت و گسترش نفوذ بیگانه بوده است».

 

او در ششم مرداد امسال نیز در یادداشتی که الجزیره آن را منتشر کرد، دست از کنایه‌زدن برنداشت و نوشت: «مدیریت تنش میان ایران و آمریکا همواره زیر سایه مداخله بازیگرانی بوده که منافع خود را در تداوم تقابل می‌بینند. برای به‌ثمررسیدن هرگونه دیپلماسی در آینده، شناسایی و خنثی‌سازی این الگوی کارشکنی رسانه‌ای و سیاسی یک ضرورت حیاتی است».

 

همین پاراگراف از یادداشت او باعث شد تا رسانه‌های داخلی همسو با ظریف، تیتر استنباطی بزنند که: «تندروهایی که نانشان در تقابل ایران و آمریکا است» ظریف هنوز نمی‌خواهد بپذیرد که ازبین‌رفتن برجام ماحصل شعارهای چند ده‌نفر نیروهای خاص نبود، بلکه ضعف محتوایی توافق‌نامه باعث شد با تغییر دولت آمریکا و روی کار آمدن دونالد ترامپ زمینه نقض آن فراهم شود.

 

تردیدی نیست که رویکرد آن نیروهای خاص سیاسی که در خیابان علیه رئیس تیم مذاکره‌کننده و وزیر امور خارجه یا حتی رئیس‌جمهور شعار می‌دهند، از نگاه هیچکس پسندیده نیست و حتماً آنها در جهت منافع ملی حرکت نمی‌کنند؛ اما ظریف نیز با فرافکنی و انداختن بار مسئولیت بر دوش مخالفان داخلی برجام و البته منتقدان داخلی‌اش می‌کوشد، یکسره واقعیات موجود در روند مذاکره با آمریکا چه در قالب مذاکره با گروه ۱+۵ و چه در مقاطع کنونی را انکار کند.

 

تازه‌ترین تحولاتسیاسیرا اینجا بخوانید.
کدخبر: ۶۰۱۵۷۳۶۴
تاریخ خبر:
ارسال نظر